۹ بهمن ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


به گزارش پارک علم و فناوری قم به نقل از مهر، در یازدهمین جلسه گروه علمی فلسفه سیاسی مجمع عالی حکمت اسلامی حجت الاسلام والمسلمین دکتر داوود مهدوی زادگان به ارائه بحث با موضوع چیستی فلسفه سیاسی از دیدگاه ارسطو پرداخت.


خلاصه مباحث مطرح شده توسط دکتر مهدوی زادگان به شرح زیر است:


بحث امروز پاسخ به این پرسش است که «آیا ارسطو تعریفی روشن و صریحی درباره فلسفه سیاسی ارائه کرده است؟» تحقیقات اندیشمندان و پژوهشگران پیرامون اندیشه سیاسی ارسطو، لااقل، دو دسته است: الف) مورخین و شارحین، این گروه بی آنکه به تعریف ارسطو از فلسفه سیاسی توجه کرده باشند در مقام شرح و بیان فلسفه سیاسی ارسطو برآمده اند. طبیعی است که این گروه بر مبنای تعریفی که خود از فلسفه سیاسی دارند به شرح فلسفه سیاسی ارسطو پرداخته اند. (برای مثال تئودور گمپرتس در متفکران یونانی، فردیک کاپلستون در تاریخ فلسفه، جورج کلوسکو در تاریخ فلسفه سیاسی دوران کلاسیک، مایکل فاستر در خداوندان اندیشه سیاسی، مارتا نوسباوم در ارسطو)


(ب) فیلسوفان سیاسی، این گروه که به نسبت گروه اول تعدادشان کمتر است، چون دغدغه فهم فلسفه سیاسی را دارند به فهم تعریف ارسطو از فلسفه سیاسی توجه کرده اند. لئو اشتراوس در دو کتاب «فلسفه سیاسی چیست» و «شهر و انسان» به این مسأله پرداخته است.


مشخصاً سه اثر ارسطو درباره امر سیاسی است: ۱)اصول حکومت آتن ۲) سیاست ۳) اخلاق نیکوماخوس


با توجه به مشخصات متن فلسفی ـ پیشینی بودن، عام بودن (غیر انضمامی)، مطلق بودن (غیر زمانی و غیر مکانی، به تعبیر اشتراوس: غیر علمی و غیر تاریخی) و کلی بودن ـ اثر اول عاری از این مشخصات است. اگر چه در آن تأملات فیلسوفانه را می توان مشاهده کرد. بنابراین، باید برای بدست آوردن پاسخ مسأله به دو اثر دیگر توجه کنیم. زیرا ارسطو در این دو اثر، در مقام بحث فلسفی است.


نظر لئو اشتراوس


اشتراوس در گفتار دوم از کتاب «فلسفه سیاسی چیست» در بیان فراگیری که طیف فیلسوفان سیاسی، از سقراط تا روسو و حتی برخی از متفکران بعد از روسو، شامل می شود به تحقیق درباره چیستی فلسفه سیاسی کلاسیک پرداخته است. از این رو، تعریف ارسطویی فلسفه سیاسی را هم در بر دارد.


فلسفه سیاسی در معنای کلاسیک آن عبارت است از: کوشش برای جایگزین ساختن علم یا معرفت اصیل درباره اصول سیاسی به جای آراء و گمانهایی در این باره. این اصول شامل دو دسته از موضوعات بود: ۱ـ «ماهیت مقوله های سیاسی»؛ یعنی ماهیت قوانین، نهادها، قدرت، آمریت، وظایف و حقوق، شرایط، رفتارها، تصمیم ها، برنامه ها، آمال و آرزوها و آدمیان به عنوان عاملان فعال یا موضوع های رفتار سیاسی.  ۲ ـ «بهترین و عادلانه ترین نظم سیاسی»، البته این معنا از فلسفه سیاسی و انتساب آن به فیلسوفان کلاسیک، قدری قابل خدشه است. زیرا از منظر غیر فلسفی و بیرونی است. اما اشتراوس در کتاب «شهر و انسان» مشخصاً به تعریف ارسطویی از فلسفه سیاسی پرداخته است.


