۱ آبان ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


به گزارش پارک علم و فناوری قم به نقل از مهر، مفهوم فرهنگ غالبا با واژه “هویت” همراه است. امروزه، سوالات مهم درباره هویت، بیشتر به مسئله فرهنگ باز می گردد. در قلمرو علوم اجتماعی، مفهوم هویت فرهنگی با چند معنایی و سیال بودن خود مشخص می شود. این مفهوم نوظهور با شماری از تعریف ها و تفسیرهای مجدد روبه رو شده است.


مسئله هویت فرهنگی، به طور منطقی و در مرحله نخست با مسئله گسترده تر هویت اجتماعی ارتباط پیدا می کند، در جایی که هویت فرهنگی یکی از عناصر تشکیل دهنده آن است. برای روان شناسی اجتماعی، هویت همچون ابزاری است که به وسیله آن می توان ارتباط ویژگی های روان شناختی و اجتماعی یک نفر را مورد توجه قرار داد. مفهوم هویت فرهنگی، برآیند کنش های متقابل گوناگونی را که بین شخص و محیط اجتماعی دور و نزدیک او صورت می گیرد نشان می دهد.


میان تصور فرهنگ و برداشت از هویت فرهنگی ارتباطی فشرده وجود دارد. کسانی فرهنگ را نوعی”طبیعت دوم”می دانند که همچون میراثی به فرد می رسد نمی توان ازآن اجتناب کرد و هویت را، همچون داده ای تصور می کنند که فرد را یک بار برای همیشه تشخص می بخشد و بر او به صورتی تقریبا محو نشدنی اثر lی گذارد. در این چشم انداز، هویت فرهنگی الزاما به گروه تعلق اولیه فرد باز خواهد گشت. تبار و ریشه ها اساس هر نوع هویت فرهنگی می توانند باشند. یعنی اساس چیزی که می تواند فرد را به صورتی مطمئن و موثق تشخص بخشد. این تصویر تقریبا ژنتیکی از هویت، که تکیه گاه و پایه ایدئولوژی هایی قرار می گیرد که موضوع ریشه گیر شدن را مورد توجه قرار می دهند، به “طبیعی سازی” تعلق فرهنگی می انجامد. به بیانی دیگر،گویی هویت پیش از فرد وجود داشته است؛ فردی که جز پیوستن به آن چاره ای ندارد، چه، در غیر این صورت فردی خواهد بود.


فرد بر اساس میراث بیولوژیکی خود، با عناصری زاده می شود که تشکیل دهنده هویت قومی و فرهنگی و از جمله منش های فردی و صفات روان شناختی است و به “طرز تفکر” و”ذوق”خاص قومی که فرد ازآن برخاسته است، مربوط می شود. بنابر این هویت بر احساسی از تعلق متکی است که حالتی کم و بیش فطری دارد. هویت، همچون نوعی حالت درونی فرد در نظر گرفته می شود که به او، به صورتی ثابت و قطعی، تشخص می بخشد.


در رویکردی فرهنگ گرا، بر میراث زیست شناختی که تعیین کننده نیست تاکید نمی شود، بلکه بر عکس، بر میراث فرهنگی تاکید می شود که با اجتماعی شدن فرد در درون گروه فرهنگی خود در ارتباط است. با این همه، نتیجه تقریبا یکی است. چه بنابر این رویکرد، فرد چنان به درونی کردن الگوهای فرهنگی ای که به وی تحمیل شده نمی تواند جز همانند شدن با گروه اصلی خود کار دیگری انجام دهد. اینجا باز هویت همچون پدیده ای تعریف شده است که قبل از فرد وجود دارد. هر هویت فرهنگی، همچون پدیده ای به نظر می رسد که با یک فرهنگ خاص در جوهر و ذات، اشتراک دارد. بنابراین کوشش خواهد شد فهرستی از ویژگی های فرهنگی، پرورش داده شود که گمان می رود همچون تکیه گاهی برای هویت جمعی به کار می آیند. سعی خواهد شد آن عناصر تغییر ناپذیر فرهنگی را نشان دهند که امکان می دهند جوهر و ذات گروه و به بیان دیگر، هویت اساسی آنچه خود تقریبا تغییر ناپذیر است، توضیح داده شود.


