۳۰ تیر ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


به گزارش پارک علم و فناوری قم به نقل از مهر، نخستین سوالی که در بحث عقاید دینی پیش می آید این است کسانی که از راههای صحیح استدلالی دینی برای خود اختیار کرده اند، باید افکار و رفتار خود را بر اساس موازین و قوانین آن دین قرار داده و عمل به دستورات آن را از جان و دل قبول کنند و هیچ یک از اعمال آنها از حدود و شئون آن دین تجاوز ننماید، اما کسانی که هنوز دینی برای خود اختیار نکرده باشند و پایبند به قانون و دستوری نشده اند چه لزومی دارد که درباره دین تحقیق کنند؟ مگر زندگی انسان با دین و خداشناسی بستگی دارد؟


این اولین سوالی است که در بحث عقاید و مذاهب پیش می آید و در حقیقت نخستین بحث دانشمندان عقاید که در ادبیات علمای اسلام به صورت “وجوب معرفة الله” یا لزوم شناسایی خدا ذکر شده است.


فردی که بتوان نام انسان را بر او گذارد، در هر موقعیتی که قرار گرفته باشد و تحت هر شرایطی از شرایط فردی و اجتماعی واقع گردد و بالاخره هر بشری که روی کره زمین زندگی می کند، به حکم فطرت و به مقتضای عقل به سوی کمال گام بر می دارد. دانشجویی که در دانشگاه سرگرم تحصیل است، کارگری که در کارگاه مشغول کار و صنعت است، دانشمندی که مشغول مطالعه و بررسی و آزمایش است همه و همه کمال خود را خواه هستند.


اگر بخواهیم عشق به کمال را در انسان به صورت یک قانون در آوریم باید اعتراف کنیم که قانونی است عمومی و همگانی تا آنجا که شاید هیچ قانونی کلیت و عمومیت آن را دارا نباشد. عمومیت این قانون تا آن اندازه است که به سراغ همه افراد بشر رفته و تمام افراد بدون استثنا مشمول  آن قرار گرفته اند و همه مایلند که به سوی کمال بروند و تمام کارها و کوششها به منظور کمال است و مشوق آنها در این راه یکی پشتیبانی فطرت و دیگری فرمان عقل است. البته ممکن است انسان در اثر نداشتن تعلیم و تربیت صحیح در تشخیص مصداق کمال گرفتار اشتباه شود و عوض اینکه راه تکامل را بپیماید،راه انحطاط و نقصان خود را طی کند.


کمال فردی و اجتماعی


اکنون که مشخص شد عشق و علاقه انسان به کمال جزو فطریات اولیه، مطابق قضاوت عقل و وجدان او است، باید دانست که کمال در دو جنبه فردی و اجتماعی بشر تصور می شود، زیرا شخصیت انسان دارای دو جنبه است؛ فردی و اجتماعی. شخصیت او از جهت فردی این است که او را قطع نظر از محیط و اجتماع و بدون توجه به موقعیت و خصوصیات اجتماعی ملاحظه کنیم و منظور از شخصیت اجتماعی این است که انسان را به ضمیمه اجتماع و روابطی که با سایر انسانها و محیط خارج از خود دارد در نظر بگیریم، بنابر این کمالی را هم که انسان در جستجوی آن است در دوجهت فردی و اجتماعی متصوراست. انسان از لحاظ فردی دارای سه جهت فکر، اخلاق و عمل است.


کمال فکری


بدیهی است محتویات فکر انسان هر چه عالی تر باشد آن فکر کامل تر و عالی تر است، زیرا فکر و عقل انسان با محتویات آن رابطه نزدیک دارد، بنابراین هر چه معلومات و معقولات انسان توسعه بیشتری داشته باشد به همان اندازه فکر انسان وسیعتر خواهد بود و به عبارت ساده تر، ترقی و تعالی محتویات فکرهمان ترقی فکر است بلکه می توان گفت میان فکر و محتویات آن تعدی در کار نیست.


از اینجا نتیجه می گیریم فکر کامل فکری است که متوجه عالی ترین موجودات باشد و پست ترین افکار آن فکری است که در اطراف پست ترین موجودات دور می زند. برای درک این حقیقت باید معتقدات یک فرد دیندار و بی دین را با هم مقایسه کنیم.


یک فرد مادی می گوید عالم منحصر است به آنچه ما می بینیم و یا علوم طبیعی برای ما ثابت کرده است، طبیعت محدود و قوانین جبری آن سازنده این جهانند و هیچ گونه نقشه و فکری در ساختمان آن به کار نرفته است. نیروی خلاقه عالم حتی به اندازه یک کودک خردسال هم عقل و شعور ندارد، بشر هم جزیی از طبیعت است و پس از مرگ اجزا او از هم متلاشی و تجزیه شده و دگر بار جز همین مواد طبیعی می گردد و هیچگونه بقایی برای او نیست، در میان انسان و سایر حیوانات چندان فاصله ای وجود ندارد.


اما یک فرد دیندار معتقد است که عالم از آنچه ما درک می کنیم خیلی بزرگتر و عالم ماوراء این طبیعت به مراتب از جهان طبیعت و سیع تر می باشد، نیروی سازنده این عالم بی نهایت علم و قدرت دارد، همیشه بوده و همواره خواهد بود، جریان عالم بر طبق یک نقشه بسیار عمیق و دقیق است و عدم اطلاع ما از اسرار آن به طور کامل، مولود نادانی ما است، نه دلیل بر نبودن آن. اسرار انسان فاصله بسیار زیادی از حیوانات دارد، مرگ به معنای نابودی و فنا نیست بلکه یکی از مراحل کمال بشر است. زیرا انسان پس از مرگ وارد عالم و سیع تر و پهناورتری می گردد.


