۲۳ بهمن ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


به گزارش خبرنگار مهر، «خانواده» مهمترین نهاد اجتماعی است و در فرهنگ اسلامی ـ ایرانی از اهمیت فراوانی برخوردار است. با توجه به اینکه سینما نقش مهمی در تأثیرگذاری بر خانواده دارد و در میزان این تأثیرگذاری اصلا جای شک و شبهه نیست. سینما در ایران سخت ترین حوزه فرهنگ است. از یک طرف برای جلب مشتری و مخاطب نیازمند به سوژه هایی عامه پسند است، از سوی دیگر برای حمایت طبقه متوسط باید موضوعات خاص و فکری و از سوی دیگر در اثر الگوگیری از سینمای جهانی و غربی، به کلیشه های غربی توجه کرده است و در نهایت به دلیل شرایط  فرهنگی ایران، سینمای ارزشی به صورتهای گوناگون ظهور کرده و زیست پر مخاطره ای پیدا کرده است. برگزاری سی و دومین جشنواره فیلم فجر بهانه ای شد که در گفتگو با دکتر تقی آزادارمکی، جامعه شناس و استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به بررسی جایگاه خانواده در سینمای ایران و جهان بپردازیم که اکنون از نظر شما می گذرد.


*آقای دکتر! در ابتدا برای ورود به بحث لازم است در یک نمای کلی بفرمائید که چه تصویری از سینمای ایران دارید؟


سیمنا در ایران از بدو تأسیس دچار افت و خیزهای بسیاری شده است. چندگانه های شکلی، مفهومی و محتوایی فیلم ایرانی نامهای متعددی یافته است. در بیان سینمای ایرانی با سینمای دفاع مقدس، سینمای دینی، سینمای فیلم فارسی، سینمای مدرن و ارزشی روبرو هستیم، البته تعابیر دیگری هم به مقتضای موضوع و شرایط استفاده شده است. متأسفانه به دلیل حضور سیاست بازان در حوزه هنر، باز هم دچار دوگانه سینمای غربی و ضد غربی یا سینمای تحمیقی و رهایی بخش یا سینمای دیروز و امروز و … روبرو هستیم و به همین دلیل هم هر فرد وارد شده تلاش کرده است تا نجات بخش باشد؛ نجات از وضعیت بد به شرایط و وضعیت خوب. البته «خوب» که در کلام اعلام می شود بدون اینکه شناختی از وضعیت سینمای ایرانی وجود داشته باشد و کنه این سینما وارسی شده باشد. اعلام وضعیت خوبی که خیلی سخت و دور و پر هزینه احتمالا خواهد توانست محقق شود. به همین دلیل است که حضور پررنگ حوزه سیاست در عرصه فرهنگ و هنر و سینما بر خرابی افزوده است تا نجات بخش باشد. به عبارت دیگر، حضور سیاست در این زمینه بر پیچیدگی کار افزوده است و هر روز با وجود حرکت پیش به جلو، سختی ها و مشکلات بیشتر نشان داده می شود.


سینما از سخت ترین حوزه فرهنگ است. از یک طرف برای جلب مشتری و مخاطب نیازمند به سوژه هایی عامه پسند است، از سوی دیگر برای حمایت طبقه متوسط باید موضوعات خاص و فکری و از سوی دیگر در اثر الگوگیری از سینمای جهانی و غربی، به کلیشه های غربی توجه کرده است و در نهایت به دلیل شرایط  فرهنگی ایران، سینمای ارزشی به صورتهای گوناگون ظهور کرده و زیست پر مخاطره ای پیدا کرده است. هر چهار جهت گیری سمینای ایرانی به لحاظ موضوع و شیوه پرداخت و مخاطب دچار مشکل شده اند. به همین دلیل هم هست که در هر چهار جهت گیری به حوزه سیاست و غرب و ارزش و خانواده و خلوت پرداخته شده است. وقتی سینمایی که می توانست با کار مستمر در صورت حفظ و افزایش مخاطب (افراد سینما برو) و بقای گیشه، تخصصی تر شده و جایی در ایران پیدا کند، دچار مشکلات اولیه ای شده است که سینمای ایرانی دهه های ۳۰ و ۴۰ دچار شده بود. در آن سینما هم بسیاری از تولیدکنندگان فیلم ایرانی به انتظار به بازار آمدن فیلمی از سینمای هندی یا فرانسوی یا آمریکایی بودند تا با کمی دستکاری نسبت به ایده های مطرح شده در آن کاری کنند و مخاطب را به سینما بیاورند. اگر هم موضوعی طرفدار پیدا می کرد آن وقت بود که همه تولیدکنندگان به آن پرداخته و روی هر پرده سینما شاهد موضوعات و مباحث و هنرپیشه ها و فضاهای تکراری بودیم. آنقدر موضوعات تکرار می شد که در نهایت مخاطب دست از ادامه سینما رفتن می کشید و روز از روز نو برای دست اندرکاران سینمای ایران.


