۳۰ مرداد ۱۳۹۳ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


علامه مجلسى در زمان شاه عباس اول که مردى با سیاست و با کفایت و در عین حال، مردى سنگدل و بى رحم بود متولد شد. زمانی که شاه صفى پس از او به حکومت رسید، عراق از قلمرو حکومت ایران جدا شد. پس از شاه صفى، شاه عباس دوم که ۹ سال داشت به حکومت رسید و در مجلس تاجگذارى او بود که علامه از او خواست شراب خوارى و فروش آن و برخى اعمال منکر دیگر ممنوع شود. او هم به توصیه هاى علامه عمل کرد، اما رفته رفته، او نیز چون دیگر شاهان آلوده شراب و…  شد.


جامعترین کتاب روایى شیعه که به موضوعات غیرفقهى بیش از موضوعات فقهى پرداخته است، کتاب بحارالأنوار تألیف علامه محمدباقر مجلسى است. این کتاب در چاپ قدیم ۲۵ جلد و در چاپ جدید در ۱۱۰ جلد منتشر شده است. بحارالأنوار در واقع دایرة المعارف علوم شیعى است که هیچ محققى از مراجعه به آن بى نیاز نیست. مهمترین ویژگیهاى بحارالانوار عبارتند از:


۱ ـ بحارالانوار مجموعه اى از احادیث عقیدتى، اخلاقى، تاریخى، فقهى، تفسیرى و… است.۲ ـ علامه مجلسى در هر عنوان ابتدا آیات مربوط به آن، سپس تفسیر آنها را بیان مى کند، سپس روایات مربوطه را نقل کرده و پس از آن معضلات و مشکلات روایات را توضیح مى دهد.توضیحات مرحوم علّامه مجلسى در ذیل روایات مشحون از فواید و دقتهایى است که نشان از تتبع، تحقیق، دقت نظر و علمیت فوق العاده مؤلّف آن است.


۳ ـ علامه مجلسى در این مجموعه روایات صحیح، حسن، موثق و ضعیف را گردآورى نموده و در بسیارى موارد به عدم وثوق خود به پاره اى از روایات اشاره کرده است. بنابراین استفاده از بحارالأنوار براى کسانى مفید خواهد بود که تخصص لازم در شناخت حدیث ـ اعم از متن و سند و کتاب ـ را داشته باشند.



۴ ـ در تألیف بحارالانوار کوشش شده است که از کتب اربعه و صحیفه سجادیه نقل حدیث نشود و این بدان جهت بوده که نقل متون معتبر ـ همچون کتب اربعه و صحیفه در مجموعه بحارالأنوار ـ اقبال عمومى به آنها را کم و موجب مهجوریت آنها مى شود؛ همچنان که پدید آمدن جوامع متقدم حدیث موجب اضمحلال اصول اربعه گردیده است.



۵ ـ در تألیف این دائرة المعارف حدود شش صد اثر شیعه و اهل سنت مورد استفاده قرار گرفته است، گرچه مؤلف در مقدمه کتاب فقط از ۳۷۸ کتاب نام برده است.

۶ 
ـ تنظیم و گردآورى بحارالأنوار توسط گروهى از شاگردان و کاتبان تحت اشراف و نظارت علّامه مجلسى بوده است، ولى شرح و توضیحات احادیث مستقیماً توسط علّامه مجلسى نگاشته شده است.



۷ ـ هفده جلد بحار (چاپ قدیم) در زمان حیات مؤلف پاکنویس و تنظیم نهایى شده و هشت جلد دیگر پس از درگذشت وى توسط شاگردان تکمیل گشته است. از این رو نکات توضیحى علّامه مجلسى در آنها کمتر دیده مى شود. چاپ جدید بحار، تعلیقات مفیدى از علّامه طباطبایى را (تا جلد هفتم) در بردارد.


۸ ـ روایاتى که با چند عنوان مرتبط بوده است معمولاً تقطیع و ذیل همه عناوین آورده شده است. در عین حال تکرار احادیث در بحارالانوار مشهود است.


۹ ـ بعضى از کتب و رسائل قُدماى شیعه، بصورت کامل و مستقل در بحار ذکر شده است مثل تفسیر نعمانى، طب النبى (ص)، توحید مفضل و….


۱۰ ـ ترتیب موضوعات بحارالانوار چنین است: عقل و علم و جهل، توحید، عدل، معاد، احتجاجات و مناظرات، قصص انبیا، تاریخ و سیره پیامبر اکرم (ص)، امامت، فتنه ها و غصب خلافت، تاریخ و احوال ائمه اطهار (ع)، جهان خلقت، مکارم اخلاق، آداب و سنن و موضوعات فقهى.


