۲۹ تیر ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


به گزارش پارک علم و فناوری قم به نقل از مهر، ایمانوئل کانت (۱۷۲۴- ۱۸۰۴ م) اراده خیر را به عنوان فضیلت اخلاقی مطرح کرده، اما اراده خیر او به قاعده اخلاقی فردگرایانه وی باز می گردد در حالی که اراده خیر مسلمان به مشیت الهی منتسب می باشد و او خود را دست خدا بر روی زمین و جانشین پروردگار رحیم و رحمان و مرید به اراده الهی می داند.


در اسلام انسان به دنبال قرب وجودی به ساحت حقیقی و کامل یعنی خداوند است که از طریق عمل صحیح و اخلاقی حاصل می شود، یعنی هم فضیلت و هم عمل اخلاقی هر دو اموری عینی هستند و به این ترتیب کاملا ارتباط میان نیت و مطلوب نیت، ارتباطی عینی و واقعی است نه ذهنی و اعتباری، که این مصداق”انا لله و انا الیه راجعون” است، یعنی عمل اخلاقی با تصور غایت فعل که همان تقرب به کمال مطلق الهی و متصف شدن به صفات الهی و اسما حسنا است آغاز می شود و با تمسک به کلام الهی”ظهور اراده الهی”در قالب وحی و شریعت، عملی می گردد.


به این صورت نه تنها رابطه فضیلت و اراده خیر با عمل اخلاقی، رابطه واقعی است و تناقضی در کار نیست بلکه این نظریه اخلاقی که از وحدت الهی آغاز شده و به وحدت الهی ختم می گردد هیچ تشتت فرد گرایانه ای به بار نمی آورد، احساسات و تمایلات فردی را نیز در جهت وصول به آن وحدت متحد می گرداند. چنانکه خداوند در آیه ۱۰۳ سوره آل عمران می فرماید؛”و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرّقوا”.


اسلام، فضیلت را در انجام عمل خدا پسندانه می داند و تخلق به اخلاق الهی را فضیلت معرفی می کند و انسان کاملی چون پیامبر را الگوی چنین اخلاقی قرار داده که به گونه ای وجودشناسانه و نه صرفا در قالب تعاریف، انسان را متخلق به اخلاق الهی نماید، چنانکه در قرآن کریم آیه ۴ سوره قلم خطاب به پیامبر اسلام آمده است؛ و انک لعلی خلق عظیم


به این ترتیب پیامبر با تمام خصوصیات اخلاقیش فضای اخلاقی را به عنوان مظهر صفات خداوند به نمایش می گذارد و نمونه عملی به بشریت ارائه می نماید و چنین است که اراده خیر در اسلام به فضیلت اخلاقی و قواعد و اصول اخلاقی باز می گردد و هیچ گونه شائبه فرد گرایی و خود نگری در آن نیست بلکه انسان، مرید به اراده خیرمی شود تا اراده خیر را در روی زمین تحقق بخشد و صفات ملکوتی را در عالم ملک ساری و جاری سازد. زیرا وی جانشین خدا بر روی زمین است و آن زمان که با خدا پیمان بست به ندای ربوبی پاسخ مثبت داد تا استعداد صفات الهی را که با نفخه ربوبی خداوند به او دمیده شده به فضیلت رساند.و


لذا وی با معرفت به صفات الهی، فضایل اخلاقی را به صورت عینی و واقعی می شناسد و این فضایل را در وجود انسان کامل که مظهر صفات و اسما خداوند است مشاهده می کند و اگر سخن از این قاعده اخلاقی است که آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند. این قاعده را معلول آن شناخت و شهود تلقی می کند زیرا در برابر خدای حی،حکیم،علیم،قدیر،بصیرو سمیع که تمام خیر و جمال ازآن اوست اراده خیر، چیزی جز اراده تقرب به او و صفات او نیست و فاعل اخلاقی در حالی که می کوشد با تاسی به انسان کامل، هرچه بیشتر خود را به صفات الهی نزدیک سازد خودخواهی از وجودش رخت بر می بندد،تنها خدا و رضای او را می طلبد و در این حال است که وجودش به عنوان یک وابستگی محض به کمال مطلق به تمام آثار وجودی خداوند عشق می ورزد و خود را به منزله ناچیزترین عضو از مخلوقات الهی تلقی می کند وبنابراین هیچ گونه برتری برای خود نسبت به دیگر انسانها قائل نیست، آنچه بر خود نمی پسندد بر دیگران نیز نمی پسندد.


