۵ خرداد ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


۶-غفلت از تلاش برای ایجاد رابطه دولت-ملت


آن­چه امروز در جامعه­ های تدبیری، کارساز مشکلات زندگی اجتماعی مردم است، پدیده­ مدرن و نوپدید «ملّت-دولت» است. این پدیده، محصول آگاهی، مطالعه، نظریه­ پردازی و سیر مراحل طولانی آزمون و خطاست. در مدینه و جامعه­ مبتنی بر روابط «دولت-ملّت» دولت محصول تلاش و انسجام آگاهانه­ ملّت است. «انسان مدرن هویت جمعی خود را در نسبت با «دولت» می­ یابد و در مقام شهروند دولت با انسان­های دیگر نسبت می­ یابد.» و همه­ قلمرو این دولت، دیار مورد علاقه­ او بوده، و این علاقه همان علاقه­ ملیّت و شهروندی است.


گروهی که بر مبنای قومیّت، هم­خونی و هم­نژادی استوار باشد، مبنایش طبیعت است و همه­  اشتراکاتش پدیده­ های طبیعی­ اند، نه ارادی. یعنی پیدایش قومیّت از آگاهی و خواست خردورزانه­ هیچ فرد و جمعی نشات نمی­ یابد، اما ملیّت را آگاهی و خواست تک تک انسانهایی پدید می­ آورد که همگی متّکی به خود بوده، بر مصالح خود آگاه بوده، توان دفاع از منافع خود را دارند. این «ملّت» با «دولت» ظهور می­ یابد و فعّال می­ شود. ملت با دولت رابطه­ ای دارد، درحدّ رابطه­ جسم و جان که یکدیگر را تکمیل می­ کنند. ملّت پدید آورنده و تکیه­ گاه دولت، و دولت هم تجسّم اقتدار و توانایی و امکانات ملّت است. در رابطه­ ظریف و تنگاتنگ دولت-ملّت، دولت مهندسی سیاسی جامعه را روز به روز کامل­تر می­ کند، ملّت هم با مشارکت و همدلی و همکاری خود، دولت را در رسیدن به اهدافش یاری می­ رساند.


اما در جامعه­ های تسخیری میان مردم و دولت­مردان، چنین رابطه­ ای وجود ندارد. رابطه­ حکومت با مردم، رابطه­ کم و بیش تسخیری امپراتوران است. از بارزترین مشخصه­ چنین رابطه­ ای تضاد و ناهمدلی میان مردم و دولت است.­ دولت مدام با دیده­ اتهام به مردم می­ نگرد که اگر فرصت یابند نافرمانی می­ کنند و آسیب می­ زنند. این نافرمانی و آسیب زدن، گاه به صورت حمایت از یک یاغی و شورشگر است که گاهی به براندازی قدرت حاکم می­ انجامد و گاه به صورت تخریب اموال متعلق به دولت است،  از قبیل شکستن صندلی اتوبوس­ها! و ملّت­ هم به دولت به عنوان مشتی زورگو و غارتگر می­ نگرد که هدفی جز جاه و مال نداشته، و جز در فکر خود و وابستگان خود نیستند. یعنی در مقابل رابطه­ دولت-ملّت جامعه­ های تدبیری که به منزله­ جسم و جان یکدیگرند، در جامعه­ های تسخیری، این دو یعنی دولت و ملّت، دشمن یکدیگرند و در تضعیف و تخریب یکدیگر می­ کوشند.


در جامعه­ تسخیری، به جای دولت-ملّت، دولت و اپوزیسیون، حضور فعال دارند و به جای رابطه­ قوی جسم و جان میان دولت و ملّت، این رابطه­ کینه­ توزانه میان اپوزیسیون و مردم برقرار می­ گردد. مردم با اپوزیسیون همدلی می­ کنند، اما بیش­تر نه به خاطر اپوزیسیون، بلکه به خاطر عقده و کینه­ ای که نسبت به دولت دارند. این همدلی تا آن­جاست که اپوزیسیون به دولت تبدیل شود! بنابراین از روزی که اپوزیسیون به قدرت می­ رسد، به سرنوشت قدرت پیشین دچار گشته، و بر سر عشق محبوبیت خود را از دست می­ دهد.


یکی از عوامل استمرار محبوبیت کسانی که بر سر قدرت­ اند، این است که بگویند قدرت عملا در دست او نیست! دولت­ها حتی گاهی که مجلس نیز همسو با آنان است، همچنان سعی می­ کنند که این دولت و مجلس، به صورت اپوزیسیون باقی مانده، چنان وانمود شود که هنوز قدرت لازم را در دست ندارند. تا بدین وسیله رابطه­ «اپوزیسیون-مردم» جامعه­ تسخیری را از دست ندهد وگرنه به سادگی با اپوزیسیون خود، روبرو خواهد شد و ارج و اعتبارش زیر سوال خواهد رفت.


حال باید دید که برای ایجاد رابطه­ ملت-دولت چه مشکلاتی داریم؟


آن­چه مسلم است، نه دولت­ها و نه اپوزیسیون­ها، هیچ کدام نتوانسته­ اند، نظام سیاسی جامعه­ ما را به صورت یک جامعه­ تدبیری، به صورت رابطه­ دولت-­ملّت درآورند. از موانع و مشکلات پیدایش چنین رابطه­ ای می­ توان موارد زیر را مورد توجه قرار داد:


الف-سابقه­ دیرین تسخیر و تاثیر آن به عنوان یک سنّت، در شکل و سامان ذهنیت مردم ما. هدف از بعثت انبیا و نصب اولیا شکستن این سنّت بوده که متاسفانه تعالیم انبیا و اولیا هم به آسانی پایمال اغراض و خودخواهی مشتی جاهل و شهوت­ران شده است.