بحث ما در این نیست که کدام یک از این دو نفر صحیح فکر می کنند و کدامیک غلط، بلکه فقط منظور این است که ببینیم فکر کدام یک از این دو نفر کاملتر و روح کدام یک قویتر است. جواب این سوال ناگفته روشن است. دین است که فکر انسان را در افقی بلندتر از افکار مادی قرار می دهد و باز همین دین است که روح قوی و همت عالی به او می بخشد.


کمال اخلاقی


انسان دارای دو دسته از صفات و اخلاقیات است. یک دسته که می توان آنها را “غرایز حیاتی”نام نهاد برای ادامه حیات ضرورت دارد و درتمام افراد دیده می شود. افراط و تفریط در این قسمت سبب بدبختی انسان می گردد.مثلا علاقه به خود، علاقه به فرزند، حس انتقام، حس ترس، غریزه شهوت و غضب نمونه هایی از همان صفات حیاتی است که برای حیات انسان لازم است، اما به شرط اینکه در حد اعتدال باشد.


و اگر انسان به خودش علاقه نداشته باشد از خطرات بیم نخواهد داشت و بی پروا خود را در معرض انواع خطرها قرار می دهد و جان خود را دستخوش فنا و نابودی می کند و از طرفی اگر علاقه او به خود در جهت افراط و اقع شود و همه چیز را برای خود نخواهد مسلم است که این هم مایه بدبختی و هلاکت او است، افراد متهور و نترس غالبا عمر خود را به پایان نمی رسانند و افراد ترسو هم از عمر خود بهره مند نمی شوند و از فعالیت های مثبت اجتماعی محرومند. اشخاص غضبناک انسانهای غیر قابل اعتماد و معمولا بی ارزش از آب درمی آیند و در مقابل افراد خونسرد هم ناقصند زیرا در صحنه مبارزات اجتماعی قادر به دفاع از حقوق مسلم خود نیستند.ب


نابر این هر یک از این غرائز حدی است که اگر از آن حد و اندازه تجاوز کنند موجب زیان انسان می گردد و فقط در صورت اعتدال صفات مزبور بشر می تواند ازآنها بهره مند شود و از این نظر”کامل”می گردد.


دسته دوم صفاتی هستند که می توان آنها را روحیات عالی انسان نامید. این دسته از صفات حد و اندازه معینی ندارندو هر قدر زیادتر باشد باعث کمال بیشتر انسان خواهند بود. صفات عدالت، حق دوستی، حق طلبی، وظیفه شناسی را می توان در این دسته نام برد. هر فردی که از این صفات سهم بیشتری دارد کاملتر است.


این طور نتیجه می گیریم که ایجاد تکامل اخلاقی در انسان به تعدیل تعدیل غرائزحیاتی وپرورش روحیات عالی انسانی مربوط است.دین صحیح ضامن تکامل اخلاقی انسان است. زیرا روشن است که اولین شرط تعدیل غرائز از قبیل خودخواهی و شهوت و خشم احساس یک مسئولیت درونی و باطنی است که در همه جا حالات و افکار و رفتار انسان را کنترل کند، سرچشمه این احساس مسئولیت فقط ایمان است. ایمان به خدا که در اعماق دل و قلب شخص دیندار جادارد و وجدان او را تحت تاثیر معنوی خود قرار می دهد و از کجروی ها و انحرافات باز می دارد.


از طرفی دین به منظور ایجاد “کمال اخلاقی” بهترین نوید پاداش نیک را به انسان می دهد و برای کنترل غرائز بالاترین و عید مجازات را گوشزد می کند و در نتیجه با شوق او را به سوی کمالات اخلاقی سوق می دهد و ترس از مجازات او را از صفات ناپسند و طغیان غرائز باز می دارد.


البته نمی توان انکار کرد افرادی پیدا می شوند که بدون احتیاج به مقررات جزا و کیفر خواهان کمال هستند و به اصطلاح کمال را به خاطر کمال می خواهند، ولی آنچه تجربه های اجتماعی نشان داده این است که این گونه افراد تعدادشان خیلی کم و به علاوه تاثیراین گونه روحیات در خور این اشخاص نیز محدود است.


کمال عملی


کمال عملی انسان ناشی از کمال اخلاقی او است، زیرا عمل همان انعکاس و پرتو اخلاق است و به عبارت دقیق تر همه کارهای انسان یک ریشه اخلاقی دارد و از همین جهت ما روحیات و صفات افراد را در طرز عمل آنها جستجو می کنیم. البته ممکن است انسان به طور تصنع عملی را بر خلاف روحیات خود انجام دهد، اما بدیهی است که این عمل جنبه استثنایی دارد و دوام پذیر نیست، بنابراین برای اینکه اعمال و رفتار بشر خوب و کامل باشد باید قبل از هر چیز غرائز حیاتی تعدیل گردد و روحیات و صفات عالیه در حال پرورش و نمو باشد و روی هم رفته مطالبی را که در کمال اخلاقی گفتیم به ا ین مبحث مربوط می گردد و به این ترتیب ثابت می شود که کمال عملی انسان نیز در سایه ایمان به خدا انجام پذیر است و بس.

مطالب مرتبط :
  1. نظریه‌های «انسان‌شناختی هنر» بررسی می شود
  2. پیوند انسان با خدا در رمضان تقویت می شود
  3. بررسی مفهوم دترمینیسم تکنولوژیک/ دترمینیسم خطری برای اراده آزاد انسان
  4. منطق قرآن درباره رابطه انسان با دنیا/ چرا خدا دو دل به انسان نداده است
  5. حقیقت انسان از دید قرآن/ پس از مرگ چیزی از حقیقت انسان در زمین نمی ماند

پارک علم و فناوری قم

zohur