*آیا در سینمای خارجی خبری از خانواده هست؛ اگر هست، چه وضعیتی دارد؟


سینمای هندی با مفهوم مرکزی «عشق» به میدان آمده و با آن تا حدود زیادی زیست کرده است، البته همین سینمای هندی در طول چند دهه گذشته به دلیل اثرپذیری از سینمای هالیوودی آمریکایی دچار تغییرات عمده ای شده است و مفهوم عشق و خشونت را با خیانت توأم ساخته است. در حالی که در سینمای هندی قبل از این دوران خیانت با شدیدترین برخوردها روبرو می شد و در مقابل شخصیتهایی که اهل فداکاری و محبت و جوانمردی بودند در مقابل خائنین به ناموس و اخلاق مطرح می شدند. سینمای آمریکایی و آن هم از نوع هالیوودی که با موضوع خانواده هم درگیر بوده است، ترکیبی از شهوتی که عشق نمایی شده، خشونت، خیانت و توهم و سردرگریبانی ادامه حیات داده است. با توسعه وسایل ارتباطی تغییراتی دراین سینما به عمل آمده و تکنولوژی و خشونت تکنولوژیک هم بر آن اضافه شده است. در این سینما چهره خانواده در حاشیه فردگرایی آمریکایی قرار داده شده است. خانواده وقتی مطرح می شد که افراد میلی به آن داشتند یا اینکه نتیجه عمل آنها از قبیل با هم بودن و تولد فرزند و تقسیم دارایی و اموال مهم می شده است. سینمای آمریکایی با عشق، شهوت، سکس، خشونت، نفرت سر و سامان یافته است و ادامه می یابد.


*مختصات و ویژگیهای خانواده در سینمای ایرانی چیست؟


در سینمای ایرانی، مفهوم خانواده و عناصر آن از بدو شروع تاکنون دچار تغییرات بسیاری شده است. سینمای ایرانی قبل از انقلاب، بیش از اینکه به خانواده بپردازد، به زن توجه داشت. زنان دراین سینما از خانواده و تا حدودی از جامعه محلی شان جدا شده و در اجتماع بزرگتر به شکل کارمند، معلم، ناظر، اهل کافه، معشوق، فراری و رها به تصویر کشیده شده است. این زن، در اغلب موارد علیه خانواده ایرانی اقدام می کرده است، البته در حاشیه این تصویر از زن، تصویری ساده و ابتدایی از خانواده ایرانی ارائه می شد که همه شواهد نشان از تمایل به تغییر بود. این تغییرات به صورت فروپاشی خانوادگی خودنمایی می کرد. در سینمای بعد از انقلاب اسلامی کمی تغییر می بینیم هرچند که در نهایت بازگشت به نگاه حاکم بر سینمای اجتماعی با موضوع خانواده قبل از انقلاب صورت گرفته است. در مرحله ای از کارهای انجام شده این دو نگاه جاری بوده است. تغییر چندانی در خانواده به نمایش گذاشته شده بعد از انقلاب به جز ارجاع مکرر به تجربه انقلاب و جنگ و مهاجرت چیزی دیده نمی شود. دوباره همان حرفها و بحثها شروع شده است. این است که می توان دو صفت عمده و اساسی برای خانواده ایرانی در سینما مطرح کرد: وضعیت مبهم و وضعیت بی سرنوشت و بلاتکلیف.


