۱۱ مرداد ۱۳۹۳ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


حجت الاسلام والمسلمین دکتر علی ذوعلم رئیس پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره کتاب «ابتذال مرجعیت» نوشته محسن کدیور که در اینترنت منتشر شده است، گفت: حداکثر حرفهای ایشان نظر یک طلبه فاضلی است که هزاران طلبه در سطح ایشان وجود دارد که دیدگاههای دیگری دارند. اما مهم این است که ایشان از یک جایگاه طلبکارانه و با لحنی کاملا سیاسی و نه علمی و پژوهشی به دنبال تخریب یک چهره موثر در جبهه مبارزه با استکبار است. متن گفتگوی با این محقق از نظر شما می گذرد.


*کتاب ابتذال مرجعیت که به صورت اینترنتی توسط محسن کدیور منتشر شده با آوردن نقل قول هایی از بعضی از مراجع از جمله آیت الله حسین وحید خراسانی ، آیت الله سید محمد حسین فضل الله و آیت الله موسوی اردبیلی و… مرجعیت آیت الله خامنه ای را زیر سؤال برده، آنرا چگونه ارزیابی می کنید؟


من بحث را از یک مطلب کلانتر و اساسی تر شروع می کنم اساساً امروزه در مقابله بین دو جبهه استکبار و مبارزه با استکبار، ایران اسلامی در صف مقدم قرار گرفته و علیرغم ۳۵ سال تلاشهای دشمنان به ویژه آمریکا نتوانسته اند این جبهه را دچار ضعف کنند. بلکه این جبهه روز به روز از گستردگی و اثرگذاری بیشتری برخوردار می شود. طبیعتاً در چنین جبهه ای استکبار در پی کشف نقاط قوت طرف مقابل بر می آید و تلاش در شناسایی و هدف قرار دادن آن می کنند از سالهای پیش آنها به این نتیجه رسیدند که عنصر ولی فقیه نقش مهمی در جامعه دارد و چون نتوانستند نقطه ضعفی پیدا کنند که جامعه دچار تردید و تشکیک شود و آنها در زندگی امام و مقام رهبری نتوانستند نقاط ضعفی پیدا کنند پس باید از صلاحیتهای رهبری وارد می شدند که اگر مستقیم وارد می شدند خیلی واضح بود که صلاحیت این موارد را ندارند پس به دنبال افراد ضعیف النفس می گردند تا از طریق آنها به این مبادی وارد شوند.


نتیجه آن نامه استیضاحی بود که در سال ۸۹ نوشته شده که مخاطب آن نامه رئیس وقت خبرگان رهبری بودند. در آن نامه نویسنده به صراحت به قبول نداشتن ولی فقیه اذعان می کند که پاسخ عملی آن نامه بی اعتنایی صریحی بود که به آن شد. بعد از آن به مرجعیت رهبری می پردازد که نقد آن مطالب کار دشواری نیست، اما فراتر از این بحث، بحث محتوایی این مجموعه است که من در نوشته ام سؤالاتی را مطرح می کنم ایشان به چند نکته حاشیه ای در جواب من پرداخته که به آنها هیچ جوابی نداده است. به عنوان نمونه پیام تبریک منتظری به رهبری در انتخاب وی به مقام رهبری است. این پیام تبریک به چه معناست؟


اما سؤال اینجاست که چرا این بحث در این مقطع زمانی مطرح می شود؟! از زمانی که مرجعیت مقام رهبری از طرف خبرگان رهبری اعلام شده ۲۰ سال می گذرد در این ۲۰ ساله این مطلب توسط کسی مطرح شده که ایشان ادامه دهد … آیا هیچکدام از مراجع  آنرا حتی تلویحاً مطرح کردند؟ برخلاف این ما شاهد بهترین نوع تعامل بین مراجع و مقام معظم رهبری هستیم و تعابیری که برخی مراجع به کار می برند برخلاف عرف سنتی حوزه نشان دهنده حمایت قاطع و تایید صلاحیت مقام معظم رهبری است. وقتی مراجع از رهبری به عنوان آیت الله نام می برند نشان دهنده چیست؟ و این نشان می دهد که این مرجع مرجعیت رهبری را صددرصد قبول دارد.


