۱۴ آبان ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


به گزارش پارک علم و فناوری قم به نقل از مهر، بچه ها نسبت به اختلاف های حل نشده بین پدر و مادر به شدت حساس بوده و یاد می گیرند به طور خاصی عمل کنند که نگذارند مشاجره ای که کل خانواده را تهدید می کند، رخ می دهد. طرق مختلف عکس العمل بچه ها نسبت به تنش های بین پدر و مادر یکی از مهمترین یافته های روان درمانی خانواده است.


 البته جای تعجب دارد که بچه ها تا این حد رفتار و شخصیت خود را طوری تطبیق می دهند که خلاء خانواده شان را پر کنند یا اعضای خانواده را دور هم نگه دارند. معمولا والدین آخرین کسانی هستند که به این موضوع پی می برند. وقتی پدر و مادر در عدم تعادل عاطفی به سر می برند، بچه ها احساس نارا حتی و ترس می کنند و برای باز گرداندن آرامش مجدد به خانواده هر کاری که بتوانند انجام می دهند و احتمالا بچه ها به طور مستقیم به والدینشان التماس می کنند که دست از دعوا بر دارند اگربا این روش به نتیجه نرسند، احتمالا با خراب کردن چیزی یا دعوا کردن با برادر یا خواهر کوچک تر سعی می کنند حواس پدر و مادر را پرت کنند. وپدر ومادر با این کار دست از دعوا کشیده و به دعوای بچه ها رسیدگی می کنند.


معمولا ممکن است این گونه بچه ها در مدرسه و با دوستانش با نشاط و اجتماعی باشند و شاید فقط در حضور خانواده این رفتار از او سر بزند. این مثال نمونه بچه ای است که می داند چه وقت و چگونه طوری رفتار کند که تنش های خانواده را از بین ببرد با این حال هنوز می تواند خود واقعی اش را نشان دهد.با این وجود در سایر موارد، نیاز بچه به منظور ایفای این نقش خاص برای خانواده باعث می شود او خود حقیقی اش را سرکوب کرده و کسی بشود که برای ادامه حیات عاطفی خانواده به وجود او نیاز است.


در خانواده های پر تنش، بچه ها وظایف قابل پیش بینی ای را بر عهده می گیرند، بنابراین شاید یکی خیلی وظیفه شناس ولی دیگری یک کودک لوده و مسئله دار شود. کودک مسئله دار شاید آنقدر جدی نقش بازی کند که کل خانواده را به چالش بکشد. با این حال همه بچه ها مسائل پوشیده ای دارند و در مقابل چیزهایی که از زندگی زناشویی والدین فرا گرفته اند آسیب پذیر هستند. برای پدر و مادر خیلی سخت است که بفهمند بچه ای که خیلی وظیفه شناس یا کامل است شاید در واقع خیلی مضطرب و مشوش باشد. در بیشتر موارد این مسائل عاطفی تا زمانی که بچه ها تقریبا بزرگ نشده اند نمایان نیست و باز هم جای تعجبی ندارد که این بچه ها وقتی ازدواج می کنند با همان مسائل درگیر بوده تا فعالیت هایی را که در زندگی خانوادگی دوران کودکی خود با آن روبه رو بوده اند تکرار کنند.


مشاجره تنها زمینه ای نیست که برای بچه ها مشکل درست می کند. در بعضی خانواده ها، اضطراب در حدی است که باعث اختلال رشد روانی بچه ها می شود. در بیشتر مواقع این اضطراب ناشی از ترس طرد شدن و تنها ماندن است که سبب می شود افراد به طرق نا سالمی خود را به دیگران بچسبانند و گرفتار شوند. در چنین خانواده ای افراد احتمالا از ترس اینکه مبادا تفاوت و تعارض منجر به قطع رابطه نزدیک شود، از آن خودداری می کنند. از آنجا که عصبانیت غیرقابل تحمل است، بچه ها احساساتشان را در خود می ریزند و این امر منجر به مشکلات عاطفی و روان تنی می شود.


بچه هایی که در جوی بزرگ می شوند که تشویش در آن نهفته است غالبا به شخص مضطربی تبدیل می شوند و برای احساس آرامش، نزدیکی مفرطی را نسبت به بزرگ تر ها جست وجو می کنند. از آنجا که نیاز والدین برای پیوستگی با دلبستگی آنها به بچه های خود، ارضا می شود بنابراین کمتر پیش می آید که از کوشش های بچه های خود در راستای مستقل شدن یا برقراری رابطه  اجتماعی با همسن و سالان یا سایر افراد غیر از اعضای خانواده حمایت کنند. از این رو این احساس نهفته اضطرابی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و همزمان با وابسته کردن بچه ها و والدینشان به خانواده و دیگران برای آنها مشکل درست می کند. بچه ها صرفا تحت تاثیر روابط تنش زا یا ناراحت کننده قرار نمی گیرند، بلکه روابط خوب هم آنها را تحت تاثیر قرار می دهد.


وقتی پدر و مادر بتوانند نسبت به یکدیگر ابراز محبت واحترام کرده و با تفاوت ها به نحو سازنده ای کنار بیایند، لطف بزرگی در حق بچه های خود کرده اند. بچه های آنها محیط آرامی در اختیار دارند که می توانند در آن، روی مسائل خودشان تمرکز کنند نه اینکه بار مشکلات والدین را به دوش بکشند. بچه های این گونه خانواده ها الگوی بسیار خوبی دارند ولی از این مهم تر آن است که طرحواره درونی ای که آنها از ازدواج خلق می کنند سرشار از عقاید و انتظارات مثبت است.به نظر آنها ازدواج محیطی را فراهم می آورد که در آن هوای یکدیگر را دارند و از بودن با هم لذت برده و می دانند که چگونه مشکلات را حل کنند.


در مقابل بچه هایی که متعلق به خانواده هایی هستند که در آن اختلاف زناشویی وجود دارد، تجربه کاملا متفاوتی دارند. آنها شانس اولویت های خود را ندارند و مسئولیت های ناحقی بر گردنشان می افتد. تماس آنها با پدر و مادری که یکدیگر را حمایت نکرده و رفتار محبت آمیزی نداشته اند باعث می شود آنها به این باور برسند که ازدواج نه توام با امنیت است نه راحت و این شک را در آنها بوجود می آورد که آیا اصلا می توان به دیگران اعتماد کرد یا خیر. این بچه ها وقتی می بینند که یکی از والدین دیگری را خوار و حقیر کرده به او ناسزا می گوید در شرایط متعارضی قرار می گیرند که نمی توانند از هیچ یک از والدین همانند سازی مثبتی را انجام دهند. این مساله به این جا ختم نمی شود که این بچه ها در نوجوانی با مشکلاتی در اعتماد به نفس،افسردگی و عصبانیت شدید دست به گریبان شوند بلکه می توان پیش بینی کرد آنها مشکلاتی در روابط دوران بزرگسالی خود خواهند داشت.


 

مطالب مرتبط :
  1. تاثیرپذیری فرزندان از روابط پدر و مادر/ مشکلات بی شمار بچه های خانواده های پر تنش
  2. نقش خانواده در سلامت روان فرزندان/ نقش والدین در نگرش و رفتار کودک و نوجوان
  3. تاثیر استرس بر سلامت خانواده/ لزوم آگاهی والدین از استرس فرزندان
  4. مسئولیت والدین در آموزش مسائل حساس به فرزندان/ آسیب های پنهانکاری در خانواده ها
  5. عوامل موثر در رشد انسان از دید اسلام؛ از فطرت تا والدین و خانواده

پارک علم و فناوری قم

zohur