۹ مرداد ۱۳۹۳ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


به گزارش خبرنگار مهر، هشتم مرداد را مصادف با سالروز بزرگداشت فیلسوف بزرگ ایرانی شهاب الدین سهروردی ملقب به شیخ اشراق نامیده اند. وی در سال ۵۴۹ ه.ق متولد شد و در ۳۸ سالگی در شهر حلب به دلیل گرایشش به فلسفه قبل از اسلام و ایران باستان و نیز مذهب شیعه به فتوای مفتیان حنفی شهر حلب و به فرمان صلاح الدین ایوبی به دست پسر او به شهادت رسید. از سهروردی آثار چند به زبان عربی و فارسی به جا مانده است که تقریبا همه آنها در دسترس اند. شیخ اشراق را مبدع فلسفه اشراق و نقطه مقابل فلسفه مشایی می دانند. در گفتگویی با منوچهر آشتیانی ابعادی از ویژگیهای فلسفه سهروردی مورد بررسی قرار گرفت. منوچهر آشتیانی متولد ۱۳۰۹ در سنگلج است.  او جامعه‌شناس ایرانی، پژوهشگر فلسفه است. آشتیانی در سال ۱۹۷۱ از دوره دکتری دانشگاه هایدلبرگ فارغ‌التحصیل شد. او از شاگردان مارتین هایدگر، کارل لویت و گادامر بوده‌ است. 


*ویژگی خاصی که سهروردی را از دیگر فلاسفه متمایز می کند چیست؟


به طور تاریخی و یا به قول مانهایم وقتی از فارابی به طرف ابن سینا می آئید و بعد به خواجه نصیر، سهروردی و صدرا می رسیم اینها فلاسفه ای هستند که به فکر و اندیشه ایرانی شکل داده اند و صاحب مکتب هستند. فلاسفه دیگر تقریباً به حساب نمی آیند بنابراین سهروردی یکی از اینهاست.


اما شاخص بودن سهروردی غیر از ویژگی مشترک بین فارابی، فلسفه خواجه نصیر و صدراست، بدین معنی که این سه فیلسوف روشنگری، تفکر باز و انتقادی و انسان‌گرایانه داشته اند اما سهروردی متمایز از اینهاست. سهروردی ویژگی خاصی دارد که او را متمایز از فارابی، ابن سینا، خواجه نصیر و صدرا می کند و آن ویژگی مخصوص بازگشت به فلسفه خسروانی قبل از اعراب و اسلام است. این به سهروردی یک ویژگی خاصی می دهد که در داستانهای تمثیلی و سمبلیکش بسیار زیاد دیده می شود و بسیار معروفند. در حکمة الاشراق آن که خیلی اهمیت پیدا کرده و به ایشان یک وضعیت خاصی داده این است که شما در تفکر او مقداری از تفکرهای میتراییستی، زروانیستی، تبائیان و دهریون اولیه و کیومرثیه را که تمام اینها نحله های قبل از اسلام هستند، حتی قبل از زرتشت هستند را مشاهده می کنید اما همه اینها مغشوش و درهم بر هم در آثار سهروردی وجود دارد.


من با آقای دینانی این تفاوت را دارم که ایشان روی سهروردی کار کرده ولی متوجه نیست که آنچه را که از حکمت خسروانی قبل از اسلام و حتی قبل از زرتشت در کتابش آمده بسیار نارسا و ناگوار است یعنی حتی اطلاعات ایشان راجع به فلسفه قبل از زرتشت از اطلاعات دانشمندان آلمانی که آمده‌اند و قبل از زرتشت را در ایران بررسی کرده‌اند کمتر است و کتابهای آنها خیلی دقیق‌تر است. در حالی که اثر دکتر دینانی درباره سهروردی بسیار ناقص است یعنی یا اطلاعات ایشان بسیار کم بوده یا مستندات بسیار کم بوده یا آگاهی ایشان به زبان پهلوی ساسانی و اشکانی بسیار ضعیف بوده است. بنابراین نتوانسته است به خود متون رجوع کند.