وی در پایان تحقیق خود به این نتیجه می رسد که بر مبنای کتاب سیاست، فلسفه سیاسی از نظر ارسطو عبارت از مسأله بهترین رژیم سیاسی است که بنیاد آن بر این اصل قرار دارد که بالاترین عنایت انسان، یعنی خوشبختی برای فرد و شهر یکسان است. (ص ۸۲) گرچه تحقیقات انجام شده در فهم تعریف ارسطویی فلسفه سیاسی، کمک زیادی به ما می کند؛ لیکن چاره ای از مواجهه مستقیم و بدون واسطه به دو اثر فلسفی ارسطو در امر سیاسی، نداریم.


کتاب سیاست


این اثر، متنی فلسفی است، حتی ارسطو به خواننده این توجه را داده است که در صدد علم سیاست نیست. دانش فلسفی، دانش محض است و به عالم نظر معطوف است ولی معرفت علمی که با عالم عین سر و کار دارد، بحث از اقتضای احوال می کند و از طریق تجربه بدست می آید. ارسطو این مطلب را در بحث انواع فن به دست آوردن مال توضیح داده است. (سیاست: ۲۹)


ارسطو کتاب سیاست را با موضوع شهر Polis آغاز کرده است: «هر شهری هم چنان که می دانیم، نوعی اجتماع است و هر اجتماعی به قصد خیر بر پا می گردد» (ص ۱). شهر در اینجا شامل حکومت و جامعه است.( اشتراوس، ۱۳۹۲: ۵۶ ، گمپرتس: ۳/۱۵۵۱) بنابر این، مفهوم شهر دو معنای اجتماع و سلطه را در بر دارد. ظاهراً، ارسطو شهر را از دو منظر کلی نگر و کل نگر نگاه کرده است. از منظر کلی نگر شهر یا اجتماع سیاسی به سه نوع سروری شهریاری و سیاستمدار ، سروری خانواده و سروری خدایگان و بنده تقسیم می شود. اما از منظر کل نگر، شهر جامعه سیاسی است که در فرایند رشد خود از اجتماع چند دهکده در کنار هم و هر دهکده از اجتماع چند خانواده پدید می آید، بنابر این، مطالعه فلسفی شهر هم در معنای کلی نگر و هم در معنای کل نگر در یک فن جا نمی گیرد. مطالعه شهر در معنای کلی آن به چند فن تقسیم می شود: فن تدبیر منزل، فن خدایگان و شوی و پدر و فن شهریار و سیاستمدار. اما شهر در معنای کل موضوع فنونی است که هر فن از جنبه و حیثیت خاص که لازمه ذاتی شهر است، از آن بحث می کند. ارسطو این فنون را با ملاحظه تجزیه و تحلیل شهر معلوم کرده است.


ارسطو، از کتاب دوم سیاست به بعد بحث از شهر یا جامعه سیاسی را در مفهوم عام و نوع خاص مورد مطالعه فلسفی خود قرار می دهد. یعنی شهر هم به عنوان شکل رشد یافته اجتماع دهکده ها و خانواده و هم به عنوان اجتماع سیاسی مبتنی بر سروری شهریار و سیاستمدار. کمال مطلوب هر شخصی که توانایی آن را دارد، زندگی در جامعه سیاسی است. اما چون در تعریف کمالی مطلوب یا جامعه سیاسی مطلوب، اتفاق نظر نیست، پرسش از بهترین شکل جامعه سیاسی یا چیستی کمال مطلوب ، به میان می آید.


بنابر این، ارسطو در کتاب سیاست، فلسفه سیاسی را در دو معنای کلی و خاص لحاظ کرده است. فلسفه سیاسی به معنای عام، شامل همه فنونی می شود که موضوع آن شهر است. اما فلسفه سیاسی به معنای خاص عبارت از دانشی است که درباره جامعه سیاسی مطلوب و لوازم ذاتی آن بحث می کند. بر این اساس، هر یک از فنون شهری یا سیاسی در معنای عام فلسفه سیاسی بخشی از فلسفه سیاسی است. اما همین فنون در معنای خاص، غیر فلسفه سیاسی به شمار می آیند. مثلاً فن تدبیر منزل بنابر معنای عام فلسفه سیاسی، بخشی از آن است. به همین خاطر، فن تدبیر منزل در کتاب سیاست گنجانده شده است. اما بنابر معنای خاص، فن تدبیر منزل، دانشی غیر از فلسفه سیاسی به شمار می آید. لذا هر دو فن در کنار هم آمده است.