*عناصر اصلی سینمای خانواده مدار کدامند؟


خانواده در سینمای معاصر ایرانی سه نسلی است: عموما سایه نسل اول و دوم بر خانواده نسل سومی حاکم شده و در بسیاری از مواقع اساس مشکلات و نارسائی ها و درگیری ها می باشد. کهن سالان و مشکلات آنها از قبیل نیاز به حمایت مالی و عاطفی برای خانواده نسل سومی که در حال برپایی است اساس مشکلات است. بهترین فیلم ایرانی با موضوع خانواده «جدایی نادر از سیمین» درست است که به تفاوت سلیقه زوج نسل سومی می پردازد ولی در متن حضور پدربزرگی که نیاز به کمک دارد مانع اصلی حرکت به جلو می باشد. این موضوع خود به مشکلات بسیاری تبدیل شده است. پرستار پدر، دزدی در خانه، برخورد با همسر سرپرست پدر و رسیدن به فقر و بدبختی دیگران و دورشدن از موضوع اصلی اختلافی اولیه همه نشان از نقش مزاحم گونه نسل اول است. در ما بقی فیلمهای ایرانی خانواده ای نسل دوم و میانی دردسرآفرین است؛ نسلی که هنوز قدرت مدیریت خودش را دارد. هنوز توان مالی دارد و می تواند با محیط جدید ارتباط برقرار کند. این خانواده به دو دلیل عمده درگیر با خانواده نسل سومی می شود. اول از ترس ورود به سن پیری که توأم با تنهایی و نداری و ضعف و هزاران مشکل دیگر است. دوم به دلیل مشکلاتی که در درون خانواده فرزندان جاری است و به او اجازه داده نمی شود تا براساس شیوه هایی که می شناسد به سروسامان دادنش بپردازد.


به عبارت دیگر، مشکل نسل دومی این است که همین الان هم که توان حرکت دارد در ارتباط با خانواده فرزندانش بی قدرت است. این دو نوع بی قدرتی (یکی امروز و دیگری ترس از بی قدرتی در دوران پیری) زمینه های برخورد با خانواده نسل سومی شده است. البته نسل سومی هم می خواهد از این موقعیت فرار کند و خودش باشد. با این توضیح بخش اعظم مسائل و مباحثی که موضوع فیلم سازی در مورد خانواده شده است، به رابطه بین نسلی مربوط است. اما مابقی هم مربوط به مشکلاتی است که خانواده نسل سومی به خودی خود دارد. یکی از مهمترین ان حرکت پاندولی بی سامان بین عشق و شهوت، بین میل و منفعت، وبین فرهنگ و تجدد است. عموما یکی از زوجین یا به ازدواج رضایت نداشته یا اینکه تحت شرایطی نسبت به ازدواج موجود ناراضی شده یا اینکه ظن و گمان بد منشا نارضایتی شده و از اینجاست که خانواده در معرض حادثه قرار می گیرد.


ما با فیلمهایی در سینما روبرو هستیم که در آن مرد و زن جوان با مشکلات بسیار دست و پنجه نرم می کنند یا فرزند ندارند و توان کافی در تنظیم رابطه با شرایط پیرامونی را ندارند یا دارای فرزند مشکل ساز می باشند. از طرف دیگر، بعضی از خانواده ها، با دیگری وارد شده به طور ناخواسته روبرو شده که اساس نابودی اعتماد بین شخصی می شود. به هم ریختگی طبقاتی، عدم تعهد به ادامه زندگی، اهمیت یافتن بدن تا روح و مشکلات روحی و روانی و اعتیاد از حاشیه های خانواده در سینما شده اند. سینمای ایرانی در این زمینه کمتر توان توضیح ریشه ها و ابعاد مسائلی که اشاره شد را دارد. فقط کمی به مسائل ورود کرده و مشکل را بدون پاسخ و راه حل باقی می گذارد. یکی از مواردی که خیلی از آن تجلیل شده و من مورد نقد قرار می دهم نگاهی است که حاتمی کیا به مسئله نسلی در حاشیه جنگ و انقلاب دارد. ایشان تا حدودی صورت مسئله را بیان کرده است ولی کمتر توان و اراده و تلاشی در دست یابی به مدلی در گذر کردن از مسئله ارائه شده است. در بعضی از فیلمهایی که در این زمینه تهیه شده است، صورتهایی از تفاوت و درگیری نسلی (نسل انقلاب و جنگ با نسل بعد از جنگ) طرح شده است و بس. فقط صورت مسئله آمده است و کمتر در کارهای بعدی این کارگردان گامی به جلو برداشته شده است. بعضی از دیگر کارگردانان سینمای ایران در حوزه خانواده به دعوا و مشاجره مادر شوهر و عروس، عاشق دیروز و امروز، و … اشاره کرده و کمتر توانی در گذر از این مسائل وجود داشته است.  