 *می‌توانیم این را به عنوان نوآوری های سهروردی بنامیم؟


نه! نمی توانیم چراکه زروانیستی نحله تفکر زبان شناسانه بسیار قوی و بسیار مهم است که در طول تفکر تاریخی اثرات خیلی مغشوشی در تفکر هندی و تفکر یونانی گذاشته است و ما نمی توانیم به راحتی آن را رد کنیم. درباره تفکر میتراییستی نیز این موضوع صادق است؛ توجه داشته باشید که تفکر میتراییستی دو قرن اندیشه فلسفی تمام امپراتوری رم بوده است. یعنی حتی دانشمندانی مثل ژیلسون که در زمان ما روی فلسفه قرون وسطی کار کرده و کتاب نوشته، معتقد است که تمام فلسفه دوران آغازین امپراتوری رم یعنی فلسفه مسیحی، فلسفه ای است که با ارکستراسیون و سمفونی میتراییسم ایران روشن شد و دو قرن تفکر میتراییستی به تفکر مهرگرایانه و مهرگرایی بر خطه امپراتوری رم حاکم بوده است.


اصلا تفکر میتراییستی، اصل ناتورالیستی، میتراییستی تفکر فلسفی روشنگر و روشنایی و طلوعی و به اصطلاح سمفونی روشنایی تمام تفکر رمی تا دو قرن بوده است و شاید به تدریج جایش را به تفکر مسیحی داده است. شما در طول دوران ائمه مسیحی و حتی ایران هم متاسفانه یک قاب بزرگ خورشید می‌بینید که این زاده تفکر میتراییستی است.


*نمی توانیم بگوییم به نوعی دنباله رو غزالی در فلسفه بوده است؟


بله از لحاظ برخورد با فلسفه مشایی، همه تفکرات روشنایی، میتراییستی و تفکر اشراقی که تفکر سهروردی هم هست به علت اینکه ته مانده تفکر افلاطونی و نوافلاطونی‌اند، بدون استثنا ضد ارسطو و ضد مشایی اند چرا که تفکر افلاطونی اشراقی است و تفکر ارسطویی مشایی است. اگر آن نقاشی معروف نقاش بزرگ ایتالیایی در واتیکان را مشاهده کنید، می‌بینید وقتی ارسطو و افلاطون دارند به بیرون می آیند افلاطون به بالا نگاه می کند و اشاره می کند. یعنی ما ز بالاییم و بالا می‌رویم. ارسطو به زمین نگاه می کند و این بدین معنی است که این خاک جوش است و ما زین جوششیم.


ارسطو می گوید حقیقت در زمین و افلاطون می گوید در آسمان است. البته تفکر سهروردی با تفکر مشایی و ارسطویی نمی خورد و این در طول تاریخ بوده است. در تمام کشورهایی که من بودم همه تفکرات عرفانی در قالب جدید و قدیم همه ضد مشایی‌اند و تمام تفکرات مشایی هم ضد اشراقی و افلاطونی است.


*برخی معتقدند که سهروردی اصالت ماهیت را در مقابل اصالت وجود قبول دارد، یعنی اصالت ماهیتی است شما چگونه این را می بینید؟


تمییز بین این دو در فلسفه ایرانی که تقلید شده از تفکر یونانی است بسیار مشکل است و این تمییز قاطع نیست. چون در آن بسیار تحریف شده و ما نزد هیچ یک از فیلسوفان این را نمی‌بینیم. در ابن سینا با همه عظمت نومشایی اش که به نوعی ارسطوی ایران تلقی اش می کنند لاجرم شما ناگهان مواجه می شوید با آن کبوتر معروف مطبقه ارسطو که کاملا افلاطونی و اشراقی است و مغایر مشائیت است.


