۷ خرداد ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


۳-غفلت از برنامه


متفکران جامعه و متخصصان رشته­ های مختلف، برای تدبیر امور انسان، اقتصادی، فنّی و صنعتی برنامه­ لازم را براساس کارشناسی مبتنی بر واقعیت­ها تنظم نموده، با امکاناتی که در اختیار دارند، آن را با مردم در میان می­ گذارند.


 در این مورد هم ممکن است غفلت متخصصان از دخالت در امور جامعه با این عامل همیشگی توجیه شود که «نمی­ گذارند!» اما واقعیت این است که ما کار را جدّی نمی­ گیریم وگرنه مانعی در کار نیست.


از آن­جا که این توجیه، عملا در جامعه مطرح است، کمی بیش­تر درباره­ آن توضیح می­ دهیم.


ببینید اگر اندیشمندان جامعه بخواهند در مسائل و موضوعات مختلف به ارائه­ برنامه بپردازند، یک حساب دارد و اگر بخواهند در ستیزه­ های سیاسی دخالت کنند، حساب دیگری دارد. بدون شک در مورد اول نه تنها با مانعی روبه­ رو نمی­ شوند، بلکه با استقبال هم روبرو می­ شوند، چنان­که عوامل حکومت، پیوسته از دانشگاهیان گله داشتند و دارند که در تنظیم بودجه بحث­های مجلس شورای اسلامی در مورد بودجه هیچ دخالتی نمی­ کنند.


حال جای این پرسش است که جامعه­ های تسخیری چرا چنین­ اند؟ چرا یک بام و دو هوا هستند؟ چرا مورد اول را تحمل می­ کنند، اما مورد دوم را تحمل نمی­ کنند؟


پاسخ این است که اگر هدف ارائه­ برنامه باشد، به دلایل مختلف، مورد مخالفت قدرت حاکم قرار نمی­ گیرند، از جمله:


اولا مدیران جامعه­ تسخیری معمولا براساس تخصص انتخاب نشده­ اند، و لذا خواه و ناخواه نیازمند کارشناسی متخصصان هستند.


ثانیا، می­ دانند که هدف متخصصان، صرفا ارائه­ طریق برای پیشرفت کارهاست و  هیچ­گونه نظر و طمعی به قدرت ندارند.


ثالثا، کارشناسی و برنامه­ ریزی معمولا به مسائل و موضوعات عینی، عملی و جزئی جامعه مربوطند و این­ها حساست ایجاد نمی­ کنند. مثلا اگر کسی راجع به تقویت پول، حل مشکل ترافیک، خودکفایی کشاورزی، رشد سرمایه­ گذاری در تولید، اشتغال جوانان، بهبود وضع آموزش و پژوهش، بهبود وضع ارتباطات و امثال این­ها حرفی و برنامه­ ای داشته باشد، کسی با او نمی­ جنگد و تحت تعقیب و آزار قرار نمی­ گیرد. اما اگر وارد بحث­ها و نزاع­های سیاسی شود، بی­ تردید، با مشکلاتی روبه­ رو خواهد شد. متاسفانه کسانی که در این جامعه­ ها، مدّعی روشن اندیشی و تخصص­ اند، تنها در این نزاع­ها به صحنه کشانده می­ شوند، لذا در چنین جامعه­ هایی با هر نوشته­ ای چنین برخورد می­ شود که ناظر به نزاع  سیاسی جامعه است و به نفع این یا آن طرف نوشته شده است، حتی کارهای هنری هم معمولا در چنین موضعی قرار می­ گیرند. همین موضوع باعث می­ شود که به اقتضای شرایط حاکم بر جوامع تسخیری، دانشمندان و مراکز علمی هم سیاسی شده، به خودی و غیرخودی تقسیم شده، خودی­ ها مطلقا خوب و غیرخودی­ ها مطلقا بد تلقی شوند.


چنان­که همین بلا بر سر رسانه­ ها و مراکز اطلاع­ رسانی هم می­ آید. این روزنامه، مجله و رادیو این طرفی می­ شود و آن یکی آن طرفی! حتی روزنامه­ فروش و کتاب فروش هم به خودی و غیرخودی تقسیم می­ شوند. جلسات سخنرانی­ها، حتی در دانشگاه­ها  به خودی و غیرخودی تقسیم می­ شوند، یک عده طرفدار این مجلس و آن سخنران و یک عده مخالف مطلق آن دو. همین پیروی و تبعیت متفکران از سیاست و ستیزه­ های سیاسی، باعث می­ شود که:


اولا، جنبه­ علمی و کارشناسی نظریات و پیشنهادهای آنان، تحت­ الشعاع موضع سیاسی­‌شان قرار گرفته، خود و آرائشان را به عنوان عامل مبارزه به چشم بدبینی و عناد بنگرند.


ثانیا، آنان به جای پرداختن به مسائل عینی و عملی و جزیی، به مسائل نظری و ذهنی و کلی بپردازند، زیرا مسائل و موضوعاتی در منازعات سیاسی اهمیت دارند که موجب حساسیّت و عکس العمل طرف مخالف می­ گردند. مثلا اگر در مورد ترافیک تهران، نرخ ارز، بیکاری، وضع اسفبار کارخانه­ ها، وضع اسفبار پول در دست دلّالان و صدها و هزاران مشکل عینی و عملی ریز و درشت دیگر حرف بزنند و کار بکنند و طرح بدهند، با هیچ مشکلی روبه­ رو نخواهند بود. اما این­ها به درد آن­ها نمی­ خورد! آنان باید حالت درگیری را به هر قیمتی زنده نگهدارند، لذا به جای این­همه مسائل عینی، با طرح یک سری مسائل کلی یا مسائل مورد نزاع که حساسیت طرف مقابل را در پی دارد، بازار درگیری را گرم نگه می­ دارند. از بحث ولایت مطلقه گرفته، تا بحث آزادی ماهواره و محکومان و غیره.