نظریه های دیگری درباره هویت فرهنگی که”بدایت گرا”خوانده می شوند، بر این باورند که هویت قومی،فرهنگی هویتی نخستین است، زیرا وابستگی به گروه قومی نخستین وابستگی و از همه وابستگی های اجتماعی مهم تر است، چه تعیین کننده ترین پیوندها در آن برقرار می شود. پیوندهایی که مبتنی بر نوعی شجره نامه مشترک است. در گروه قومی است که افراد در عمیق ترین و ساخت دهنده ترین هیجانات و هم بستگی ها مشارکت دارند. هویت فرهنگی،هنگامی که بدین گونه تعریف شود، همچون نوعی ویژگی اساسی، ملازم گروه به نظر می رسد، زیرا در گروه و از طریق گروه و بدون مراجعه به دیگر گروهها انتقال می یابد. همانند شدن، امری خود به خودی است، چه،همه چیز عملا از همان آغاز صورت گرفته است.


چیزی که این نظریه های متفاوت را به یکدیگر پیوند می دهد، برداشت عینی گرایانه مشترک آنها از هویت فرهنگی است. موضوع، در همه موارد،عبارت است از تعریف و شرح هویت بر مبنای شماری از معیارهای تعیین کننده که”عینی” تلقی می شوند، مانند اصل مشترک”وراثت و شجره نامه” زبان، فرهنگ، دین، روان شناسی جمعی”شخصیت اساسی”پیوند با سرزمین خاص و غیره.برای عینی گرایان یک گروه، بدون ویژگی های فردی خاص، نمی تواند ادعای تشکیل یک گروه قومی،فرهنگی را داشته باشد.چنین گروهی نمی تواند مدعی هویت فرهنگی معتبری باشد.


این تعاریف ارائه شده از هویت، از سوی کسانی که با برداشت های فرهنگی ذهنی گرایانه از پدیده هویت طرفداری می کنند، سخت مورد انتقاد قرار گرفته است. به عقیده آنان هویت فرهنگی نمی تواند به بعدی که به آن نسبت داده می شود، محدود شود. هویت فرهنگی، هویتی نیست که یک بار برای همیشه کسب شده باشد. در نظر گرفتن پدیده بدین صورت، به معنی در نظر گرفتن آن به عنوان پدیده ای است ایستا و منجمد که به صورتی تغییر ناپذیر به جماعتی مشخص که خود نیز تقریبا غیر قابل تغییرند مربوط می شود. اما برای “ذهن گرایان” هویت قومی، فرهنگی چیزی نیست،جز احساسات از وابستگی یا نوعی همانندی با جماعتی کم و بیش خیالی. بنابراین، چیزی که برای این تحلیلگران مهم است، تصوراتی است که افراد از واقعیت اجتماعی و از تقسیمات آن دارند.


ولی دیدگاه ذهن گرایانه، هنگامی که به حد افراط برسد، به محدود ساختن هویت به یک مسئله گزینشی فردی خود سرانه می انجامد، چه، هر کس در همانند سازی های خود آزاد است. در نهایت، بر اساس این دیدگاه، چنین هویت خاصی می تواند به عنوان نوعی تولید کاملا تخیلی که زاییده چند نظریه پرداز است، تحلیل شود، نظریه پردازانی که با دنبال کردن اهدافی نه چندان افتخارآمیز، توده هایی کم و بیش زود باور را اسباب دست قرار می دهند.گرچه رویکرد ذهنی گرا شایستگی آن را دارد که حال تغییرپذیر هویت را مورد توجه قرار دهد، اما این رویکرد، به تاکید بر جنبه گذار و کم دوام هویت تمایل زیادی دارد،که نادر نیست که هویت ها، ثباتی نسبی از خود نشان دهند.

مطالب مرتبط :
  1. «روایت و هویت» در مرکز فرهنگی شهر کتاب بررسی می شود
  2. هدف غایی توسعه فرهنگی و اجتماعی/ همزیستی مسالمت‌آمیز هویتها
  3. مسجدالاقصی هویت دیروز و امروز و امید فردای مسلمانان است
  4. حاکمیت قرآن منجر به تحقق هویت ذاتی و ملکوتی انسان می شود
  5. همایش بین المللی حاکمیت قرآن در هویت سازی تمدنی برگزار می شود

پارک علم و فناوری قم

zohur