۲۷ خرداد ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


به گزارش پارک علم و فناوری قم به نقل از مهر، مفهوم” امر سیاسی” همانند مفاهیم اجتماعی و فرهنگی، ضمن اینکه رایج است ولی در عین حال بسیار مبهم و متغیر است. به همین دلیل در مورد تعریف مفهومی آن نیز اجماع کافی وجود ندارد. در علوم سیاسی بعضی از تعریف مفهوم امر سیاسی را محدود به حکومت و دولت نموده اند و برخی آن را شامل روابط قدرت و تضاد دانسته اند. عده ای نیز برای این مفهوم تعریف هنجاری قائل می شوند و بالاخره بعضی سیاست را با پشتوانه اجباری آن می شناسند. آیزاک می گوید: در حالی که گستره وسیعی از تعاریف وجود داشته اند، اکثر آنها را می توان به یکی از آن دونوع طبقه بندی نمود. بعضی “سیاست” را با “حکومت”، “حکومت قانونی” یا “دولت یکی می دانند در حالی که تعاریف دیگر پیرامون تصورات از”قدرت”، “اقتدار” و یا “تضاد” دور می زنند.


منتقدین تعریف نوع اول، این تعریف را محدود دانسته و معتقدند که تعریف مزبور مانع از آن می شود تا عناصر غیر حکومتی مورد توجه واقع شوند. دیوید هلد مفهوم امر سیاسی را برای عصر حاضر به صورت هنجاری چنین تعریف می کند: مفهوم نوین امر سیاسی تحقق عملی ارزش عام آزادی در عرصه عمومی است. عده ای سیاست را مربوط به ظرفیت عاملین اجتماعی، آژانس ها و نهادها برای حفظ یا تغییر محیط اجتماعی و فیزیکی می دانند. در واقع سیاست مربوط به منابع تشکیل دهنده این ظرفیت ها و نیروهایی است که شکل و نحوه به کارگیری آنها را تعیین می کنند. این تعریف را می توان به گونه ای در برداشت پارسونز از قدرت نیز ملاحظه کرد که می گوید قدرت، ظرفیت بسیج منابع جامعه است برای تحصیل اهدافی که تعهد همگانی برای آنها به وجود آمده است.


در فلسفه سیاسی معمولا مفهوم امر سیاسی را در تقابل با مفاهیمی نظیر امر فر هنگی، امر اقتصادی، امر قانونی و امر اداری تعریف می کنند. مثلا فرانتز اپنهایمر سیاست را در تقابل با پشتوانه اجباری آن شناسایی می کند. از نظر او در حالی که اقتصاد عرصه مبادلات متعادل داوطلبانه، منصفانه و تعاونی است، سیاست عرصه مبادلات نامتعادل، اجباری و استثماری است. این مرور اجمالی به خوبی وجود تشتت در برداشت های مفهومی از سیاست را نشان می دهد.


به هر جهت برای مشخص کردن جوهره اصلی سیاست لازم است به ارائه یک تعریف از سیاست بپردازیم. به لحاظ تحلیلی، سیاست در ناب ترین شکل اثباتی خود قابل تقلیل به پنج عنصر اصلی و در عین حال مرتبط به هم است. شامل زور، علقه امنیتی، کنش عاطفی، کنشگران و رابطه اجباری. به بیان دیگر سیاست در شکل اثباتی خود روابط اجباری مبتنی بر علقه امنیتی ما بین دوست و دشمن بالقوه با پشتوانه زور است. این دوستی و دشمنی معمولا به صورت دو نوع تضاد اجتماعی بالقوه به صورت داخلی و خارجی تجلی می کند. نوع اول تضادهای توزیعی در و ضعیت کمیابی است. نوع دوم تضادهای ارزشی است.


این برداشت تقلیلی از سیاست به نظر شبیه به تعریف کارل اشمیت می رسد که هلد را پدرخوانده مفهوم امر سیاسی معرفی می کند. کارل اشمیت مدعی است که “اگرچه عمل سیاسی بارز، عمل تصمیم گیری است، مفهوم امر سیاسی نه در قلمرو، بلکه در مقوله دوتایی جای می گیرد، دوست و دشمن. سیاست معادل نبرد برای و در مقابل کسی است و نه برای و در مقابل چیزی. دوست و دشمن مقولات گرایش ارزشی در سیاست هستند. سیاست کنش مستقیم است، کنش انبوه، که در آن دوستان در مقابل دشمنان بسیج می شوند.


واضح است که سیاست به شکل تقلیلی آن در سطح تجربی تقریبا غیر قابل تصور است. سیاست به میزان نفوذ و ترکیب متقابل با سایر ابعاد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه ابعاد چندگانه و پیچیده ای به خود می گیرد. در واقع ثبات سیاسی را می توان به صورت یک قضیه این چنین مطرح نمودکه میزان ثبات سیاسی بستگی به نفوذ ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی دارد. با این نفوذ و ترکیب است که می توان صحبت از قدرت اجتماعی نمود. پشتوانه اصلی و امنیت هر کشوری را باید در کم و کیف ابعاد اجتماعی، اقتصادی سیاسی و فرهنگی نظم اجتماعی درونی آن جستجو نمود.

مطالب مرتبط :
  1. پیوند و ارتباط دو مفهوم قدرت و مشارکت
  2. کتاب گفتمانهای سیاست خارجی آمریکا و دانش روابط بین الملل منتشر شد
  3. «خبر» منتشر شد/ مفهوم شناسی و اهمیت خبر در حوزه ارتباطات
  4. مشارکت بالا در انتخابات وحدت، امنیت و قدرت ملی را تضمین می‌کند
  5. مشارکت مردم در انتخابات در نمایش قدرت ملی و بین المللی ما تأثیر مستقیم دارد

پارک علم و فناوری قم

zohur