۲۶ آذر ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


برخی از اقشار روشنفکری جامعه ایران و حتی غربی بر این باور هستند که پست مدرنیسم به معنای رد مدرنیسم است. اما این دیدگاه نگرشی سطحی به جانب مکاتب و مشی های انتقادی و به ویژه پست مدرنیسم است. اساس این ایسم بر انتقاد استوار است و در همان زمانی که استارت این فلسفه زده شد توجه این مکتب به جانب نقد خردگرایانه تجدد و مدرنیسم بوده و هست. هر چند در قرن بیستم چندی از فیلسوفهای مشهور با عنوان پست مدرنیست با تغییر جبهه نقادانه به جبهه مخالفت گرایانه چهره ای نهی گونه به خود گرفتند و شدیداً با دستاوردهای مدرن تمدن و تاریخ آن مخالفت ورزیدند.


به عبارتی پست مدرنیسم مانند یک دستگاه تصفیه در جوامع توسعه یافته فکری قرار دارد و با مدنظر قرار دادن انحرافات و لگام گسیختگی های سرمایه داری و ماشینیزه شدن انسان توسط صنعت روشنفکران و مسئولان را متوجه ضعف و کاستی ها می سازد. همین طور پست مدرنیسم را می توان به مثابه موضع آنتی تز دانست که با تقابل و رویارویی با تز وضع کامل تر و بالاتری بنام «سنتز» به دست می دهد.


همین طور که اشاره شد پست مدرنیسم نهی مدرنیسم نیست بلکه نقد مدرنیسم است. پست مدرنیسم مانع تاخت و تاز تمدن به جانب جلو نیست بلکه چگونه تاختن را مد نظر دارد. همین چرایی و چگونگی به مدرنیسم نهیب می زند تا هم چنان که می تازد خود را مورد مطالعه و کاوش قرار دهد و کاستی ها و کمبودها را ببیند و برطرف سازد.


حال در کشورهای خاورمیانه در بحثها و سخنرانیهای محفلی و تشکیلاتی استفاده از واژه پست مدرنیسم مد روز است و روشنفکران با به کارگیری این اصطلاح خود را انسانهای پست مدرنی معرفی می کنند که می خواهند از موضع این ایسم تجدد و دستاوردهای مادی و معنوی مدرنیسم را در کشورهای خود به نقد بکشانند. نقد اکسیژن هوا و آب حیات است و رفتار این گروه از روشنفکران در نوع خود قابل تقدیر است. اما در اینجا پرسشی بسیار اساسی مطرح می شود مبنی بر اینکه آیا اهالی فلسفه و روشنفکران و صنعتگران این جوامع توانسته اند تمامی جوانب مدرنیسم جهانی را در تمامی زوایای جامعه و کشور خود لحاظ سازند و جوامع خود را از لحاظ اندیشه توسعه دهند که حال بخواهند با عنوان پست مدرنیست به نقد مدرنیسم بپردازند؟


مردم برخی از این جوامع به دلیل غنای طبیعی سرزمینهای خود بهترین نوع ابزار مدرن ازجمله هواپیما و قطار و کشتی و اتومبیل و… را در اختیار و به خدمت گرفته اند اما می توان به جرأت گفت مردم این بخش از جهان کم و بیش انسانهایی مدرن نیستند. استفاده از ابزار مدرن انسان را متجدد نمی سازد بلکه با ساختن و پیروی از افکار مدرن انسان متجدد می شود. ابزار به انسان رفاه می دهد اما ابزار و رفاه منتج از همان ابزار ممکن است هیچ گونه سنخیتی با نوع تفکر انسان نداشته باشد. به همین خاطر افراد بسیاری را شاهد هستیم که گرانترین اتومبیلها را سوار می شوند و گرانترین لباسها را به تن می کنند و شیک ترین کراوات ها و پاپیونها را نیز به سینه می زنند اما در نوع اندیشه و تفکر مرتجع و متحجرترین آدمها هستند. پس لزوماً اتومبیل و نوع پوشش نمی تواند رابطه مستقیمی با اندیشه داشته باشد و اندیشه انسان را به عنوان اندیشه مترقی معرفی سازد.