انتقاد به فلاسفه


مجلسی انتقاداتی به فلاسفه از جمله ابن سینا و شیخ اشراق دارد که بخشی از آن در ادامه می آید، سپس این را بدانید که: زمانی که خداوند تبارک و تعالی پیامبرش(ص) را کامل نمود فرمود: «آنچه رسول دستور دهد بگیرید و هر چه نهی کند واگذارید». پس به نصّ صریح خداوند تبارک و تعالی، بر ما واجب می باشد که در اصول و فروع دین و امور زندگی و آخرتمان، از آن حضرت پیروی نموده و در همه امور پیرو او باشیم.


و رسول خدا (ص) از علوم و معارف و احکام الهی وآنچه را که از آیات قرآنی و معجزات ربانی، بر او نازل شده بود، برای اهل بیتش (ص) به امانت گذاشت و به نص متواتر فرمود: «همانا که من در میان شما، دو چیز گرانبها میگذارم: کتاب خدا و عترتم (اهل بیتم) را ، آن دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند، تا در قیامت نزد حوض کوثر، بر من وارد شوند. و بتحقیق، از اخبار مُستفیضَه [=فراوان نقل شده] روشن شده است که، دانش قرآن، نزد اهل بیت پیامبر می ‌باشد، و همین خبر متواتر هم، دلالت بر این مطلب دارد. حال با توجه به اینکه ائمه طاهرین(ص) احادیث خودشان را در میان ما به جای گذاشته ‌اند، ما هم در این زمان تکلیفی نداریم مگر این که به احادیث ایشان چنگ بزنیم و در آثار ایشان اندیشه و تفکر کنیم.


لکن بیشتر مردم زمان ما، میراث اهل ‌بیت پیامبر شان را رها کرده و به آراء خودشان اعتماد و اکتفا کرده‌اند!! از آن جمله، کسانی هستند که پیرو مکتب فلاسفه (مثل ابن سینا و فارابی و سهروردی و…) می باشند، فلاسفه‌ ای که هم خود گمراه بوده‌اند و هم دیگران را گمراه کرده اند! فلاسفه ای که به هیچ پیامبر و کتابی ایمان نداشته اند، بلکه بر عقل های فاسد و نظرات بی‌ رونق خودشان تکیه کرده‌اندپس اینان، چنان فلاسفه را رهبر و پیشوای خود قرار داده‌اند؛ تا آنجا که هرجا نصوح صحیحی هم از ائمه راستین (ع) رسیده باشد، به جهت اینکه آن نصوص صحیحه با آنچه که حکماء ظاهراً بدان معتقدند موافق نمی ‌باشد، آنها را توجیه و تأویل می ‌کنند (مثل همان کاری که میرداماد و ملاّصدرا و اَشباه آن دو در کتب پَست و رساله های گمراه کنندۀ خود انجام داده اند)، با اینکه می ‌بینند که دلایل و شُبُهات حکماء جز وهم و گمان فایده نمی ‌دهد! و افکارشان مانند تار عنکبوت، سست و بی ‌پایه می باشد!


مانند تصور”عقول عشرة” (عقلهای دهگانه)، مبتنی بر نظام بطلمیوسی پوسیده و متروک، که با نظام متقـن نجومی جدید، منسوخ و باطل گشت! و می بینند که آراء و افکار و پندار ایشان همواره مخالف یکدیگر است! از جمله دو طایفه مشایی  و اشراقی که کمتر می‌شود رأی یکی از این دو طایفه با طایفه دیگر موافق  و از ایشانند جماعتی که پاره ای از افکار این فرقه چیده اند و پاره ای از افکار آن فرقه، و آنگاه در هم آمیخته و نام آنرا «حکمت متعالیه» (!!) نهاده اند. که در رأس این جماعت میر داماد و ملا صدرا و فیض کاشانی و اَشباه ایشان بوده اند. پس گمراهی خلق را با چنین مکتب التقاطی باطلی، چندین برابر ساخته اند!! و بسیاری از مباحث همین «حکمت متعالیه» مخالف ضروری دین مبین، و مفسد عقائد مسلِمین است، و گوینده و معتقد به آنرا داخل در زمره کفار می کند! خداوند ما را از شرّ جمیع ایشان پناه دهد و پناه بر خدا، از آنکه بگوییم: خداوند مردم را در اصول عقاید به عقول خودشان واگذار کرده، که چنین در مراتع حیوانی سرگردان بمانند! و به جان خودم (مجلسی) قسم، من متحیرم که آنها چگونه به خود جرأت داده‌اند، نصوص آشکار اهل‌ بیت عصمت و طهارت(ع) را به واسطه حسن ظن به فلاسفه کافر یونانی، که اعتقاد به هیچ دین و مذهبی ندارند، تأویل و توجیه نمایند.