*می گویند سهروردی متأتر از شاهنامه و به خصوص شیفته شخصیت کیخسرو بوده است؟


استنباط من به دلیل اینکه مشایی و ابن سینایی فکر می کنم این است که خیلی کم به تفکرات صدرایی و تفکر سهروردی پرداخته ام. در همین حدی که شنیده ام و می دانم این است که آنچه سهروردی در برخورد مستقیم با حکمت خسروانی دارد و کیومرثی است. کیومرثیه نهضت فکری وسیع بسیار قوی ای بوده که معتقد است جهان را یک انسان عظیم الجثه به وجود آورده که قسمت بدنه و جسم او، مادیت جهان را ساخته و قسمت فکر او معنویت جهان را ساخته است. بنابراین «نیم ز آب و گل و نیم ز جان و دل» که مولوی می گوید. جز این مطلب تکرار می‌شود که ماهیت انسان این دوگانگی و دوگونه خویی بالانس وجود درونی آن و این درست در تفکر سهروردی هم در گفتگو و هم در آواز پرندگان و هم در لانه مورچگان همه اینها تکرار می شود، دائما در حکمت الاشراق که کاملا تکرار می شود. شگفت انگیز شاید برای شما این باشد که من یک ملاقات خیلی کوتاهی در محاورات آزاد هایدگر در فرایبورگ داشتم. چون استادم گادامر پیشنهاد کرد حالا که مقاله‌ای درباره من در مخالفت با هایدگر نوشته ای برو و از نزدیک در فرایبورگ ببین چه می گوید؟ من وقتی به فایبورگ رفتم و به عنوان مستمع آزاد یک گشت در میان درسهای او زدم. اتفاقا زمانی بود که ایشان در اشراق وجود یا روشنایی وجود صحبت می کرد و من گفتم عجب نزدیکی تفکری! این زمان به ۱۹۵۸ بر می‌گشت و همواره در ذهن من سهروردی تکرار می شد که ایشان چرا اشراق را دارد پیاده می کند. بعد آمدم در کتابخانه هایدگر که بخشی از کتابخانه بزرگ فرایبورگ است، با کمال تعجب دیدم کتاب حکمت الاشراق سهروردی به آلمان به وسیله هاسورویچ ترجمه شده است. حال ببینید تاثیر از کجا تا کجا است؟ تاثیر از میتراییسم، روشنگری، تفکر کیخسروی و تفکر کیومرثی کشیده می شود تا آلمانی و هایدگر و آنجا ناگهان با عنوان اشراق وجود مطرح می شود.


*دکتر موحد معتقد است سهروردی در منطق به ویژه منطق قدیم نوآوری هایی دارد از جمله اینکه در قیاس که امروزه ما شاهد همان کارها در منطق جدید هستیم از جمله ساده کردن قیاس و…


ببینید لب الالباب و یا به اصطلاح ماده المواد تفکر سهروردی شعور است یعنی تفکر اشراقی است. یعنی موقعی که دارد صحبت می کند از اینکه چگونه سابجکت می‌تواند آبجکت را بشناسد از تلألو و تشعشع روشنایی آبجکت در سابجکت صحبت می کند و از اشراق وجودی سابجکت به صورت شهودی یعنی سابژکت ناگهان در یک لحظه ای و در یک آنی جاویدان تاریخی شاهد وجود وجود آبژکت می شود این خیلی با تفکر مشایی تفاوت دارد. در شناخت آبژکت و سابژکت در تفکر ابن سینایی و تفکر جدید علمی که همین تفکر سابژکت و آبژکت تا مارکس و تفکر پوزیتیویسم و دیگران و تا زمان ما… همه اینها تفکر مشایی است.


