۲۵ تیر ۱۳۹۳ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


امام علی(ع) در خطبه صد و نهم نهج البلاغه می فرمایند: همه چیز در برابرش خاضع اند و همه چیز به یارى او پا برجاست، بى‏ نیاز کننده هر مستمند و عزت بخش هر فرد خوار و ذلیل، نیروى هر ناتوان و پناهگاه هر مصیبت زده است. هر کس تکلم کند سخنش را مى‏ شنود و هر کس سکوت کند اسرار درونش را مى‏ داند. هر کس زنده باشد روزیش بر اوست و هر کس بمیرد بازگشتش بسوى اوست. خداوندا! چشمها تو را ندیده تا از تو خبر دهند، بلکه پیش از آنکه مخلوقان از تو سخن گویند بوده‏ اى، آفریدگان را به خاطر رفع وحشت تنهایی نیافریدى! و براى منفعت‏ خود آنها را به کار وانداشتى. هیچ کس از دست قدرت تو نتواند فرار کند و هر کس را بگیرى از حیطه قدرتت‏ بیرون‏ نرود. معصیت گناهکاران از عظمتت نمى‏ کاهد و اطاعت مطیعان بر ملکت نمى‏ افزاید، آن کس که از قضاى تو به خشم آید نمى‏ تواند فرمانت را برگرداند و هر کس که به فرمانت‏ پشت کند از تو بى‏ نیاز نمى‏ گردد. هر سرى نزد تو آشکار و هر پنهانى در پیش تو حاضر است. تو یک وجود ابدى هستى که زمان برایت مفهوم ندارد تو پایانى هستى که جز بازگشت‏ به سوى تو راهى نیست وعده‏ گاهى هستى که نجات از حکم تو جز به سوى تو ممکن نیست. زمام هر جنبنده‏ اى به دست تو و بازگشت هر انسانى به سوى توست. پروردگارا! منزهى، چه بزرگ است مقام تو! منزهى، چه بزرک است آنچه را که از آفریده‏هایت مینگریم،و چه کوچک است هر بزرگى در برابر قدرت تو!و چه هول انگیز است آنچه‏از ملکوتت را مشاهده می کنیم. چه کوچک است آنچه دیده می شود، در برابر بخشهائى از قلمرو حکومتت که از ماپنهان است! چه قدر نعمت‏هاى دنیایت فراوان و پراهمیت است و با این حال چه کوچکند اینها در برابر نعمت‏هاى آخرتت!


در قسمت دیگری از این خطبه آمده است: گروهى از فرشتگانى که آنها را در آسمانهاى خود سکونت‏ بخشیده‏ اى و از زمینت‏ بالا برده‏ اى، آنها از همه مخلوقاتت نسبت‏ به تو آگاهترند و بیشتر از تو می ترسند و به تو نزدیکترند، آنها در صلب پدران قرار نگرفته‏ اند و رحم مادران آنها را در خود جاى نداده‏ و از آبى پست‏ خلق نشده‏ اند، ناراحتیها و مشکلات زندگى آنان را متفرق نساخته، با این‏ مقام و قربى که با تو دارند و منزلتى که نزد تو یافته‏ اند و تمایلاتى که در تو خلاصه کرده‏ اند و طاعتهاى فراوانى که براى تو انجام می دهند و با اینکه از فرمان تو کمتر غفلت می ورزند اگر کنه آنچه از تو بر آنها پوشیده است مشاهده می کردند اعمال خویش را حقیر می شمردند و بر خویشتن عیب می گرفتند و خوب می فهمیدند که حق عبادت تو را انجام نداده‏ اند و آن طور که‏ سزاوار مقام توست اطاعتت ننموده‏ اند.


تو منزهى که هم آفریدگار و هم معبودى! از نعمت‏هاى نیکى که به آفریدگان عطاکرده‏ اى این است که سرائى آفریدى(بنام سراى آخرت)و در آن سفره‏ اى گستردى(که همه‏ چیز در آن یافت می شود) آشامیدنى و خوردنى، همسران و خدمت‏گزاران، کاخها و نهرها و کشتزارها و میوه‏ ها در آن قرار دادى، سپس کسى را فرستادى تا مردم را به سوى آن دعوت‏ کند، نه دعوت کننده را اجابت کردند و نه در آنچه ترغیب کرده‏ اى رغبت ورزیدند و نه‏ به آنچه تشویق نمودى مشتاق شدند، به مردارى روى آوردند که با خوردن آن رسوا گشتند و در دوستى آن توافق کردند.


