۲۷ مرداد ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


بدون شک جامعه نیاز به وجود احکام و مقررات اجتماعی و حقوقی دارد و بر این اساس نیازمند به قانونگذار است، به اجرای احکام و مقررات نیاز دارد و محتاج حاکم هم است. صرف وضع قوانین و آوردن آنها بر روی کاغذ و از بر کردن و در سینه داشتن آنها دردی را دوا نمی کند. در طول تاریخ بشری، همواره کسانی بوده اند که یا حقوق خود را نمی شناخته اند یا با دیگران درباره حدود و مرزهای حقوق خود، اختلاف نظر داشته اند یا با علم به حقوق خود، در مقام تعدی به حقوق سایرین بر می آمده اند و به هر تقدیر جامعه را دستخوش هرج و مرج و بی عدالتی می کرده اند، چنین کسانی اکنون نیز هستند و درآینده هم خواهند بود.


برای آن که نظام دچار اختلال نشود و شیرازه امور از هم نگسلد به ناچار باید دستگاهی وجود داشته باشد که با قدرت و شوکت خود ضامن اجرای قوانین شود و متخلفان را به راه آورد یا به سختی گوشمالی دهد. برای آن که آدمیان به مصالحی که هدف زندگی اجتماعی نیل بدانهاست برسند باید قوانین موبه مو به مرحله اجرا و عمل درآید و این ممکن و میسر نخواهد شد جز با و جود”حکومت”، چنانکه حضرت علی (ع) در پاسخ به خوارج که به قصد نفی حکومت می گفتند؛”لا حکم الا لله” حکومت جز برای خدا نیست، فرمود: آری درست است که حکم خاص خدای متعال است لکن این که خوارج می گویند یعنی مرادشان این است که حکومت خاص خدای متعال است، حال آن که مردم به ناچار باید حاکمی داشته باشند چه درستکار و چه نادرست.


اسلام دینی است دارای کامل ترین و مطلوب ترین نظام حقوقی که تا روز قیامت از ارزش و اعتبار برخوردار است، البته همه ادیان آسمانی دیگر نیز در اصل و پیش از آن که در معرض تحریف و مسخ واقع شوند، صاحب نظامات حقوقی بوده اند و چنان نبوده که کار دنیا را به قیصر واگذارند و کارآخرت را به خدا. این که پیروان بعضی از این ادیان می پندارند که دین از سیاست جداست و نبوت از حکومت معلول ناآگاهی آنان نسبت به تعالیم اصلی و آموزه های راستین ادیان خودشان است.


اسلام مدعی است که برای جمیع ابعاد ووجوه زندگی فردی و اجتماعی همه آدمیان در همه اعصار و امصار احکام و مقررات دارد، بنابراین چنین دینی نمی تواند وجود حکومت را ضروری و بایسته نداند. پس به دلیل عقلی قطعی اثبات می شود که اسلام، هم برای حکومت احکام و مقرراتی دارد و هم وجود حکومت را برای جامعه مسلمین ضروری می داند و نیازی به ادله دیگری ندارد. حتی اگر یک آیه یا یک روایت هم درباره این مسئله نمی بود، مشکلی نبود. البته ادله دیگری نیز هست که باید در جای خود مورد مطالعه و بررسی واقع شوند، اما نباید از این دلیل عقلی قطعی غفلت کنیم.


در نتیجه جای هیچ شک و شبهه ای نیست در این که اسلام وجود حکومت را برای امت اسلامی ضروری می داند. احتمال اینکه این دین ضرورت وجود حکومت را نفی کند یا حتی درباره این مساله ساکت باشد، به کلی منتفی است. پس اصل این مسئله از قطعیات و یقینیات دین مقدس اسلام است. اگر بحثی هست در خصوص کیفیت حکومت و چگونگی تعیین حاکم و حدود وظائف و اختیارات او و امثال این است که باید با رجوع به کتاب و سنت قطعیه معلوم گردد.

مطالب مرتبط :
  1. فلسفه‌های مضاف در ایران جایگاهی ندارند/ چرایی شکل نگرفتن فلسفه سیاست و اخلاق در کشور
  2. فقه، فلسفه و کلام اسلامی جلوه‌های اندیشه سیاسی اسلام
  3. نشست بررسی «تشیع و تجربه حکومت مداری» برگزار می شود
  4. جهان اسلام قلب تپنده فلسفه در قرون وسطی بود/ تأثیر نهضت ترجمه بر فلسفه غرب
  5. علاقه آیت الله خامنه ای به فلسفه از نوجوانی/ شعر برای ایشان تفنن نیست

پارک علم و فناوری قم

zohur