۱۸ آبان ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


به گزارش پارک علم و فناوری قم به نقل از مهر، هر یک از روزهای دهه اول محرم به یک عنوان که غالبا نام شهدای کربلا است، مشهور گردیده و ستایشگران اهل بیت(ع) با ذکر مصائب صاحب نام آن روز به عنوان مقدمه، عزای حضرت اباعبدالله الحسین(ع)را اقامه می نمایند. بنا بر سنت روضه خوانی معمول، روز پنجم محرم اختصاص به روضه خوانی شهادت عبدالله بن حسن(ع) کودک خردسال امام حسن(ع) دارد که در آخرین دقایقی که سیدالشهدا(ع) درگیر جنگ تن بن تن بود، در حالیکه دستانش در دستان حضرت زینب(ع) بر بلندای تل زینبیه بود تنهایی عمو را در میان لشکریان یزید دید و خود را از دست عمه رهانید و برای حمایت از عموی بزرگوارش به سوی میدان جنگ دوید و خود را حائل میان اباعبدالله(ع) و لشکریان عمر سعد قرار داد و جان شیرین خویش را فدای خامس آل عبا کرد.


منابع تاریخی از کودکی کم سن و سال به نام عبدالله بن حسن بن علی(ع) به عنوان یکی از شهدای کربلا یاد کرده اند. نقل شده که در واپسین لحظات حیات شریف سیدالشهداء(ع) و در حالی که سپاه کوفه امام(ع) را محاصره کرده بود، عبدالله بن حسن(ع) که هنوز به حدّ بلوغ نرسیده بود، خیمه گاه را ترک کرده، شتابان به سوی امام(ع) حرکت کرد. امام(ع) با دیدن او خطاب به خواهرش زینب(س) فرمود: «خواهرم این کودک را نگهدار» زینب کبری(س) خود را به کودک رساند و سعی کرد از رفتنش جلوگیری کند؛ اما عبدالله با سرسختی و سماجت از بازگشت امتناع می کرد و می گفت: «به خدا قسم که از عمویم هرگز جدا نمی گردم.» سرانجام عبدالله خود را از دستان عمه اش رها کرد و نزد عمو رفت. در این هنگام بحر(ابجر)  بن کعب- و به نقلی  حرملة بن کاهل اسدی- با شمشیر به امام حسین(ع) حمله کرد، عبدالله به او گفت: «ای پسر زن ناپاک! می خواهی عمویم را بکشی؟» در این هنگام ابجر شمشیر خود را فرود آورد، کودک دست خویش را سپر کرد ضربت شمشیر دست او را قطع کرده و آن را به پوست آویزان کرد، پس او فریاد زد: «وا اماه!»


امام حسین(ع) عبدالله را در آغوش کشید و گفت: «ای پسر برادر! در این سختی شکیبا باش و از خدای خود چشم نیکی دار تا تو را به پدران نیکوکارت ملحق کند.» سپس امام حسین(ع) دست به سوى آسمان بلند کرده گفت: «بار الها اگر این مردم را تا مدتی در این دنیا از زندگى بهره مند کرده ای، پس جمع آنان را به سختى پراکنده ساز و میان دلهایشان جدایی و فاصله انداز، و هیچ فرمانروانى را از ایشان خوشنود نساز، زیرا که اینان ما را به سوی خود خواندند که یاری مان کنند، سپس به دشمنى با ما برخاسته ما را کشتند؟» اما به نقل از برخی دیگر از روایات، حرملة بن کاهل اسدی تیری به سوی عبدالله بن حسن بن علی(ع) پرتاب کرد و او را در حالی که در دامان امام(ع) قرار داشت به شهادت رساند.


در زیارت ناحیه مقدسه از این کودک شهید یاد شده و مورد سلام و درود امام جواد(ع) قرار گرفته است در این زیارت آمده: «السّلام علی عبدالله بن الحسن بن علی الزکی» و سپس بر قاتل او حرملة بن کاهل اسدی لعن شده است.