بنابراین توده­ مردم، برای تغییر در این ذهنیت، نیازمند مشاهده و تجربه­ نمونه­ های جدیدی از نوع دیگرند که برای خوردن نیامده باشند و تا چنین نمونه­ ها را عملا تجربه نکنند، در داورری خود معذورند!


ب-تاثیرپذیری فرهنگ جدیدمان از فکر و فرهنگ چپ­ ها. در دوران رویارویی بلوک شرق و غرب و در دوران جنگ سرد ظاهری و گرم باطنی، یک مبارزه­ بی­ امان میان این دو بلوک در جریان بود که یکی از جلوه­ ها و میدان­های جدّی این مبارزه، حمایت همه جانبه­ از اپوزیسیون، در کشورهای در حال توسعه و عقب­ مانده­ جهان سوم بود.


در هر کشوری که وابسته به غرب بود، چپ­ ها به تحریکات می­ پرداختند و غرب ­هم در کشورهای وابسته به شوروی اخلال می­ کرد. بنابراین، کشورهای جهان سوم همیشه با یک تضاد و درگیری داخلی روبه­ رو بودند. در کشور ما هم که یک کشور وابسته به غرب بودیم، چپ­ ها و غالب روشنفکران که متاثر از چپ بودند، کاری جز تحریک نداشتند و در این مسیر از هر عقده و حساسیتی بهره می­ گرفتند. از محرومیّت و فقر اقتصادی گرفته، تا تبعیض­ های اجتماعی و مشکلات محلی و حتی قومیّت و زبان، این تحریکات، عملا آثار و نتایج زیر را در پی داشتند:


۱-تمرکز افراطی بر مرز موافق و مخالف. انسان موجودی است که به صورت فردی و جمعی همیشه در معرض تحوّل و تغییر است. هر خوبی امکان بد شدن دارد، چنان­که هر بدی هم ممکن است، روزی خوب گردد، اما نگرش افراطی چپی­ ها به آسانی میان انسان­ها مرز تعیین کرده، گروه و قشری را به طور مطلق می­ پذیرفت و گروه و قشر دیگری را رد می­ کرد. اولی را سراپا خیر و صلاح می­ دانست و دومی را یکسره تباهی و فساد، به گونه­ ای که حتی حق حیات را هم از او سلب می­ کرد. نه اولی را ممکن الفساد می­ پنداشت و نه دومی را شایسته­ تحوّل و هدایت. در این نگرش تند و بی­ منطق، مخالفان به هیچ نسبت از صلاح و نیکی بهره نداشتند، چنان­که خودی­ها مطلقا خوب بودند و اثری از کژی و بدی در آن­ها نبود.


۲-­تاکید افراطی بر نقش انقلاب؛ چپی­ ها با  این تقسیم جزمی، طبعا تنها چاره­ کار را در غلبه­ گروه خودی بر گروه مقابل دانسته، تنها راه رهایی را در قلع و قمع مخالفان می­ دیدند و انقلاب یعنی همین، یعنی پیروزی و تهاجم نیکان بر بدان که درمان همه­ دردها و منشا همه­ نیکی­ ها بود. این تصفیه­ بی­ امان انقلابی، از بگیر و ببندهای بی­ رحمانه گرفته تا گزینش ناعادلانه برای احراز مشاغل و برخورداری از امتیازات ادامه می­ یافت.


۳-­ایجاد نفرت کور و بی­ بند و بار؛ برای عینی کردن این تقسیم عملا به ایجاد نفرت و کینه در دل جوانان پرداخته، درون مردم را از صفا و مهربانی تهی می­ کردند. ما این ایجاد نفرت را در نوشته­ ها و سخنرانی­ های چپی­ ها همه جا آشکارا مشاهده می­ کنیم.


۴-ایجاد خشونت؛ با این فکر و فرهنگ عملا درمان همه­ دردهای جامعه در به کار بردن خشونت بود و تا توانستند در تلقین و تعلیم خشونت کوشیدند. حتی پس از پیروزی هم، تدبیر جامعه را نادیده گرفته، تنها متوجه انتقاد بودند. اینان بدون کوچک­ترین پیروی از عقل و منطق با عنوان­های کلّی گوناگون از جمله وابستگی به رژیم گذشته، حتی رفتگر و سرباز را هم از تحقیر و انتقام معاف نمی­ کردند.


این موانع و مشکلات به علاوه­ مسائلی از قبیل محرومیت اقشاری از جامعه، وجود اقلیت­های قومی و اختلافات مذهبی، کار را برای یکپارچه شدن مردم به عنوان یک ملّت در مسیر  پدید آوردن یک رابطه­ دولت- ملّت دشوار می­ سازد.


اپوزیسیون عملا از این زمینه­ ها جدا نشده، تحصیل­کرده­ ها به علّت نداشتن یک بنیاد فکری نیرومند تا کنون نتوانسته­ اند از جریان اسفبار جامعه­ تسخیری فاصله گرفته، به هدایت و راهنمایی مردم بپردازند.


متاسفانه تحصیل­کرده­ ها و مدّعیان روشنفکری، جز در موارد بسیار نادر و ناچیز، آتش بیار این معرکه­ جاهلانه بوده، عملا در اردوهای رقیب ذوب شده، نه تنها توان مقابله با غوغا سالاری قدرت طلبان جامعه­ تسخیری را نداشته­ اند، بلکه خود مانند ابزاری در دست آنان قراگرفته، بر شدّت غوغا افزوده­ اند. ایجاد نفرت، تولید و پخش شایعه، تحلیل­های غیرمنطقی و وعده­ های رویایی را بیش­تر همین تحصیل­کرده­ ها طراحی و هدایت کرده­ اند.

بدون مطلب مرتبط

پارک علم و فناوری قم

zohur