هر کس به چیزى، دیوانه ‏وار عشق ورزد نابینایش می کند و قلبش را بیمار می سازد، با چشمى‏ معیوب می نگرد و با گوشى غیرشنوا می شنود، خواسته‏ هاى دل، عقلش را نابود ساخته، دنیا قلبش را می میراند و شیفته آن می کند، او بنده دنیاست و بنده کسى که چیزى از دنیا در دست‏ دارد، دنیا به هر طرف بلغزد، او هم مى‏ لغزد و به هر جانب رو کند به همان سو رو می نماید، هر چه بیمش دهند از خدا نمی ترسد و از هیچ واعظى پند نمى‏ پذیرد، در حالی که می بیند عده‏ اى‏ ناگهان گرفتار شدند (و مرک آنها را از پاى درآورد) در جایی که نه فسخ پیمان ممکن است‏ و نه راه بازگشتى دارد، چگونه بلاهایی که نمى‏ دانستند و انتظار آنرا هم نداشتند بر سر آنها فرود آمد و دنیایى را که جاودانى مى‏ پنداشتند به زودى از آن جدا شدند و به آنچه در آخرت به آنها وعده داده بودند رسیدند.


بلاهایى که بر آنها فرود آمده قابل توصیف نیست: سکرات مرک و حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر آنها هجوم آورد. در سکرات‏ مرک اعضاء بدنشان سست گردید و در برابر آن رنگ خود را باختند، سپس کم کم مرگ در آنها نفوذ کرد، بین آنها و بین زبانشان جدایى افکند. او همچنان در میان خانواده خود با چشم نگاه می کند و با گوشش مى‏ شنود، در حالیکه‏ عقلش سالم است، فکرش باقى است، می اندیشد که عمرش را در چه راه فانى کرده، و روزگارش را در چه راهى سپرى نموده است، به یاد ثروتهایى که جمع کرده مى‏ افتد، همان ثروتى که در جمع آورى آن چشمها را به هم گذارده و از حلال و حرام و مشکوک، گرفته و گناه جمع آورى آنها همراه اوست، هنگام جدایى از آنها فرارسیده، براى وارث‏ به جاى می ماند، از آن متنعم می شوند و از آن بهره می گیرند، راحتى آن براى دیگرى و سنگینى گناهش بر دوش اوست و او در گرو این اموال است، پس او دست‏ خود را از پشیمانى‏ مى‏ گزد و این به خاطر چیزهایى است که به هنگام مرگ برایش روشن می گردد، او در این حال‏ نسبت‏ به آنچه در زندگى به آن علاقه است‏ بى‏ اعتناست.



آرزو می کند که: اى کاش آن کس که در گذشته بر ثروت او غبطه مى خورد و بر آن حسد مى‏ ورزید، او این اموال را جمع کرده بود! مرگ همچنان بر اعضاء بدنش چیره مى‏ شود تا آنجا که گوشش‏ همچون زبانش از کار مى‏ افتد، به طوری که در میان خانواده‏ اش نمى‏ تواند با زبانش سخن‏ گوید و با گوشش بشنود، پیوسته به صورت آنان مى‏ نگرد و حرکات زبانشان را مى ‏بیند اما صداى کلام آنان را نمى ‏شنود، سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا می گیرد، چشم‏ او نیز همچون گوشش از کار خواهد افتاد و روح از بدنش خارج مى‏ شود و همچون‏ مردارى بین خانواده‏ اش مى‏ افتد، آن چنان که از نشستن نزدش وحشت مى‏ کنند و از او دور مى‏ شوند، نه سوگواران را یارى مى‏ کند و نه به آن کس که او را صدا مى ‏زند پاسخ مى‏ گوید سپس او را به سوى منزلگاهش در درون زمین حمل مى‏ کنند و به دست عملش مى ‏سپارند و از دیدارش براى همیشه چشم مى‏ پوشند!


و این وضع همچنان ادامه مى‏ یابد تا عمر جهان پایان گیرد و مقدرات به انتها برسد و آخرین مخلوق به نخستین ملحق گردد. همه بمیرند و فرمان خدا درباره تجدید خلقت‏ صادر گردد. در این هنگام آسمان را به حرکت آورد و از هم بشکافد و زمین را بلرزش آورد و به‏ سختى تکان دهد، کوه ها از جا کنده از هیبت جلال و سطوتش به یکدیگر کوبیده و متلاشى‏ شوند و با خاک یکسان گردند. هر کس را که در زمین به خاک رفته است‏ بیرون آورد و پس از فرسودگى نوسازى کند و بعد از پراکندگى، آنرا جمع نماید، سپس آنها را براى پرسشهایى که از اعمال مخفى و کارهاى پنهانیشان مى‏ خواهد بکند، از هم جدا ساخته و دو دسته مى‏ کند، (سرانجام) به‏ عده‏ اى نعمت مى‏ بخشد و از دیگرى انتقام مى‏ گیرد اما فرمانبرداران را در جوار رحمت‏ خویش‏ قرار مى‏ دهد و در سراى جاودانیش آنان را مخلد مى‏ سازد: سرائى که اقامت کنندگان ش‏هر گز کوچ نمى‏ کنند و احوالشان تغییر نمى‏ پذیرد، خوف و ترس به آنان روى نیاورد، بیماریها در وجود آنان رخنه نکند، خطرات به آنان عارض نشود و سفرى در پیش ندارند تا از منزلى به منزل دیگر به اجبار کوچ کنند.