حالت نقادانه ای که در مکتب انتقادی پست مدرنیسم وجود دارد بدون شک می تواند حتی برای کشورهای حوزه خلیج فارس و شبه جزیره عربستان نیز از بسیاری جهات مثمر ثمر واقع شود. اما این جوامع هر چند در ظاهر مدرنیزه هستند اما در باطن و فکر کم و بیش انسانهای متجددی نیستند. مردان در این جوامع به حداقل ممکن حقوق فردی و اجتماعی زنان رضایت داده و خود زنان نیز حداقل حقوقی که به آنها اختصاص داده می شود را حقوق تمام و کمال خود می دانند و بیشتر از آنرا افراط و زیاده خواهی می خوانند. روشنفکران جوامع شرقی و به ویژه حوزه خلیج فارس اگر مایل باشند در قامت انسانهایی پست مدرن چهره ای انتقادی به جوامع خود داشته باشند باید نخست حقوق فردی و اجتماعی و طبیعی افراد را در اندیشه خود لحاظ داشته و تلاش خود را متوجه این مهم سازند تا حقوق تمامی انسانها بدون نوع جنسیت به صورت برابر در اختیار آنها قرار داده شود..


به طور کلی در بسیاری از کشورهای عرب، دختران حق انتخاب همسر ندارند و به عبارتی شوهر داده می شوند و نمی توانند برای خود همسر و زوج زندگی انتخاب کنند. شاید اشاره به این موضوع و موضوعاتی از این دست زننده باشد اما این موضوعات واقعیاتی هستند که روح این جوامع و به ویژه زنان این جوامع را مورد ایذا و آزار قرار داده است. یک پست مدرنیست چه مرد و چه زن باید این چنین واقعیتی را مد نظر داشته باشد و برای رفع آن تلاش کند نه اینکه توجه خود را به جانب ابزار مدرن متوجه سازد.


بسیاری از مردان در این جوامع وجود دارند که به اخلاق و خانواده هیچ گونه پایبندی و وفاداری ندارند اما بر اثر کوچکترین سوءظنی زنان و دختران و خواهران خود را به قتل می رسانند تا به گمان خود با غیرت حریم خانواده و ناموس را نگه داری کنند. اگر زن ناموس مرد است مرد نیز ناموس زن است. پس چرا این مردان خود را در قبال زن دارای هیچ گونه تکلیف و تعهد و وفاداری نمی دانند و براساس این حق ظالمانه ای که برای خود قائل هستند رفتار خود را خیانت به حساب نمی آورند و کوچکترین تنبیه را در قبال این خیانت پذیرا نیستند. اگر تعریف درست و منطقی از کانون خانواده وجود داشته باشد مرد نیز ناموس زن خود خواهد بود و نه به شکل کنونی که خانواده مال مرد باشد و خود مرد در چارچوب خانواده قرار نگیرد و فراتر از خانواده و قانون خانواده باشد.


آن دست از روشنفکران این بخش از جهان که خود را پست مدرن می نامند و بیرق انتقاد از مدرنیسم را بر دوش گرفته اند آیا به موارد اشاره شده در این مطلب تا به حال توجهی داشته اند و یا نه؟ اگر توجه داشته اند و انتقادی نداشته اند ادعای پست مدرنیستی آنها صرفاً یک ادعاست.


در این مطلب قصد بر این نبوده تا زنان و مردان جوامع غربی را انسانهایی تمام و کمال مدرن بنامیم و بر این باور باشیم که در آن جوامع حق انسانها و به ویژه زنان به صورت کامل در اختیار آنها قرار داده می شود بلکه منظور از حقوق زن در این مطلب حقوق زنان در تمامی جوامع است.*


*نویسنده: قیصر خسروان (کللی)

مطالب مرتبط :
  1. «مطالعاتی در فقه و حقوق اسلامی مدرن» منتشر شد
  2. ارتباط حقوق بشر جهانی و حقوق اسلامی بررسی شد
  3. آسیبهای ترس از گفتگو با همسر/ ارتباط دائم کلامی رمز پایداری زندگی مشترک است
  4. استعداد سازگاری حقوق اسلامی با نیازها و شرایط جامعه در دوره های تاریخی گوناگون بررسی و مکتوب شد
  5. حقوق طبیعی جوابگوی نیازهای بشر نبوده است/ ابتنای اخلاق مارکسیستی بر چیست

پارک علم و فناوری قم

zohur