مبارزه با صوفیه در دوران حکومت «شاه سلطان حسین» اوج گرفت و جزء سیاست مذهبى رسمى مقامات دینى شد. این حرکت، جدال مذهبى را در جامعه توسعه داد و علما را به دو گروه مخالف و موافق تقسیم کرد. آنچه در این‏باره گفتنى است، این است که برخى از نویسندگان، تمامى این تحولات را ناشى از شدت عمل علامه مجلسى دانسته‏ اند؛ در حالى که وى در این زمینه روش اعتدالى داشته است(صفویه از ظهور تا زوال، ص ۳۶۸).


علامه مجلسى در رساله اعتقادات مى‏ نویسد: «جماعتى از مردم عصر ما به نام صوفیه، بدعت‏هایى را آورده و آن را مسلک خود قرار داده و گوشه‏ گیرى و رهبانیت را شعار خود ساخته‏ اند تا به نظر خود بدان وسیله خدا را عبادت کنند. پس اى برادران من! دین و ایمان خود را از فریب‏هاى این شیاطین و دغل‏ بازى‏هاى آنها حفظ کنید و از خدعه و نیرنگ ساختگى آنها پرهیز کنید»


علامه مجلسی مدافعان و مخالفانی دارد که عمده ترین این مخالفان دکتر شریعتی است که ایشان با توجه به اینکه علامه مجلسی در دربار صفویه بوده او را به عنوان کسی که در دربار فعال بوده و تشیع صفوی را ترویج داده است مورد انتقاد شدید قرار می دهد. و می گوید که ایشان مدافع حرافات است. علامه طباطبایی هم انتقاداتی بر ایشان دارد که اعم موضوعات آن عبارتند از: آفرینش روح، ماهیت روح، بحثی در قالب مثالی روح در عالم برزخ ، بحثی در چگونگی «سؤال قبر»، یک حدیث مخدوش دربارۀ رود فرات، حدیث مجعول، بحثی میان شیخ مفید(ره)، علامه مجلسی(ره) و علامه طباطبائی(ره). ارواح در فاصلۀ میان دو نفخه، باز بحثی در «نفخۀ صور» و آثار آن، درباره «أَنَّىا یُحْیی‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها»، دربارۀ «لیطمئنّ قلبی»، درباره آیه «کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذاب»، درباره آیه «ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجید»


 آیت‌الله محمدحسین حسینی‌ تهرانی از شاگردان ممتاز علامه طباطبایی در این باره می‌نویسد: «کار بزرگ دیگرى که علامه در همین زمینه انجام داد نقد و تنقیح روایات بحارالانوار بود که با سرسختى منتقدین ناتمام ماند. ایشان تا جلد ششم از طبع جدید (بحارالانوار) را تعلیقه نوشتند، لیکن به لحاظ یکى دو تعلیقه‌اى که صریحاً در آنجا نظر علامه مجلسى را رد کردند، این امر براى طبقه‌اى که تا این اندازه حاضر نبودند نظریات مجلسى مورد ایراد واقع شود خوشایند نشد و متصدى و مباشر طبع بنا به الزامات خارجیه، از ایشان تقاضا کرد که در بعضى از مواضع قدرى کوتاهتر بنویسند و از بعضى از ایرادات صرف‌نظر کنند، علامه حاضر نشدند و فرمودند: در مکتب شیعه ارزش جعفربن محمدالصادق از علامه مجلسى بیشتر است و زمانى که امر دایر شود به جهت بیانات و شروح علامه مجلسى ایراد عقلى و علمى بر حضرات معصومین علیهم السلام وارد گردد، ما حاضر نیستیم آن حضرات را به مجلسى بفروشیم و من از آنچه به نظر خود در مواضع مقرر، لازم مى‌دانم بنویسم یک کلمه کم نخواهم کرد. لذا بقیه مجلدات «بحار» بدون تعلیقه علامه طباطبایى طبع شد و این اثر نفیس فاقد تعلیقات علامه گردید.»

مطالب مرتبط :
  1. علامه طباطبایی برای خانم‌ها احترام بسیاری قائل بود/ ویژگیهای شخصیتی علامه از زبان دو دخترش
  2. نگاهی به زندگی علمی و سیاسی علامه مجلسی
  3. سیاست و فلسفه سیاسی جایگاه مستقلی در حکمت متعالیه دارد/سیاست هم حکمت نظری و هم حکمت عملی است
  4. تأکید فیلسوفان اسلامی به ثبات ارزشهای اخلاقی/ آیا علامه طباطبایی به ثابت بودن اصول اخلاق معتقد بود
  5. بسیاری از مراجع و فقهای عظام کنونی مخالف فلسفه هستند/ نگاهم به مدرنیته سطحی نیست

پارک علم و فناوری قم

zohur