و اما گناهکاران را در بدترین منزلگاه جاى دهد و دست آنها را با غل و زنجیر به‏ گردنشان مى ‏بندد، آن چنان که سرشان را با پاها به هم نزدیک کند، جامه‏ هایى از موادى‏ که زود آتش می گیرد و لباسهایى از قطعه‏ هاى آتش بر آنها بپوشانند: در عذابى که حرارت‏ آن بسیار شدید است و درش به روى آنها بسته است، در آتشى که بخروشد و زبانه کشد شعله‏ اش ساطع است و صدایش هراس انگیز، آنها که در آنند از آن خارج نگردند و براى‏ آزادى اسیرانش غرامت پذیرفته نمى‏ شود و زنجیرهایشان گسسته نمى‏ گردد مدتى براى‏ این خانه تعیین نشده تا پایان پذیرد و نه سر آمدى تا تمام گردد!


در قسمتى از این خطبه درباره پیامبر(ص) آمده است: او دنیا را بس حقیر مى‏ شمرد و در چشم دیگران آنرا کوچک جلوه مى‏ داد، آنرا خوار مى‏ دانست و در پیش دیگران خوارش مى‏ شمرد، آگاه بود که خداوند براى احترام‏ او با اختیار دنیا را از وى گرفت و آنرا به غیر او به خاطر کوچکیش گشاده ساخت، او با قلب و روح خود را از دنیا اعراض نمود و یاد آنرا در دل خود می رانید، دوست مى‏ داشت‏ که زینتهاى آن از پیش چشمش پنهان باشد تا از آن لباس فاخرى تهیه نکند یا اقامت در آنرا آرزو ننماید، در تبلیغ احکام از ناحیه پروردگار براى قطع عذر آنان اصرار ورزید. امت‏ خویش را براى بیم از عذاب خدا نصیحت کرد. مردم را به سوى بهشت دعوت نمود و بشارت داد و از آتش سوزان جهنم بر حذر مى‏ داشت. ما شجره نبوتیم، جایگاه رسالت و مرکز رفت و آمد فرشتگان و معادن دانش و چشمه‏ سارهاى حکمتها، یاور و دوست ما رحمت‏ حق را منتظر است و اعداء و دشمنان ما در انتظار مجازاتند.


ابن ابى الحدید در بخشی از شرح این خطبه در مورد مقام امام علی(ع) مى‏ نویسد: کسى که مى‏ خواهد فصاحت‏ و بلاغت را فراگیرد و برترى سخنان را نسبت‏ به یکدیگر بشناسد باید در این‏ خطبه دقت نماید، زیرا نسبت این خطبه به سخنان فصیح دیگر -غیر از سخن‏ خدا و رسول(ص) همچون ستارگان درخشان به سنگهاى تیره زمین است! سپس باید در ارزش، جلالت، زیبائى و لطافت آن بیندیشد و وحشت و اضطراب و ترسى که ایجاد مى‏ کند مشاهده نماید که حتى افرادى که به رستاخیز ایمان ندارند بر خود مى‏ لرزند و قلبشان تکان مى‏ خورد و اعتقادشان متزلزل‏ مى‏ شود. خداوند به گوینده آن از ناحیه اسلام برترین جزایى را که به اولیایش‏ مى‏ بخشد، عطا کند راستى این گوینده تا چه حد اسلام را یارى کرد! گاهى با دست و شمشیرش و گاهى با سخن و منطقش و زمانى با قلب و فکرش! اگر از جهاد و نبرد سخن به میان آید، او سید مجاهدان و نبردکنندگان‏ است و اگر از وعظ‏ و اندرز سخن گفته شود او بلیغ ترین پنددهندگان و ذاکران‏ است و اگر از فقه‏ و تفسیر گفته‏ اى یابى او رئیس فقها و مفسران است و اگر از عدل‏ و توحید کلامى بر زبان آید او امام عادلان و موحدان است‏. آرى هیچ جاى تعجب نیست که خداوند تمام خوبیهاى جهان را در یک نفر جمع کند! (شرح ابن ابى الحدید، جلد۷، ص ۲۰۲)

مطالب مرتبط :
  1. ابن ابی الحدید معتقد است مباحث خداشناسی مختص امام علی(ع) است/ صحابه بحثی در مورد خداشناسی ندارند
  2. امام سجاد(ع) ارتباط محکمی بین مردم با خداوند ایجاد کرده بود/ پناه بردن به خداوند در هر صبح باعث آرامش روحی می شود
  3. تضییع زحمات خدمتگزاران دستگاه سیدالشهدا(ع) گناهی نیست که خداوند تاوانش را به فردا موکول کند
  4. اثبات معلولیت عالم/ تعابیر والای امام علی(ع) درباره خداوند
  5. ابعاد ادراکی و گرایشی انسان/ راز یک حدیث از امام علی درباره دیدن خداوند

پارک علم و فناوری قم

zohur