و بدین سان هرگونه کارعلمی و اطلاع­ رسانی کارشناسانه، ارج و تاثیر خود را از دست می­ دهد، لذا عملا می­ بینید که اپوزیسیون در این بیست سال، جز مسائل جنجال برانگیز به چیز دیگر نپرداخته است.


مسائل مطرح شده، درجامعه­ مان از قبیل قبض و بسط تئوریک شریعت، پلورالیزم دینی، سکولاریزم، و امثال این­ها بوده، یا مسائلی در تخریب شخصیت مخالفان خود، یا در سال­های اخیر محاکمات و غیره.


در صورتی­که ما هزاران مساله عینی و عملی داریم که اقدام در مورد آن­ها، باعث شکوفایی جامعه شده و رفاه و امنیت را به ارمغان می­ آورد. در حالی که هیچ­ ربطی هم به این مسائل حساسیّت برانگیز پیدا نمی­ کند. مثلا اگر از مشکل ترافیک گرفته تا نرخ ارز و بیکاری را تحلیل کرده، راه حل ارائه دهیم، هیچ نیازی نداریم که نخست بیاییم تکلیف قبض و بسط یا سکولاریزم را تعیین کنیم.


چنان­که یک جامعه­ سکولار با کارشناسی و برنامه، مشکلات خود راحل می­ کند، یک جامعه­ دینی هم از همین راه به حل مشکلاتش می­ پردازد، اما این که به حلّ مشکلات نمی­ پردازیم نه به آن دلیل است که مشکلات سکولاریزم یا قبض و بسط را حل نکرده­ ایم بلکه از آن جهت است که فکر و فرهنگ لازم  برای کار را نداریم.


من خود، چنان که در بحث از جریان روشنفکری آورده­ ام، به شدت طرفدار توجه به مسائل زیربنایی هستم، اما مسائل زیربنایی فقط در تغییر کلی نظام نقش دارند. مثلا ما اگر به دموکراسی به معنی دقیق و امروزی کلمه برسیم، باید زیربناهای لازم آن را داشته باشیم، اما برای حل بسیاری از مشکلات جامعه­ مان، از جمله برای حل این مشکل که چه نظامی به صلاح ماست، به داشتن محیط مناسب نیازمندیم. این محیط مناسب را جز با پرهیز از مسائل حساسیت برانگیز نمی­ توان تامین کرد. ما باید حالت تسخیری را کمرنگ کرده، در فضای مناسبی، حل مسائل عملی خود را آغاز کرده، سپس در آن فضا در مورد مسائل زیربنایی نظری، به تحقیق و  اظهار نظر و اطلاع­ رسانی بپردازیم.


۴-­ غفلت از تحلیل


در جامعه­ ای که تا حدود لازم از فردیت برخوردار است، برنامه را با تجزیه و تحلیل مسائل، موضوعات و اهداف و نیز با ارائه­ دلایل و توجیهات، می­ توان در اختیار مردم گذاشت و به تعبیر دیگر افراد جامعه را با برنامه­ زندگیشان آشنا کرد.


امروزه برای چنین کاری از امکانات لازم برخورداریم. هم به قدر کافی محقق و متخصص داریم و هم مردم باسوادند و هم اطلاع­ رسانی آسان است. اما با این همه امکانات این امر چرا انجام نمی­ پذیرد؟ در پاسخ باید گفت که جامعه­ ما و حتی کارشناسان و محققان، با برنامه آشنا نشده و به ضرورت برنامه توجه ندارند. زیرا در حالت تسخیری جامعه، مشغول شدن جدّی همه­ اذهان، حتی اذهان دانشمندان و متخصصان، به چیزی جز مسائل ستیز سیاسی ممکن نیست. در شرایطی که تنها به ستیز سیاسی توجه شود، معلوم است که برنامه، نمی­ تواند مهم باشد. این امر دلایلی دارد که یکی از آن­ها همین است که در چنین جامعه­ ای همه­ خطاها متوجه چند نفر معیّن است که در راس نظام و قدرت قرار دارند و جامعه جز حاکمیّت این چند نفر مشکلی ندارد. وقتی مشکل نباشد، برنامه هم نخواهد بود و اگر هم باشد، جدّی نخواهد بود.


در جامعه­ های تسخیری، چنان­که گذشت، همیشه اشخاص مطرح­ اند که در دو طرف ستیز سیاسی قرار دارند، نه برنامه و از آن­جا که چنین است، به جای تحلیل برنامه، بیش­تر به ذکر محاسن یک طرف و زشتی­ های طرف دیگر می­ پردازند.


بنابراین توجه دادن مردم به برنامه و تجزیه و تحلیل آن، و دوری جستن از ستیزهای سیاسی بر محور اشخاص، یکی از ضروریات دست یافتن به جامعه­ تدبیری است.

مطالب مرتبط :
  1. چگونگی تحوّل از تسخیر به تدبیر/ راه‌های کسب قدرت در جامعه تسخیری
  2. وظیفه نخبگان در مواقع حساس/ نقش نخبگان در سازندگی جامعه
  3. مشارکت در انتخابات مانع طمع بیگانگان به کشور می شود
  4. نقد کتاب «اخلاق در عصر مدرن» در برنامه کارنامه شبکه ۴
  5. مردم در کدام فرهنگ سیاسی مشارکت سیاسی بالایی دارند

پارک علم و فناوری قم

zohur