این سینما بیش از اینکه آگاهی بخش باشد، تحمیقی است، زیرا در پی بیان تکرار شکست و عدم توان از خروج مشکلات، بلاتکلیفی و استمرار نابسامانی است. همان کاری صورت می گیرد که در حوزه تفکر سیاسی جاری است. در حوزه سیاسی اصرار بر این است تا بن بست بعد از حرکتهای اجتماعی رهایی بخش نشان داده شود. به عنوان شاهد می توان به بعضی از این نوع فیلمها توجه کرد. سالاد فصل، برف روی کاجها، پل چوبی و این نوع فیلمها بدون اینکه بخواهد خیانت جنسی را مورد نقد قرار دهد، به شکلی خیانت همسران به هم را با توجه به شرایط و مقتضیاتی طرح کرده اند، البته در کنار این نوع تولیدات، با تولیداتی روبرو می شویم که قصدشان حداقل تخریب خانواده نیست. گذر آسان و ممکن از کنار خانواده و تلاش برای دست یابی به بعضی از مشکلات آن می باشد. به طور مثال می توان به فیلمهایی چون «دهلیز» و «زندگی با چشمهای بسته» اشاره کرد که چالش را به بیرون خانواده برده و راه حلهایی متناسب با شرایط و سنت فرهنگی طرح کرده اند.



*پس با این وضعیت، به نظر شما چه باید کرد؟


معلوم است باید کاری انجام داد. نمی توان فقط گزارشگر نمایشی گرایشهای افراد و گروههای اجتماعی بود بدون اینکه در این زمینه تأملی داشت. تأمل باید معطوف به سنتهای اجتماعی باشد. وقتی که به بحث سنت می رسیم عده ای تصور می کنند قصد داریم که با مدرنتیه به تضاد برسیم و بگوئیم مرگ بر تجدد و درود به سنت یعنی دیروز! نه! اصلا این چنین قصدی ندارم. اصلا این فهم غلط است. من در جایی دیگر این مطلب را بازگو کرده ام و اشاره کرده ام که «ارجاع مکرر به پارادایمی بنام سنت و مدرنیته نوعی شارلاتان بازی است.» نمی گویم دعوای بین سنت و مدرنیته راه بیفتد. می گویم باید به سنت مراجعه کرد و تصویر بهتری از جهان مدرن داشت و در عین حال ساحت سنت را هم بازآفرینی کرد. با ارجاع مکرر این دو به هم است که زندگی ایرانی به شکل بهتر و فرهنگی تر جاری می شود. ارجاع به سنت برای بهبود شرایط مدرن و انجام درست در جهان مدرن برای فعال سازی عناصر فرهنگی و سنتی. این قاعده اصلی عمل و اندیشه مورد نظرم است تا ایجاد تنش بین فضای سنتی و مدرن که به نظرم توهمی بیش نیست.


