۱۳ مرداد ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


به گزارش خبرنگار مهر، تشخیص حق و اینکه چه کسی میزان حق در یک جامعه است از مسائل مهم در اندیشه سیاسی و دینی به شمار می رود. برخی جریانها در داخل کشور ما خود را حق مطلق می پندارند و از اینرو مشورت با دیگران برای آنها اهمیت خود را از دست می دهد. در واقع خودمطلق پنداری دارای تبعات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی عمیقی بر یک جامعه خواهد داشت.


در گفت‌وگو با آیت الله محسن غرویان، عضو هیئت علمی جامعة المصطفی(ص) العالمیة به بررسی اثرات و آسیبهای خودمطلق  پنداری در جامعه پرداختیم که اکنون از نظر شما می گذرد.


*چرا برخی از افراد و گروه ها، خود را حق مطلق و دیگران را باطل مطلق قلمداد می‌کنند و در واقع خود را اصلح می پندارند؟


این امر به مبانی معرفت شناختی بر می گردد که آیا ما در شناخت حقایق عالم می توانیم به صد در صد معرفت دست پیدا کنیم یا نه؟، البته این بحثی فلسفی است و احتیاج به مجال واسعی دارد و در کتابهای فلسفی و شناخت شناسی(معرفت شناسی) بحث مفصلی در این ارتباط انجام شده است که شهید مطهری، آیت‌الله‌ جوادی آملی در این باره بحث‌های جالبی دارند و دیگران هم این بحث را در کتابهای فلسفی و معرفت شناسی مطرح کردند.


یکی از ریشه های خود‌مطلق‌پنداری این است که برخی فیلسوفان و متفکران معتقدند ما به همه حقایق عالم دست پیدا می کنیم در حالی که ابن سینا مطرح کرده است ما در رسیدن به ماهیت و حقایق اشیاء عاجزیم و حتی در برخی موارد رسیدن به حقیقت ناممکن است. شیخ اشراق هم این بحث را در بحث شناخت جنس و فصل اشیاء مطرح کرده است که فضای خاصی است که باید در محافل علمی مخصوص به خودش مطرح شود و کتاب‌هایی هم در این زمینه نوشته شده است.


در بحث شناخت دین، اختلاف نظرهایی که بین علمای دین وجود دارد نشان می دهد که حداقل در بخشی از مسائل و معارف دینی اختلاف هست و هر کسی از علما و فقها اجتهاد می‌کنند و به نظری می‌رسند و نهایتا هم مجتهدی می‌گوید آنچه من می‌گویم نتیجه اجتهاد من است. ممکن است فقها و مجتهدین دیگر، نظر دیگری داشته باشند. این مسأله نشان می دهد که حداقل در بخشی از احکام و معارف دینی نباید مطلق‌پنداری و مطلق‌انگاری داشته باشیم، البته در حوزه دین اصول ثابت و احکام ثابتی داریم که همه بر آن اتفاق نظر دارند مثل ضروریات دین و مشترکات اعتقادی، توحید، نبوت، معاد و …، به عنوان اصول اعتقادی و کلی مورد قبول است.


گاهی مطلق‌پنداری، ریشه شناختی ندارد، بلکه ریشه نفسانی و روحی و سلیقه ای دارد، به هر حال هر کسی دوست دارد آنچه که خودش می پندارد را دیگران هم قبول کنند و حرف، حرف او باشد. این یک مسأله روحی و مربوط به نفس و تمایلات نفس است. یک ریشه خود مطلق پنداری به تمایلات نفسانی بر می گردد.


*در آموزه های اسلامی مسأله عُجب و خودبزرگ‌بینی مورد نکوهش قرار می‌گیرد معادل خود اصلح پنداری هم هست؟


معنای عُجب این است که کسی خود را خیلی مهم ببیند، در نظر خودش مقام خیلی بالایی داشته باشد و مهم باشد و خود را برتر از دیگران ببیند. نتیجه عُجب، تکبر است یعنی بروز بیرونی عُجب، تکبر می شود. اینکه شخص مُعجب و دارای عجب در رابطه با دیگران خودش را بالاتر می بیند. نگاهش و حرفهایش با دیگران به گونه ای است که بر دیگران فخر می فروشد و متکبرانه رفتار می‌کند. ریشه عُجب به خود‌مطلق‌پنداری و خود‌اصلح‌پنداری بر می گردد.