شناخت وقتی می خواهد وجود را درک بکند وجود باید مشرف بشود اشراف پیدا بکند و به طور روشنایی تلئلو پیدا کند وارد سابژکت بشود و سابژکت را فرا بگیرد. همان چیزی است که هایدگر به انکشاف وجود از آن نام می برد. یعنی برملاسازی وجود، وقتی حقیقت می خواهد روشن شود وجود باید منتسب بشود بر ذهن ما. انکشاف پیدا کند درست مانند  همان چیزی است که سهروردی می گوید. ماهیت این معلوم نیست یعنی چه؟ چون وقتی شما از سابژکت به ابژکت و انعکاس بین اینها صحبت می کنید کاملا تفکر معلولی دارید به پیش می کشید که سابژکت می آید تا آستانه ورود به آبژکت می ایستد خودش را آبژکتیو می کند و وارد آبژکت می شود و همچنین برعکس، خوب این همان تفکر روانشناسی مشایی مترقی جدید است، رابطه گشتالت است. یعنی وقتی شما گفتید اصلا چنین چیزی رخ نمی دهد سابژکت قبل از اینکه بتواند تا آستانه آبژکت بیاید ناگهان تلألو وجودی و تشعشع آبژکت می آید و آن را در بر می گیرد و روشن می کند همان تفکری که ما در مولوی و سعدی وحافظ می بینیم.


*سهروردی را می توان یکی از حماسه های فرهنگ ایران نامید؟ در کنار شاهنامه و مثنوی؟


کاملا اگر شما عنوانتان را این بکنید که فردوسی حماسه ساز ادبیات ایران، سهروردی حماسه ساز فلسفه ایران است، اما فردوسی در منتهای ذلت مرد و سهروردی شهید شد.


*بحث شهادت سهروردی هم برای خودش یک مسئله جالبی است…؟ و یک مرگ سقراطی بوده است؟


کاملا یعنی مرگ سهروردی یک مرگ ایستایی نیست یعنی یک مرگ عالمانه و دانشمندانه سقراطی است یعنی آزادش می گذارند یا از عقیده ات دست بردار یا بمیر و وی مرگ را ترجیح می دهد.


*ایشان با توجه به تفکرش که همه چیز در حرکت است مرگ را هم یک حرکت می داند؟


شعار هراکلیت این بود “همه چیز در حرکت است” و نظر من هم همین است چون که مرگ را یک انتقال خیلی ساده از یک اتاق به یک اتاق دیگر تلقی می کنند و اصلا مرگ را احساس نمی کند و معتقد است که از این دنیا به دنیای بهتر و زیباتری می رود. دقیقاً احساسی که سقراط داشته که به شاگردش افلاطون داده است.


*ضرورت شناخت امروزی سهروردی چیست؟


مرگ اندیشی، مرگ آفرینی و تمجید مرگ آن طور که افلاطون می گفت “فلسفه جویی یعنی مردن”، اگر روشنفکری در ایران بخواهد راه سهروردی را برود باید در راه عقیده آماده مردن باشد و فلسفیدن را همانند مردن تلقی کند این تفکر را مولانا زنده کرده است و درباره سهروردی می گوید.


جان بسی کندی واندر پرده ای        زان که مردن اصل بود ناورده ای


چون نمردی گشت جان کندن دراز     مات شو در صبح ای شمع فراز


رو قیامت شو قیامت را ببین             دیدن هرچیز را شرط است این  


این را مولوی در اشاره به سهروردی می گوید.

مطالب مرتبط :
  1. سهروردی حماسه ساز فلسفه ایران است/ مرگ سهروردی عالمانه و دانشمندانه سقراطی است 
  2. نوآوری‌های سهروردی در فلسفه و منطق بررسی می شود/ عصری با سهروردی
  3. فلسفه در مذهب تشیع با سهروردی ادامه پیدا کرد/ تحلیل فلسفی شاهنامه از طریق سهروردی ممکن است
  4. سلمان فارسی اسلام را به ایران آورد نه حمله مسلمانان/سنخیت فلسفه ایران باستان و تشیع
  5. فلسفه اشراق و عرفان مقصد یکسانی دارند/ سهروردی مثل ابن عربی عارف خالص نیست

پارک علم و فناوری قم

zohur