*پس با این وجود، بالاخره منظور از سنت در این بحث چیست؟


منظورم از سنت، محدودیتها نیست. سنت امکانهای عمل و اندیشه و شرایط زندگی است. خیلی ها به دلیل تأکید زیاد بر مدرنیته و جهان مدرن، سنت را به معنای محدودیت قلمداد کرده اند. در نهایت وقتی که خواسته اند نسخه ای برای حرکت به جلو بپیچند، گفته اند تنها راه حرکت نفی و نابودی سنت است. نفی محدودیتها. آن وقت شروع کرده اند به شمارش محدودیتها. یکی از محدودیتها «حرمت و احترام» در مناسبات اجتماعی است. دیگری آبروداری است. دیگری تمایز بین بیان عشق و سکس است. دیگری تفاوت و تمایز بین انتقام و اعتراض است. دیگری تمایز بین نیاز و محبت است و … من وقتی از سنت حرف می زنم، منظورم محدودیتها نیست. اتفاقا محدودیتها بیشتر در جهان بیرونی خودش را نشان می دهد تا جهانی که رمزآلود و توأم با اخلاق و فرهنگ است. وقتی افراد رابطه شان با هم رمزآلود و توأم با اخلاق و فرهنگ می شود دیگر محدودیت نمی شناسند. هرچه هست براساس عشق است و تعلق. 


سنت در این صورت توانایی است. سنت امکانهایی است که به لحاظ تاریخی در متن فرهنگی جاری بوده و مردم در طول زمان با ارجاع به آنها توانسته اند از بحرانها و مشکلات گذر کنند. این سنت است نه محدودیت. یکی از این سنتها در ایران، آبروداری است. دیگری گذشت و همراهی و حمایت است. دیگری وفاداری است و… اگر بخواهم بشمارم زیاد خواهد شد. آن وقت خواهیم دید که ما به چه میزان از سنتها فاصله داریم و فقط از سنت حرف می زنیم. سنت را به عنوان قشر و ظاهر فرهنگ معرفی کرده ایم تا در نهایت محتوای بی فایده قلمداد شود.


*آیا سینمای ایران به عناصری که شما تحت عنوان سنتهای ایرانی اسلامی یاد کردید توجه کرده است؟


هم بله و هم نه. بله! چون عده زیادی از سینماگران ایرانی در مرحله اول به این امور دلمشغولی داشته و تلاشهایی هم کرده اند. ولی به دلیل فقدان پشتوانه فکری و علمی و تاریخی، دچار ابهام معنایی شده و خودشان را تکرار کرده اند. دلمشغولی انها به دلیل نبود دانش تاریخی و فرهنگی به ابهام فرهنگی انجامیده است.



*علم و فهم تاریخی دیگر چیست؟


افرادی که از طریق سینما می خواهند فرهنگی بمانند نیاز دارند تا عمیق شوند. رفتن به عمق، شرایطی دارد. یکی از شرایط وجود سؤالهای بنیادی است؛ سؤالهایی که افراد را رها نکند و آنها را به تأمل بیشتر وادارد. بعضی از سؤالها که در این زمینه کارساز است می تواند موجب تعمق بیشتر و دست یابی به موضوعات جدید در تولید فیلم و سریال شود، عبارتند از: سنت خانوادگی ایرانی چیست؟ خانواده ایرانی چه مشخصاتی داشته و دارد؟ چالشهای اساسی خانواده در گذشته کدام بوده و در حال حاضر کدامند؟ آیا چالشهای خانواده طی زمان تغییر کرده است؟ تغییرات به سوی بهتر شدن خانواده بوده یا بدتر شدن آن؟ کدام چالش اساس خانواده را به خطر می اندازد و کدام چالش خانواده را متحول می کند؟ طراحان این چالشها چه کسانی اند؟ چه رابطه ای بین خانواده با دین هست؟ چه رابطه ای بین خانواده با نظام سیاسی است؟ کدام عنصر و نیروی درونی خانواده مهمتر و در معرض چالش و مشکل می باشند؟ راههای برون رفت از مشکلات جاری که تاریخی هم می باشند در گذشته چه بوده اند؟ در دوره جدید با چه تغییراتی در راههای نجات بخش خانواده ایرانی می توان آنرا به سامان کرد؟ اساسا چه نوع خانواده ای ایرانی است و کدام نیست؟  آیا در خانواده ایرانی مرکزیت وجود دارد یا خیر؟  سناریست، تهیه کننده، کارگردان و حتی بازیگر این حوزه در سینما اگر درکی از سؤالهای اشاره شده در فوق نداشته باشند، کاری نمی تواند انجام دهند. با ارجاع به سؤالهای فوق است که ما وارد مسئله دیگری می شویم:  چرا میل و اراده ای بر استخراج عناصر بنیادی از فرهنگ اسلامی و ایرانی که بارها در تاریخ ایران تجربه شده است، وجود ندارد؟ چرا تلاشهای صورت گرفته تاکنون به جایی نرسیده است؟ وضعیت حیا و سنت و عشق و از خودگشتگی کجاست؟ گذشت کجاست؟ آنچه که در یک برداشت کلی می توانم اشاره کنم به ضعف فرهنگی و دانش تاریخی کسانی که دراین زمینه کار می کنند بر می گردد. این است که تولیدکننده سینما یا خود باید محقق باشد و اهل فرهنگ اما اگر این شأن و موقعیت را ندارد باید به کسی یا جریانی اتکا کند و درکی فرهنگی و تاریخی داشته باشد.