*چرا برخی وقتی به نتیجه ای رسیدند، فکر می کنند این تکلیفشان هست و حتما باید به آن عمل کنند بدون اینکه تدبیر، مصلحت اندیشی کنند یا با عقلانیت بسنجند. شبیه همین کاری که سلفی ها و وهابی ها انجام می دهند؟


ریشه این امر به همان مسأله خود‌اصلح‌پنداری و خود‌مطلق‌پنداری بر می گردد. چنین شخصی تکلیف را فقط آن چیزی می‌بیند که خودش می فهمد یعنی به مسأله شناخت باز می گردد. می گویند شناخت من از تکلیف در برابر خدا همان است که خودم تشخیص می دهم و حاضر نیست نظر دیگران را ببیند و با آنها مشورت و رایزنی کند. چون یک خودمطلق‌پنداری محکمی بر او حاکم است حتی حاضر نیست نظرات دیگران را مطالعه و توجه کند. چنین می‌پندارد که به حقیقت مطلق رسیده است. کسی که خود را به حقیقت مطلق واصل می‌بیند اصلا نیازی نمی‌بیند و انگیزه‌ای در خود احساس نمی کند که با دیگران مشورت کند و نظرات دیگران را ببیند. مشکل متعصبین و افراطیون هم همیشه همین بوده است.


*اینگونه افکار و اندیشه در فضای سیاسی کشور چه تأثیراتی خواهد داشت؟


در فضای سیاسی این گونه عمل کردن، تنش ایجاد می‌کند و باعث درگیری می‌شود. چون افراد دیگری هم هستند و نظرات دیگری هم هست. شخصی که تکلیف را در تشخیص خود خلاصه می‌کند و با دیگران مشورت نمی‌کند و ارزشی برای رأی دیگران قائل نیست و خودش را بالاتر از همه می بیند حاضر به مشورت نیست و احترامی هم به آرای دیگر نمی‌گذارد. نتیجه این عدم مشورت و مراجعه به نظرات صاحب نظران و کارشناسان دیگر درگیری و تنش است، ولی کسی که اهل مشورت و مراجعه به آرای دیگران باشد و معتقد باشد که بعد از اینکه به آرای دیگران مراجعه می کند احتمال می دهد که در نظرات خودش، تجدید نظر کند و تعدیلی صورت دهد این شخص می تواند با سایر افراد هم کار کند و جلسه شورا و مشورت برقرار کند و از نظرات دیگران استفاده کند و نوعی احترام به مخالفین و نظرات دیگران است.


*اگر گروهی در جامعه دچار خودبرتربینی باشد و دیگر گروه ها را پائین تر بداند، به وحدت هم لطمه می زند؟


طبیعتا وحدت برای چنین افرادی معنا ندارد، در نظر آنها وحدت به این معناست که همه با «ما» وحدت داشته باشند؛ نه اینکه ما با دیگران وحدت و اتحاد پیدا کنیم. این مفهوم وحدت و اتحاد به محوریت خودیت و انانیت بر می گردد. اینها می گویند وحدت چیز خوبی است اما وحدت با ما، با فکر و اندیشه و حزب ما و در واقع این نفی دیگران است و همان تأکید بر خودیت.

مطالب مرتبط :
  1. همایش بین المللی "فلسطین محور وحدت جهان اسلام" برگزارمی شود
  2. ریشه یابی فکری و تاریخی اختلاف تسنن و تشیع/ کشتار شیعیان فاقد هرگونه مستند دینی است
  3. مشارکت بالا در انتخابات وحدت، امنیت و قدرت ملی را تضمین می‌کند
  4. ضرورت مدیریت در خانواده/ وحدت و برابری لزوم مدیریت را نفی نمی کند
  5. فریب توطئه دشمنان را نخورده و با وحدت آتش فتنه را بی اثر خواهیم نمود

پارک علم و فناوری قم

zohur