۱۷ شهریور ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


به گزارش پارک علم و فناوری قم به نقل از مهر، گاهی در انسان در برخورد با عوامل محیطی حالتی انفعالی پیدا می شود که”عاطفه” نام دارد، از قبیل بیم و امید، مهر و کین و…. این حالت انفعالی در زندگی انسان نقش بسیار موثری دارند. به زندگی هیجان، طراوت و شادابی خاصی می بخشند و از یکنواختی کسل کننده زندگی جلوگیری می کنند و گذشته از این ها، انگیزه نیرومندی برای بسیاری از جنب و جوش های خلاق آدمی هستند و گاهی اراده او را بر تلاش و عمل چنان تحریک می کنند که هیچ عاملی نمی تواند در برابر آن بایستد.


تلاش های ناشی از عواطف با گرمی و قاطعیت سرشاری همراه است، گرمی و قاطعیتی که انسان را به فداکاری و تحمل رنج و شکنجه تشویق می کند و در راه رسیدن به مقصود مشکلات را بر او آسان می سازد، به طوری که سختی ها را با شادابی و نشاط تحمل می کند و در سخت ترین شرایط نوعی گشاده رویی دلپذیر در چهره او نمایان است. گویی او از تحمل این سختی ها لذت می برد. نمونه های جالب و جذاب این عواطف در زندگی ما فراوانند. یک مادر واقعی و با عاطفه، شب های پی در پی ساعت ها بیدار می نشیند و بی خوابی را با لذت و شادابی تحمل می کند تا از نوزاد خود مراقبت نماید. یک زن و شوهر دلسوز در راه تامین و سایل رفاه و خوشبختی یکدیگر با دلی سرشار از عشق و شور و نشاط می کوشند و اگر خطری کانون گرم خانوادگی آنها را تهدید کند با شجاعتی در خور تحسین به مبارزه با آن می پردازند.یک مسلمان دلیر در راه دفاع از سرزمین اسلامی جانبازی می کند و در این راه از هیچ چیزنمی هراسد و غیره.در همه این موارد انگیزه انسان بر کار و تلاشی که می کند عاطفه نیرومندی است که غالبا بر عقل حسابگر چیره می شود و انسان را به کارها و فداکاری هایی وا می دارد که عقل حسابگر و ملحت اندیش هرگز اجازه نمی دهد به آنها دست زند.


عاطفه انسان در مواردی که به خواسته های شخصی او مربوط می شود صدرصد طبیعی است. آنجا که آدمی از برخورد با یک حادثه تلخ محرومیت زا و خسارت بار، اندوهگین می شود یا در برخورد با یک جریان شیرین، موفقیت آور و ثمر بخش شاد می گردد و به وجد در می آید، رنج و شادی، مهر و کین و رغبت و نفرتش صدرصد طبیعی است. آن جا که به فرزندش،به همسرش،به برادر یا خواهرش آسیبی وارد آید چطور؟در این موارد هم انسان معمولا متاثر و اندوهگین می شود، ولی جهت و آهنگ این تاثر و اندوه در همه افراد و جامعه ها یکسان نیست.


در برخی از افراد این تاثر و اندوه ناشی از یک نوع وابستگی اصیل و حقیقی است که انسان میان خود و فرزندان، پدر و مادر، همسر، خواهر و برادر یا دوستانش می یابد. این وابستگی آن قدر مایه دار و اصیل است که گویی حادثه ای که برای فرزندش روی داده برای خود او رخ داده و آسیبی که به فرزند او رسیده، به خود او رسیده است. در این جا باز با یک عاطفه اصیل و حقیقی سروکار داریم. ولی در برخی از افراد وضع این طور نیست علاقه آنها به فرزند، برادر و خواهر و…به خاطر آن است که از آنها به شکلی بهره شخصی می برند در این موارد که منفعت شخصی حاکم باشد محبتی که انسان نسبت به دیگران نشان می دهد یک محبت واقعی نیست. روح او یک حالت عاطفی واقعی با آن گرمی و دل انگیزی که در مهر پاک از آن یاد می کنیم وجود ندارد این همان اخلاق بی روح مادی ماشینی است.


در اخلاق ماشینی مادی، محبت به دیگران و دوست داشتن آنها اصالتی ندارد و ابزاری است برای سامان دادن به زندگی شخصی و تنظیم مناسبات خود با دیگران بر اساس جلبهر چه بیشتر منافع شخصی. باید با مردم دوستانه رفتار کنیم آداب و رسوم مورد علاقه آنها را رعایت کنیم و با گرمی با دیگران صحبت کنیم. ادب و فروتنی به خرج دهیم ولی برای چه؟ برای اینکه موقعیت اجتماعی خودمان را بهتر نگه داریم برای این که از یاری و همکاری آنها در جهت تامین خواسته های خودمان بیشتر برخوردار باشیم، نه برای این که آنها را به راستی دوست داریم، دوستی همنوع و از شادی آنها لذت می بریم. این نوع اخلاق به حق نوعی استثمار است. نظیر خدماتی است که در جوامع صنعتی به کارگر می شود اما نه برای احترام واقعی به حقوق او، به انسانیت او و خانواده او بلکه برای کار کشیدن هر چه بیشتر و سودده تراز او.


در عصر خودمان دولت ها و ملت هایی را می بینیم که به داشتن اخلاق انسانی در میان خود معروف هستند و زندگی ظاهری آنها نمایشگر اخلاق و تربیتی پیشرفته است، اما همین انسانهای به اصطلاح اخلاقی را می بینید که هر جا استفاده از منابع طبیعی دیگران یا به دست آوردن بازار فروش برای فراورده های صنعتی یا منافع امنیتی و سیاسی آنها ایجاب کند مردم سرزمین های دیگر را تحت فشار قرار می دهند، جنگ های خونین به راه می اندازند و یرانی ها می کنند و به آدم کشی ها و جنایت های هولناکی دست می زنند، چون محور عواطف و انگیزه اصلی دوستی ها و دشمنی های اینان چیزی جز خود و منافع شخصی خود نیست. همین دولت ها که پس از یک جنگ وحشیانه باز نقاب عوض می کنند چهره دلسوزی به خود می گیرند به ترمیم خرابی های جنگ دست می زنند و گروه های عمران و خدمت می فرستند. اما این خدمت آنها در حقیقت متمم همان جنگ آنهاست.


بارزترین نمونه این نوع محبت و عاطفه در جنگ طلبی های آمریکا دیده می شود که امروز هم صدای آن در موضوع سوریه بلند است و واشنگتن ادعا می کند به بهانه انسانی قصد دارد وارد جنگ شود، بهانه ای که از سوی تقریبا هیچ انسان واقع بینی قابل باور نیست.

مطالب مرتبط :
  1. تضاد میان فلسفه اصالت وجود و اصالت ماهیت/ انتقاد ملاصدرا از سهروردی
  2. اگر زشتی گناه در چشم مردم جایی ندارد به علت کم‌کاری هنرمندان است
  3. وحدت برای خودبرتربین‌ها معنایی ندارد/ ریشه‌های خودمطلق‌پنداری
  4. درباره پستی بی شمار رذیله حسد/ تفاوت حسادت با بخل و انحصار طلبی
  5. چرا انسان به خدا و دین نیاز دارد/ بررسی حس کمال طلبی انسان

پارک علم و فناوری قم

zohur