کتاب اخلاق نیکوماخوس


با خواندن این کتاب، جایگاه و موضع کتاب سیاست در هندسه معرفتی ارسطو دقیق تر معلوم می گرد. به عقیده ارسطو «دانش سیاست معین می کند که در جامعه کدام دانشها باید موجود باشند و هر طبقه ای از شهروندان کدام دانش ها را تا چه حد باید بیاموزند» و به علاوه هنرهایی مانند لشکرکشی، اقتصاد، بلاغت و فنون دیگر تابع دانش سیاستند. (اخلاق: ۱۴) این امر، به دلیل شرافت غایی دانش سیاست نسبت به سایر فنون است، زیرا هر دانشی، غایت خیری دارند. غایت در علم پزشکی تندرستی است و در هنر لشکرکشی پیروزی، در فن معماری خانه و در علم اقتصاد دارایی است و غایات خیر هم به خادم و مخدوم تقسیم می شوند.


خیر اعلی همان خیر فی نفسه مطلق است که خادم هیچ خیر دیگری واقع نمی شود. آن خیر اعلاء عبارت از سعادت است . بحث از خیر اعلاء (سعادت) موضوع دانش سیاسی است. غایات خادم از خیر اعلی انشعاب می شوند. پس «معلوم می شود غایت دانش سیاست حاوی غایات همه دانشهای دیگر است و این غایت، خیر آدمیان است». (همان) حال معلوم گردید که چرا بحث از برخی فنون مانند فن تدبیر منزل، فن تحصیل مال و ثروت، در کتاب سیاست آمده است، اما خیر و نیک بختی برای آدمی فعالیت نفس در انطباق بافضیلت است و اگر فضائل متعدد وجود دارند، در انطباق با بهترین و کامل ترین فضایل است، (اخلاق ۳۱) ارسطو با این مقدمه وارد تبیین فضایل اخلاق می شود. بنابراین کتاب اخلاق نیکوماخوس مترادف با دانش سیاست و موضوع آن خیر اعلی یا همان سعادت است. سعادت غایت نهایی جامعه سیاسی است.


کتاب اخلاق ارسطو همان کتاب فلسفه سیاسی است که در آن درباره غایت جامعه سیاسی (سعادت یا خیر اعلی) بحث می شود. ارسطو در کتاب پنجم از اخلاق نیکو ماخوس، عدالت را فضیلتی در کنار فضایل نمی داند. بلکه عدالت عبارت است از عمل به فضیلت یا تمام فضیلت، پس سعادت مترادف با عدالت است و بر این اساس، عدالت غایت نهایی جامعه سیاسی است.


جمع بندی


ارسطو در دو اثر سیاسی خود، کتاب سیاست و کتاب اخلاق نیکوماخوس، به بحث فلسفه سیاسی یا دانش سیاسی پرداخته است. منتها در یکی به اعتبار موضوع (جامعه سیاسی مطلوب) و در دیگری به اعتبار غایت (سعادت و عدالت) فلسفه سیاسی، بحث کرده است. بر این اساس، تعریف ارسطویی فلسفه سیاسی این گونه است: «فلسفه سیاسی، آن بخش از مطالعات فلسفی است که به موضوع شهر یا جامعه سیاسی مطلوب و غایت آن می پردازد و رعایت آن موجب تحقق کمال مطلوب در زندگی سیاسی است».

مطالب مرتبط :
  1. فلسفه ارسطویی منتشر شد/ بررسی آرای مک اینتایر درباره ارسطو
  2. فلسفه مشاء رهاورد مطالعات ارسطو است/ ابن سینا فیلسوفی مشایی نیست
  3. سیاست و فلسفه سیاسی جایگاه مستقلی در حکمت متعالیه دارد/سیاست هم حکمت نظری و هم حکمت عملی است
  4. کتاب « علم، جامعه، اخلاق» نقد و بررسی می شود
  5. کدام فرهنگ سیاسی منجر به مشارکت سیاسی می‌شود/ مشارکت سیاسی نشانه توسعه سیاسی

پارک علم و فناوری قم

zohur