*آیت الله آذری قمی، آیت الله طاهری خرم آبادی و آیت الله مشکینی را هم به عنوان مخالفان می آورد و می گوید که آیت الله خزعلی مجبور به استعفا از شورای نگهبان می شود. این حرفها را چگونه ارزیابی می کنید؟


خیلی روشن است مواضع متزلزل و متغیر آقای آذری قمی در بین حوزویان زبانزد است. ایشان در مورد امام هم مواضع خیلی بسیار تندی هم در حمایت و هم در مخالفت داشت. در مورد مقام معظم رهبری هم در دفاع از ایشان در تاریخ ۱۴ خرداد ۸۳ در مجلس خبرگان رهبری از رهبری مقام رهبری به شدت دفاع می کند و بعد از آن در مقالاتی حتی مطرح کرده و عنوان می کند که آنچه مقام رهبری بگوید حکم نافذ برای جامعه اسلامی است. حتی اگر این حکم مخالف حکم امام باشد و روی این بسیار اصرار داشت که مقام رهبری از چنین صلاحیتی برخوردار است حالا اگر ایشان بعد از چند صباحی به دلایلی به حق یا ناحق مواضعش تغییر پیدا کرده حداقل این است که نه به آن مواضع می شود استناد کرد نه به این مواضع، در این کتاب دو نفر هستند که بیشتر مورد استناد قرار می گیرند یکی مرحوم آذری قمی است نفر دوم که ایشان به آن اشاره کرده آقای منتظری است.


مواضع آقای منتظری نسبت به نظام و تأثیرپذیری ایشان از اطرافیانش که قبلا امام به ایشان تذکر داده بود بر همه روشن است و قطعاً یک کار تحقیقی قابل استناد نمی تواند بر نظرات دو نفری مبتنی باشد که انگیزه های شخصی آنها در نظراتشان با قرائن و ادله زیاد قابل اثبات است. در برابر دهها نفر مجتهد عادل شناخته شده که دیدگاهشان کاملا متفاوت و مشخص است و صلاحیتهای اجتهادی آیت الله خامنه ای را کاملا تایید کرده اند و بعدها با اصرار ایشان را متقاعد کردند که آنرا بپذیرد.


*در جایی از کتاب عنوان شده که کسانی که مرجعیت را تأیید کرده اند همه به یک پست می رسند از جمله هاشمی آیت الله شاهرودی، آیت الله محمد یزدی و …؟


این حرفها بدون استناد است. در صورتی که بی طرفی علمی بزرگترین ویژگی یک محقق است که بدون در نظر گرفتن افراد به متن بپردازد و اسناد قابل اعتماد و اطمینان را مورد کارش بگذارد که ایشان برخلاف این عمل کرده است. ایشان اقوال و اسناد مکتوب کاملاً روشن را نپذیرفته و چند خاطره و نقل قول را بر همه اینها ترجیح داده است و به آنها اکتفا کرده است.


اما سؤال اصلی من این بود که چرا این مسائل الان مطرح است؟! من جوابم این است که راهبرد اصلی دشمن این است که یک نوع اعتماد عمیقی است که بین جامعه و رهبری وجود دارد جامعه زندگی رهبری را مشاهده می کند و آنرا درک می کند. یک حقیقتی است که حامیان فتنه ۸۸ در خارج از کشور فکر نمی کردند که در انتخابات سال ۹۲ این چنین استقبالی از طرف جامعه از ریاست جمهوری شود و کسی به ریاست جمهوری انتخاب شود که به هر حال بخشی از حامیان او قطعاً کسانی اند که از عاملان فتنه حمایت می کردند و چنین رئیس جمهوری دائماً با تاکید بر مواضع و دیدگاه های رهبری برنامه هایش را تبیین و عملی کند. بنابراین جایگاه با نفوذ رهبری در این چند سال بیش از قبل برای همه روشن شد. پس اینها چاره ای جز این که به بحث مرجعیت بپردازند نداشتند.


فرض کنید همه مطالب این کتاب درست است نتیجه این می شود که نویسنده این کتاب مرجعیت رهبری را قبول نکند و همچنین نتیجه این است که اگر برای کسانی که مقلد رهبری هستند نظر ایشان حجیت و اعتبار شرعی داشته باشد در تعارض است با کسانی که صلاحیت مرجعیت و افتا او را برای ایشان قائل شده اند. در این تعارض دو قول باید دید که کدامیک مستندتر و قوی تر است که اگر برای من مقلد آن نظر مخالف درست بود پس هیج حجیتی نخواهد داشت. پس این سوال مطرح می شود که آیا هیچ کدام از مراجع  بزرگوار هستند که یک طلبه ای همردیف نویسنده این کتاب نسبت به صلاحیت مرجعیت و اعلمیت آنان اشکال نداشته باشد.