*در این سینما وضعیت زنان چگونه است؟


درست است که زنان موضوع کمتر جنسی هستند، ولی عامل اصلی ایجاد مشکلات جنسی و در نهایت نابسامانیهای متعدد در درون خانواده هستند. متأسفانه درک نادرستی از حیات اجتماعی در مورد خانواده ایرانی طرح شده است. فرض اصلی این شده که در گذشته و حال مردان در خانواده حاکم بوده اند و بر زنان ظلم شده است. در نتیجه نقد مردسالاری، بایستی زن سالاری شکل گیرد، در حالی که می توان راه دیگری (البته اگر مردسالاری وجود داشته است که وجود داشته است)، پیدا کرد. مثلا درست است که می بایستی به نقد مردسالاری پرداخت ولی به زن سالاری نپرداخت که این نوع نگاه هم نابودی مرد و هم زن را در خانواده در پی داشته و خانواده بی پدر و بی مادر به ذهن رسیده و جامعه از خانواده این تصویر را پیدا کرده است. با این نگاه، زن سالاری موجب شده است تا تخریب بیشتر زنان و نقش تخریبی زنان در خانواده پیش آید. این نگاه زن سالارانه که جایگزین مردسالاری شده است برای زنان چه حاصلی داشته است؟ زنان بیشتر با ضعفی که در مردان و پسران دیده اند دچار تنهایی و در بعضی جاها به هم ریختگی نقشی و هویتی رسیده اند. شاید بتوان گفت بدنقشی جنیسیتی برای آنها پیش آمده است. در همان جایی که تعهدات زنانه به عنوان همسر یا مادر دارند باید وظایفی را که مردان انجام نمی داده اند را انجام دهند و به جامعه توجه کنند و بسیاری از کارهای دیگر که موجب فروپاشی زنان در جامعه و در نهایت فروپاشی پنهان خانواده می شود را انجام دهند. 


*به لحاظ تخصصی، از منظر جامعه شناسی، تاکنون مطالعه ای در مورد وضعیت خانواده در سینما شده است؟


بله! بسیاری از همکاران ما در حوزه مطالعات رسانه، مطالعات خانواده، جامعه شناسی فرهنگ به این بحث توجه کرده اند. آنچه که این گروه از محققان بر آن متمرکز شده اند “نحوه تغییر خانواده ایرانی در سینمای ایران” است. این نوع کار و مطالعه خیلی خوب است. چون نتایج تحقیقات انجام شده نشان از تغییر ساختار خانواده، روابط بین نسلی، مشکلات و آسیبهای خانواده و رابطه خانواده با دیگر نهادهای اجتماعی دارد. اما مشکل اساسی این نوع مطالعات بی توجهی به چالشهای اساسی است که در این نوع نگاه به خانواده ظهور کرده است. مثلا خانواده بلاتکلیف یا خانواده بی سامان و بی سرپرست یا خانواده در خود رفته مباحثی هستند که کمتر از مطالعات انجام شده درآمده است. مطالعات هرچند که عنوان تبیینی دارد، اما بیشتر توصیفی است. توصیفهای صورت گرفته در این حوزه موجب شده است تا مطالعات سینمایی و خانواده در ایران در مقایسه با دیگر حوزه ها از اعتبار بیشتری برخوردار است. اما همچنان این حوزه هم دارای مشکل است.