 
دیگر فرزندان امام حسن(ع) در عاشورا


از دیگر فرزندان امام حسن(ع) که در واقعه عاشورا در رکاب اباعبدالله الحسین(ع) جنگیدند، حسن مثنی بن حسن بن علی(ع) است. ابومحمد حسن از فرزندان امام حسن مجتبی(ع) از مادری به نام “خوله دختر منظور بن زبان بن سیّار فزاری” متولد شد. پیش از حرکت امام حسین(ع) به سوی کربلا، امام حسین(ع) یکی از دو دختران خود – سکینه و فاطمه- را جهت ازدواج به حسن بن حسن(ع) پیشنهاد کرد و فرمود: «هر کدام را که دوست داری انتخاب کن»؛ اما او از پاسخ شرم کرد آنگاه امام(ع) خود فرمودند: «برای تو فاطمه را برمی گزینم، همانا او بیشترین شباهت را به مادرم فاطمه زهرا(ع) دارد»، پس فاطمه را به ازدواج او در آورد. حسن مثنی از مدینه تا کربلا امام حسین(ع) و یارانش را همراهی کرد.


در روز عاشورا در حالی که ۱۷ یا ۲۰ سال بیش نداشت، در حمایت از امام حسین(ع) به میدان رفت و پس از نبردی شجاعانه ۱۷ تن از دشمنان را به هلاکت رساند و ۱۸ تن دیگر را زخمی نمود. تا اینکه سرانجام، بر اثر جراحات وارده، پیکر نیمه جانش در میدان افتاد. زمانی که سپاه کوفه برای جدا کردن سرهای شهدا آمدند، او را زنده یافتند، «اسماء بن خارجه فزاری» که از خویشان مادری او بود، وساطت کرد و او را با خود به کوفه برد و مداوا کرد تا اینکه زخمهایش التیام یافت؛ حسن پس از مدتی به مدینه بازگشت. او سرانجام در سن ۳۵ یا۳۷سالگی بر اثر عوارض ناشی از جراحتهای وارده در واقعه کربلا و به نقلی بر اثر مسمومیت توسط ولید بن عبدالملک در مدینه به شهادت رسید.


در منابع از ابومحمد حسن بن حسن(ع)  به عنوان مردی فاضل پرهیزگار و دانشمند و جلیل القدر یاد شده است. او در زمان خود متولى صدقات امیرالمؤمنین على بن ابی طالب(ع) بود، نقل شده که او در زمانی که تولیت صدقات امیرالمؤمنین(ع)  را به عهده داشت به همراه گروهی از سواران با حجاج بن یوسف ثقفى – فرماندار وقت مدینه به جایی می رفتند. حجاج او را خطاب کرده به او گفت: «عمر بن على(ع) را در صدقات پدرش با خود شریک ساز، زیرا که او عموى تو است و یادگار خاندان شما است!؟» حسن گفت: «من شرطى را که على(ع) در این باره کرده [و این تولیت را به فرزندان حسن(ع) واگذار کرده] به هم نمی زنم و کسى را که او، در صدقاتش داخل نکرده من داخل نخواهم کرد.» حجاج گفت: «اکنون من او را داخل در این صدقات می کنم.»


