۶ مهر ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


در حوزه فلسفه سیاسی و جهان سیاست عدم دقتهای فراوانی برروی واژه یافت می شود که گویای عدم توجه نظریه پردازان به کُنه و ذات واژه است. همین عدم توجه اگر در کوتاه زمانی مشکل‌ساز نباشد در بلندمدت مشکل آفرین خواهد بود که البته اگر نیک بنگریم تاکنون بسیار مشکل آفرین بوده است. این چنین است عدم دقت برروی واژه های مشروطه و سمبلیک.


بسیاری از اهالی فلسفه و جهان سیاست و شاید هم اکثر قریب به اتفاق افرادی که در این اقلیمها اندیشه می‌ورزند نظام‌های سیاسی مشروطه و سمبلیک را یکی انگاشته و یکی می خوانند. حتی اگر ادعا شود تمامی اهالی حوزه های فلسفه سیاسی و سیاست چه به سهو و چه به عمد قائل به یکی بودن مشروطه و سمبلیک هستند سخنی و ادعایی بیراه نیست و می توان با مراجعه به متون مربوط و حتی سخنرانی‌هایی که در این باره ایراد می شود به واقعیت مسلم این ادعا پی برد. نگارنده این سطور مدعی است تاکنون در هیچ متنی و در هیچ سخنرانی نخوانده و نشنیده ام که تفکیکی میان واژه های مشروطه و سمبلیک انجام پذیرفته باشد بلکه تماماً این دو واژه را مترادف یکدیگر دانسته و به جای یکدیگر به کار گرفته اند.


اما به واقع این چنین نیست و در مفهوم عنوانهای سمبلیک و مشروطه بر دو گونه نظام سیاسی متفاوت استقرار می یابند. باید به جد مدنظر داشت که اشتباهات سهو ممکن است به جنایات عمد بیانجامد. پس ایجاب می کند تا مشروطه و سمبلیک به تعریف درآیند تا تفاوت این دو آشکار شود. مشروطه پرستیژ و یا وضعیتی است که اصول و حدودی را بر قدرت و نفوذ گروهی و یا نظامی و یا زمامداری تحمیل می کند. اما سمبلیک به وضعیت و یا پرستیژی گفته می شود که گروهی و یا نظامی و یا زمامداری را به عنوان نماد و سمبل معرفی می کند که حتی گاها حالتی قُدسی می یابند اما کاملا فاقد قدرت و نفوذ سیاسی هستند. اگر پرستیژ مشروطه را به فرد زمامدار تعمیم دهیم زمامدار مطلقه ای خواهد بود که توان توتالیتر از او گرفته شده است اما کماکان در قالب مطلقه قدرت نخست سیاسی کشور به حساب می آید. پس به وضوح برما آشکار است که مشروطه و سمبلیک نه فقط یک وضعیت و یک پرستیژ نیستند بلکه دو وضعیت و پرستیژ متفاوت هستند.


در پناه خطای سهو و شاید عمدی که مشروطه با سمبلیک یکی انگاشته می شود مشروطه را برابر با جامعه  باز معرفی می کنند که یکی از بدترین و خطرناک‌ترین خطاهای جهان سیاست است. در وضعیت و نظام سمبلیک است که جامعه باز ظهور می کند و دموکراسی بر قامت جامعه پوشیده می شود، چون عملا شخصی که سمبل و نماد نظام سیاسی نامیده می شود فاقد هرگونه قدرت و نفوذ سیاسی خواهد بود و فقط به عنوان نماد و سمبل در رأس نظام سیاسی قرارمی گیرد. اما در نظام سیاسی مشروطه شخصی که در رأس هرم سیاسی قرار می گیرد فاقد قدرت و نفوذ سیاسی نیست بلکه به واقع زمامدار است و قدرت نخست سیاسی جامعه به حساب می آید و تنها تفاوت اساسی آن با نظام زمامداری مطلقه در این است که زمامدار و تشکیلات وابسته به او تا حدودی تحت نظارت پارلمان خواهند بود. در نظام سیاسی مشروطه جامعه به معنای واقعی یک جامعه  باز و دموکرات نیست بلکه جامعه و مردم از یک حداقل حقوق و مزایای سیاسی همانند آزادیهای مذهبی و انتقادات اندک و آرام سیاسی برخوردار هستند.


برای روشنی بیشتر مطلب لازم می نماید تا زمامدار هم به تعریف درآید . پس زمامدار کیست؟ زمامدار کسی است که در جایگاه نخست سیاسی یک کشور زمام و لگام امور را در اختیار دارد. بازوی اجرایی زمامدار ارتش و نیروهای امنیتی یک جامعه هستند و اگر ارتش و نیروی های امنیتی در اختیار زمامدار نباشند پست و عنوان زمامدار از مفهوم و جایگاه واقعی خود تهی می شود و عملا شخصی را که به عنوان زمامدار می‌شناسیم دیگر زمامدار نخواهد بود و برهمین اساس یک رئیس جمهور و یا نخست وزیر باید نیروهای مسلح را در اختیار داشته باشد تا عملا رئیس قوه مجریه باشند. در جامعه باز فردی که خواستار پست زمامداری است با ابراز لیاقت و اندیشه آرای اکثریت افراد جامعه را بنام خود به صندوق رأی جاری می کند و توسط این اکثریت آراء برای مدت زمانی محدود و مشخص زمام امور را در اختیار می گیرد و زمامدار می شود. در جامعه باز خواستاران پست و کرسی زمامداری همیشه باید برای تفویض قدرت چشم به دستان مردم داشته باشند.*  


*نویسنده: قیصر کللی

مطالب مرتبط :
  1. روشنفکران وانقلاب مشروطه/ اشتباه روشنفکران درمشروطه چه بود؟
  2. پروژه تحقیقاتی «اندیشه سیاسی امام موسی صدر» انجام می شود
  3. رفتارشناسی سیاسی از رهگذر مطالعه فرهنگ سیاسی
  4. مردم در کدام فرهنگ سیاسی مشارکت سیاسی بالایی دارند
  5. علل وعوامل شکل گیری انقلاب مشروطه

پارک علم و فناوری قم

zohur