یا راهی و معیاری در تشخیص سیمای خانواده در ایران سراغ دارید؟


بله! راه تجربه تاریخی خانواده در ایران. معیار هم محتوای و جهت گیری خانواده ایرانی است. منظورم از راه این است که به جای ارجاع مکرر به رقیب به بنیانهای فرهنگی برگردیم. معیار، محتوا و جهت گیری است که با توجه به آن امکان گذر از مشکلات هست. اگر خانواده ایرانی تاریخ و مبنا نداشت، می توانست خیلی زودتر دچار مشکل شود یا اینکه مشکلات موجود خیلی زودتر و بیشتر نمایان شود. به میزانی که از تاریخ و مبانی خانواده ایرانی دور شده ایم مشکلات ما در این حوزه زیادتر شده است.



*به چند نمونه از جهت گیریهایی محتوایی خانواده ایرانی می شود اشاره می کنید؟


در خانواده ایرانی، از خودگذشتگی، ندیدن بسیاری از خطاها، تلاش برای بقای خانواده، حرمت و آبروی زن و شوهر و فرزندان، میراث فرهنگی و … اهمیت داشته و دارد. اینها معانی خانواده ایرانی را بازگو می کنند. اگر این عناصر نادیده گرفته شوند دیگر چه فرقی می کند که کدام خانواده محور باشد.


*به نظر شما به موضوعات دیگری در خانواده ایرانی توجه شده است؟


بسیاری از عناصر تولید فیلم و سریالهای خانوادگی با تماشای فیلم و سریالهای رقیب به طرح جایگزین اقدام می کنند. جایگزین هایی که بیشتر شبیه به اصل هستند تا به بنیانهای فرهنگی و سنتی ایرانی. مثلا قصد دارند تا ضمن بیان عشق بین دو نفر در فیلم از وارد شدن به فساد جلوگیری کنند. در ته ذهن آنها پیوستگی این دو هست و ناخواسته هرچند که تلاش می کنند به اولی بپردازند و از دومی اجتناب کنند، اما ناخواسته فساد به اشکال گوناگون ظهور می کند البته ظاهر آن عدم به دام فساد جنسی افتادن است. شاید یکی از دلایل آمادگی کنشگران این حوزه به ساختن فیلم بعد از خروج از ایران با وجود عشق و فساد ریشه در این آموزش داشته باشد. پس بهتر است به جای ارجاع مکرر به رسانه رقیب و ایجاد جایگزین به مبانی فرهنگی و سنتی ایرانی اسلامی توجه شود تا از این رهگذر راهی در دستیابی به سینمای خانوادگی که اصیل است و مسائل و چالشهای خودش را دارد برسیم.


*مشکلاتی که اشاره شد، در کدام دولت دامن زده شده است؟


به نظر می آید در همه دوره های بعد از انقلاب بی توجهی به این امور وجود داشته است. علت اصلی هم همان طور که اشاره کردم در بی تدبیری و بی توجهی به بنیانها به لحاظ تاریخی است. این گونه فکر می شود که ما مردمانی ایلیاتی بوده و بعد از مدرنیته ناخواسته وارد جهان مدرن شده ایم و از آن زمان به بعد طعم خانواده هسته ای و مشکلات آنرا چشیده ایم. در حالی که تاریخ نشان از امری دیگر دارد. نشان از این دارد که ایرانیان از گذشته همراه با خانواده حیات داشته و با آن زیست کرده اند. زیست آنها در نظام سیاسی نبوده است. بلکه بیشتر در خانواده بوده است. بعضی ها گفته اند در پدیده ای تحت عنوان نظام ایلی و عشیره ای که بوی سیاست و قدرت و سلسله مراتبی را می داده، بوده است. نه! حتما این طور نیست، البته قبیله هم بوده است. ایل هم بوده است. ولی آنچه که حیات مردم را در کل سامان می داده است پدیده خانه و خانواده با وجود والدین و فرزندان و قوم و خویش بوده است. قوم و خویش ایرانی در حاشیه خانواده بوده اند تا در تبار. تبار بحثی وارداتی در ایران است و بسیاری این بحث وارداتی را بدون تحقیق دقیق تاریخی جلوه داده اند. من این بحث را در جایی دیگر آورده و بنیانهای آنرا مورد نقد قرار داده ام. ادعای اصلی من این است که پیوست بین پدر و مادربزرگ، پدر و مادر، برادر و خواهر و بچه ها با هم یک فهم خانوادگی را می ساخته اند که این الزاما به معنی شکل مرسوم خانواده گسترده تا حدودی شبیه است ولی آن نیست و از آن هم متفاوت است.