بنابراین اگر و فای به عهد می کند نه به این دلیل که دیگری نیزبه عهدش در مقابل وی و فا کند، زیرا همین امر نیز شائبه ای از خودخواهی دارد بلکه و فای عهد وی به دلیل آن امانتی است که خداوند با خلیفه کردن و ی بر روی زمین دوش وی نهاد و او را متصف به صفات خود پسندید و از صفات خداوند و فای به عهد است که در اخلاق پیامبر و جانشینان معصومش به عنوان اسوه حسنه به بهترین وجه نمایش داده شده هر چند طبیعتا و فای به عهد،به تامین حقوق فردی و اجتماعی وی نیز می انجامد اما با انگیزه تقرب به خدا و تبعیت از اخلاق اولیاءالهی و احکام شرعی،عمل خود را از هرگونه خودخواهی می پیراید و به آن ارزش اخلاقی می دهد هر چند این گونه اعمال اخلاقی بهشت و نعماتش را نیز به دنبال خواهد داشت اما در اسلام عبادت و عمل اخلاقی کسانی که دنبال پاداش اخروی هستند عبادت تجار است و فاقد ارزش عبادت و عمل اخلاقی احرار می باشد زیرا ایشان حبا لله عمل اخلاقی انجام می دهند و تنها در این صورت شائبه ای از خود پسندی در کار نمی ماند و عالی ترین عمل اخلاقی به ظهور می رسد.


برتراندراسل انسان غایتی کانت را مورد انتقاد قرار می دهد و معتقد است اگر هر انسانی فی نفسه غایت باشد نمی توان در اختلافات بین دو فرد حکمی صادر نمود زیرا میان انسان غایتی آن دو،تزاحم پیش می آید.اما با طرح فضیلت اخلاقی در اسلام می توان گفت در مقابل انگیزه فرد محورانه مبتنی بر قاعده اخلاقی کانت، بر اساس خدا محوری و حق محوری اسلامی، در صدور حکم تنها از آنجا که اعده حق ضایع شده مورد رضایت خداوند است می باشد و انسان به عنوان مظهر صفت عدل الهی به قضاوت میان دو نفر می نشیند و غایت صدور حکم،اعاده حق و احیای عدالت در میان مخلوقات خداوند است بنابراین تزاحمی پیش نمی آید.


در نظام اسمائی انسان در توحید افعالی باید دست خدا بر روی زمین باشد و این خلافت الهی فقط مربوط به آدم و انسان کامل نیست.بلکه تمامی انسانها به اندازه سعه وجودیشان جانشین خدا بر روی زمین و مظهر برخی از اسما الهی و تحت تربیتی اسمی از اسما خداوند هستند که فرمود”هوالذی جعلکم خلائف فی الارض”. (سوره فاطر،آیه ۳۹)

مطالب مرتبط :
  1. حد وسطی از وظیفه‌گرایی و فایده‌گرایی اخلاقی در اسلام قابل تعریف است
  2. «انقلاب اخلاقی، راهی به رهایی» منتشر شد/ پی جویی روش‌های نیل به جامعه اخلاقی
  3. «اخلاق فضیلت از دیدگاه روزالین هارت هاوس» واکاوی می شود
  4. نتیجه‌گرایی اخلاقی در غرب فراگیر شده است/ اخلاق کانتی مناسب غرب کنونی
  5. توان معرفتی انسان و شناخت ارزش های اخلاقی

پارک علم و فناوری قم

zohur