۸ آبان ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


به گزارش پارک علم و فناوری قم به نقل از مهر، رایج ترین معنایی که در زبان فارسی برای کلمه سکولاریسم لحاظ شده “جدایی عرصه های دینی از امور دنیایی “است. تعبیر سکولاریسم نخستین بار در معاهده وستفالی در سال ۱۶۴۸ میلادی به کار رفت و منظور از آن توضیح و انتقال سرزمین های تحت نظارت کلیسا به زیر سلطه سیاسی غیر روحانیون بود. سکولاریسم از پدیده های فرهنگی و سیاسی عصر مدرن بوده و از پیامدهای رنسانس علمی و نهضت اصلاح دینی در غرب محسوب می شود.


بعد از غیبت دیانت و زوال عقلانیت، عرصه برای نوع دیگری از هستی شناسی و معرفت که هویتی حسی و مادی دارد فراهم گردید. علم با از دست دادن حقیقت دینی و ابعاد عقلی تنها قضایای تجربی را شامل می شود و بدین ترتیب واقعیت علمی به صورت واقعیت آزمون پذیر در می آید. واژه علم نیز از مصادیق پیشین که دانش الهی و فلسفی را در بر می گرفت به نفع بخشی از مصادیق که همان گزاره های تجربی و آزمون پذیر هستند منصرف می شود. همراه حذف گزاره های متافیزیکی، گزاره های ارزشی نیز از حوزه علم بیرون می روند و بدین ترتیب بین دانش و ارزش دیواری آهنین کشیده می شود.


خروج گزاره های ارزشی از حیطه داوری علم که اینکه هویتی غیر دینی و غیر عقلی یافته اند، ارزش های سیاسی را نیز تا کنون در معرض داوری و قضاوت علم دینی و عقلی بود از دایره دید و زاویه علم بیرون کشیده و بدین ترتیب جدایی دانش از ارزش به جدایی و انفکاک علم از سیاست منجر خواهد شد.سکولاریسم که چهره نخستین آن در جامعه مسیحی با دین زدایی کردن علم تکوین و تکون یافت و در لباس سیاست عاری از دین ظاهر شد اینک با حاکمیت حس گرایی چهره نوینی می گیرد.


سکولاریسم در گام نخست علی رغم عنصر غیر دینی خود هویتی علمی دارد، زیرا علم در این مقطع چهره ای عقلی داشته و عقل در بعد علمی توان داوری درباره گزاره های ارزشی و ارزش های سیاسی را داراست. لیکن در گام بعدی که با حاکمیت حس گرایی آغاز می شود، سکولاریسم سیاستی را پی می گیرد که نه تنها حاکمیت عقل و دین را گردن نمی نهد، بلکه علم را نیز تاب نمی آورد و این بی تابی حاصل زبونی و ذلتی است که علم برای خود پذیرا می شود، زیرا علم در معنای نوین آن، گزاره های ارزشی و متافیزیکی را مهمل و خارج از عرصه و قلمرو خود تعریف کرده است. در این رویکرد و سیاست نه برای پیامبران و برگزیدگان خدا و وحی و آنچه ازآسمان نارل شده و نه برای فیلسوفان، حکیمان و ایدئولوژی های مختلفی که توسط دانشمندان علوم سیاسی و تئوریسین های احزاب و گروه های اجتماعی ترسیم و تبلیغ می شود جایی نمی باشد. به عبارت دیگر در این نگاه و با این زاویه دید؛


– حق صورتی صرفا بشری و انسانی دارد، نه صورتی آسمانی و الهی. انسان در این دیدگاه فاقد هویتی است که در پناه پیوند و ارتباط با خداوند معنا و حقیقت خود را باز یافته و به عنوان نشانه و خلیفه او اعتبار دارد.


– حق مسلما به خواست و تقاضای افراد باز می گردد و چهره علمی و عقلانی مستقل ندارد و هیچ معیار و میزان علمی و عقلانی برای داوری و توزین پیرامون این خواست و مطالبه وجود ندارد. به عبارت روشن تر در این نگاه حق از متن خواست افراد و نوع بشر ظاهر شده و حضور می یابد و هیچ گونه الزامی برای انسان زمینی و مشحون از قرارداد اجتماعی به همراه ندارد.


– بعد از زوال و در حاشیه قرار گرفتن معرفت دینی تا هنگامی که عقلانیت از حضور نیمه جان و بی رمق خود برخوردار باشد، عقل درصدد تشخیص ضوابط و موازینی است که طبع انسان به راستی خواهان آنها است و می کوشد تا ضوابط و مقرراتی را که از ناحیه محیط و یا از ناحیه تبلیغات اجتماعی و مانند آن بر انسان و خواست او تحمیل می شود، شناسایی نموده و افشا نماید و در این قالب دموکراسی و حاکمیت مردم چهره و صورتی تعریف شده و مشخص پیدا می کند.


– با حاکمیت حس گرایی سیاست سکولاریسم، هیچ ضابطه و قانون و حکم ثابت و مستقلی تاب نمی آورد و حاکمیت مردم تنها مشخصه عام و مورد قبول آن است.


– مدینه فاضله سکولاریسم تنها آن صورت از دموکراسی است که فاقد هرگونه خصلت و توصیف ایدئولوژیک باشد.


آیین و شریعتی که در این مدینه آرمانی، بعد از زوال دیانت و ایدئولوژی های عقلانی، معیار و میزان حاکمیت می شود اباحه و آزاد انگاری همه امور در قیاس با انسان است. این نوع آزادی به این دلیل به اباحیت ترجمه می شود که هیچ باید و نبایدی را که هویتی الهی و آسمانی داشته باشد و یا حتی با صورتی عقلانی به گونه ای ثابت ریشه در طبیعت انسان داشته باشد، نمی پذیرد و تمامی احکام و مقرراتی را که چهره ای صرفا بشری پیدا کرده اند اجازه تبدیل و دگرگونی می دهد.


بنابراین مفهومی که لفظ سکولاریسم در جامعه مسیحی به خاطر می آورد قطع ارتباط زمین با آسمان است و از دیگر سو این لفظ از مبانی جامعه شناختی خاصی برخوردار است. این مبانی که در تکوین و پیدایش فرهنگ و تمدن غرب بعد از رنسانس،نقش تعیین کننده ای داشته اند، با مبانی جامعه شناختی جوامع دینی ناسازگار بوده و به همین دلیل این مفهوم برای افرادی که در جوامع دینی زندگی می کنند نامانوس و بیگانه است.

مطالب مرتبط :
  1. سکولاریسم در ایران بد فهمیده شده است/ سکولاریسم اصلاً دعوایی با مذهب ندارد
  2. ریشه های سکولاریسم در اروپا/ نسبت سکولاریسم با دین
  3. «وضعیت و ماهیت سکولاریسم و سکولاریزاسیون در دنیای معاصر» منتشر می شود
  4. سکولاریسم نتیجه اجتناب ناپذیر مدرنیته نیست/ علم به وسیله ارزشها هدایت می شود
  5. دوره آموزشی "مبانی تجربه‌گرایی: از جان لاک تا دیوید هیوم" برگزار می شود

پارک علم و فناوری قم

zohur