این درک در ایران معاصر وجود نداشته است و هر روز عده ای به بدفهمی آن دامن زده اند. بدترین سیاستمداران در این زمینه کسانی بوده اند که قصد نجات خانواده را داشته اند. چرا؟ چون بدون درک تاریخی از خانواده ایرانی سعی کرده اند آنرا نجات دهند. نجات به کدام سو؟ به سوی خانواده گسترده که حاصل آن خانواده هسته ای ناقص شده است. این کار بیشتر در دولت و سیاست محافظه کارانه که خودش را سنتی و سنت گرا جلوه داده است بیشتر دیده می شود. به طور خاص می توانم به تولیدات سینمایی و تلویزیونی که در طول ۱۰ سال گذشته انجام شده است اشاره کنم. بیشتر تولیدات بازتولید سیمای خانواده غربی است تا ارجاع به خانواده ایرانی. برای فهم این معنی اجازه دهید یک مثال بزنم که کمی می تواند عجیب جلوه کند.


در بیشتر تولیداتی که ما در حوزه خانواده ایرانی داریم، اصل را بر حفظ حرمت نسل اولی ها و محوریت نسل دومی ها قرار داده ایم. در مقابل نکوهش نسل سومی ها برای اینکه در امکان ادامه حیات فرهنگی نسل اولی ها و دومی ها را دچار اختلال کرده اند. این اصلی است که هر دو گروه سیاسی در ایران آنرا دنبال می کنند. هر دو از ظهور پدیده «شکاف و انقطاع نسلی» یاد کرده اند. چرا انقطاع نسلی؟ برای اینکه گفته می شود نسل جدید بد شده است و علیه نسل دوم و اول عمل می کند. سنتهای اجتماعی که از همه مهمتر احترام به گذشتگان است را رعایت نمی کنند. من نمی دانم این اصل از کجا آمده است. اگر نسل اول و دومی آنچه که انجام می دادند درست بود که انقلاب نمی شد. اگر نسل اول در مقابل نسلهای قبلی خودشان درست عمل می کردند، مشکلات خانوادگی در گذشته وجود نداشت و …. نسل اول و نسل دوم امروز ایران هم دارای مشکل هستند. این طور نیست که نسل سومی (نسل جوان) مشکل دارد و باید این نسل را آموزش داد تا مطیع نسل دوم و اول باشد. فکر نمی کنیم باید نسل اول و دوم را آموزش داد تا هم بتوانند خودشان را مدیریت کنند و هم اینکه دست از سر نسل سوم یعنی نسل جوان بردارند. رسانه به جای اینکه شکاف فی مابین را عمیق کند بهتر نیست به مشکلاتی که نسل اول و دوم برای ادامه حیات نسل سوم می سازند راه حلهایی پیدا کنند. این کار در نظام فرهنگی ایران هم هست و می توان به آن مراجعه کرد و راهکارهایی یافت. مراجعه به زندگی بزرگان دین در این زمینه کمک کننده است. مشروط به اینکه براساس اهمیت و کانونی شدن زندگی و حیات نسل جوان به متون مراجعه شود تا براساس استحکام نسل اول و دوم و محکومیت نسل سوم.


گفتگو از: سید حسین امامی 

مطالب مرتبط :
  1. داشتن سینمای دینی در گروه به تصویر کشیدن دغدغه های مردم جامعه است
  2. داشتن سینمای دینی در گروی به تصویر کشیدن دغدغه های مردم است
  3. چرا تقویت "خانواده" باید در راس همه مسائل باشد/ اولویت خانواده را به نسل جدید آموزش دهیم
  4. مهمترین نقیصه غرب فروپاشی خانواده است/آسیب شناسی خانواده ها در ایران
  5. پیشنهاد شهاب مرادی به خانواده های ایرانی/ دختران خود را برای یک روز «خدیجه» بنامید

پارک علم و فناوری قم

zohur