با شنیدن این سخن حسن‏ مثنی خود را به کناری کشید و سپس در زمان مناسب از حجاج بن یوسف و همراهانش جدا شده به سوی شام رهسپار شد. پس از رسیدن به شام، بر در کاخ  عبدالملک بن مروان – خلیفه اموی- ایستاد و اجازه ملاقات خواست، در این هنگام یحیى بن ام ­الحکم بر او گذشت و چون او را  دید نزد او آمد و بر او سلام کرد و جویای احوالش شده و از علت آمدنش به شام پرسید. پس از شنیدن سخنان حسن مثنی، یحیی به او گفت: «که به او کمک کرده و ترتیب این ملاقات را خواهد داد.». پس از ورود حسن بن حسن(ع) بر خلیفه اموی، عبدالملک به او خوش آمد گفت و با خوشروئى آماده پاسخ به درخواست او شد؛ موهای حسن مثنی زودتر از موعد سفید شده بود، پس عبدالملک در حالى که یحیى بن ام الحکم نیز در جلسه حضور داشت به حسن گفت: «اى ابا محمد زود پیر شدی و موهایت سفید شد؟» یحیى بن ام الحکم گفت: «اى امیرالمؤمنین چرا چنین نباشد! آرزوهاى مردم عراق او را پیر کرده، گروههاى مردم از هر سو به سوی او می شتابند و او را به طمع خلافت می اندازند (و این اندوه نرسیدن به خلافت  است که او را پیر کرده است.!)» حسن بن حسن(ع)  رو به یحیى بن ام الحکم کرده گفت: «به خدا پذیرائى بدى از من کردى، اینگونه نیست که تو می گوئى، بلکه ما خاندانى هستیم که موى ما زود سپید می شود.» سپس یحیی در حالیکه عبدالملک سخنان او را مى ‏شنید به حسن گفت: «بگو برای چه به اینجا آمده‏اى؟» حسن مثنی جریان حجاج بن یوسف ثقفی و سخنانش را بازگفت.


در این هنگام عبدالملک گفت: «حجاج اجازه چنین کارى ندارد و من براى او نامه‏ اى مى ‏نویسم که از این کار منصرف شود.» پس نامه‏ اى به حجاج نوشت و صله ای نیکو به حسن بن حسن(ع) داد. چون حسن از نزد عبدالملک بیرون آمد یحیى بن ام الحکم با او دیدار کرد. در این هنگام حسن مثنی یحیى بن ام الحکم  را به خاطر سخنان نسنجیده و کذبش در حضور عبد الملک مورد شماتت قرار داده به او گفت: «این چه سخنانی بود که در نزد خلیفه گفتی؟» یحیى به او گفت: «آرام باش که به خدا سوگند همیشه خلیفه از [قیام] تو در هراس است، و اگر ترس از [قیام] تو نبود خواسته‏ات را نمى‏ پذیرفت و من از نیکى به تو کوتاهى نکردم. (یعنى این سخن من موجب گشت که بیم تو در دل او بیشتر شود و حاجتت را روا سازد).»


ابوبکر بن حسن بن علی(ع)


برخی از منابع او و برادرش قاسم را از یک مادر و پدر دانستند و نقل کرده ­اند که ابوبکر از مادری ام ولد به نام نُفَیله یا رمله به دنیا آمد. ابوالفرج اصفهانی، شهادت او را قبل از شهادت قاسم بن حسن(ع) عنوان کرد است ولی شیخ مفید معتقد است که شهادت این نوجوان بعد از شهادت قاسم بوده­ است.». در زیارت رجبیه ابوبکر بن حسن(ع) مورد خطاب امام معصوم(ع) قرار گرفته و مورد سلام و تحیت ایشان قرار گرفته است، در این زیارت آمده: «السّلام علی ابی ­بکر بن حسن(ع)» سپس از تیر سه شعبه­ ای که بر بدن او وارد شده بود یاد شده و بر قاتل او عبدالله بن عقبه غنوی نفرین شده است.

مطالب مرتبط :
  1. امام حسن (ع)؛ تجسم عقل و کرامت/ حسن(ع) در آخرین لحظات حیات به حسین(ع) چه گفت
  2. نحوه جان‌سپردن دختر چهارساله امام حسین(ع)/ چگونگی ترمیم قبر حضرت رقیه(س)
  3. ورود امام حسین(ع) به کربلا/ برحذر داشتن عمرسعد از عاقبت نبرد با اباعبدالله(ع)
  4. چرا به امام حسین(ع) ثارالله می گویند/ دلیل شباهت شهادت حضرت یحیی به امام حسین(ع)
  5. امام حسین(ع)؛ اولین روضه خوان علی اصغر(ع)/ عبدالله زمانی کشته خواهد شد که دهانم از شدت عطش خشک گردد

پارک علم و فناوری قم

zohur