این نکته را می خواهم عرض کنم که حداکثر حرفهای ایشان نظر یک طلبه فاضلی است که هزاران طلبه در سطح ایشان وجود دارد که دیدگاههای دیگری دارند اما مهم این است که ایشان از یک جایگاه طلبکارانه و با لحنی کاملا سیاسی و نه علمی و پژوهشی به دنبال تخریب یک چهره موثر در جبهه مبارزه با استکبار است و سوال از ایشان این است که این تخریب و تشکیک برای چه کسانی نغع دارد؟



 


* درباره درسهای که برای مرجعیت نیاز است هم قسمتی از کتاب به آن پرداخته است لطفاً توضیح دهید؟


رهبری قبل از انقلاب بنا به اظهار آیت الله فاضل لنکرانی که خودشان شاهد درس کفایی رهبری در مشهد بوده اند و اظهار می کنند که بهترین درسهای کفایی مشهد از آن رهبری بود. بنابراین دراین نکته که آیت الله خامنه ای این مراحل را در قبل از انقلاب گذرانده هیچ کس در آن شک ندارد. منتها بحث ایشان این است که ایشان در دوران ریاست جمهوری فرصت نداشتند که به این مسائل بپردازند در واقع  نویسنده استعباد کرده نه استدلال چون ایشان می گوید بعید است که ایشان بتواند چنین کاری کند.


ایشان دو فصل از کتابش را به این مقوله اختصاص داده که حجم دو فصل بالغ بر ۱۶ صفحه است که در خود آنها هم دچار تناقض شده و صرفا به یک نوع جوسازی پرداخته و علیرغم اینکه متن فتوای مقام رهبری کاملا دقیق و مبتنی برمبانی واستدلالات فقهی درستی است ایشان با تحریف مطالب رهبری آن فتوا را مورد نقد قرار داده است. هر چند تخصصی است اما به عنوان مثال ایشان تفاوت نظام اسلامی و غیر اسلامی را زیر سوال برده است و اینکه در فتوای مقام رهبری تصریح شده که “آنچه موجب فتنه و فساد و تضعیف دولت اسلامی شود حرام است” این را ایشان مورد تشکیک کرده در حالی که نص همین فتوا و فتوای امام وجود دارد نه تنها امام بلکه علمای شیعه و غیر شیعه روی این تاکید می کنند تضعیف دولت اسلامی و ایجاد فتنه علیه دولت اسلامی حرام است. کما اینکه ایشان اگر مجددا به کتاب “ولایت فقیه” منتظری هم مراجعه کنند این مطلب را می بینند.


بنابراین یک مطلب واضحی را ایشان با عبارت پردازی های تحریف آمیز اضافه کردن بعضی از قیود و عبارات و نتیجه گیری های نادرست زیرسؤال برده است. در حقیقت ایشان بین وظایفی که دولت اسلامی بر عهده دارد در زمینه رفع ظلم و مقابله با کژیها و کاستی ها که یک وظیفه مسلم حاکمیت اسلامی است خلط می کند و این فتوا هرگز نمی خواهد آنرا نفی کند.


از طرفی اقداماتی که دولت اسلامی را تضعیف کند حتی این اقدامات برای کسی که شاکی هست مسلم شمرده می شود. فصل ۴۰ قانون اساسی صریحاً به این مطلب اشاره کرده است. اصل ۴۰ می گوید”هیچ کس نمی تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد” ما سؤال می کنیم که آیا تضعیف نظام اسلامی تجاوز به منافع عمومی نیست آیا عقلاً تضعیف این نظام جایز است. این مطلب بسیار واضح را با تحریف و اضافات و برداشتهای خودش و خلط با مباحث دیگر به عنوان یک فتوای بی پایه عنوان می کند که از نظر علمی بی پایه بودن استدلالات ایشان مشخص است. فتوای متناقض دیگر این است که این جمله التزام به ولایت فقیه از التزام به ائمه و … جدا نیست در صورتی که این اساس ولایت فقیه است که در کتاب امام هم هست، حتی منتظری هم این مطلب را قبول داشته است.


*ایشان مطرح می کند که اطلاعات از انتشار سخنان روحانی، شیرازی و منتظری جلوگیری می کرده توضیح دهید؟


ما در قانون اساسی که مورد تأیید همه مراجع وقت بوده است فرآیند مشخصی برای بررسی صلاحیت رهبری تعریف کرده ایم و داریم. این فرایند کاملا معلوم است. آقای آذری قمی به عنوان یک نفر از خبرگان رهبری نظر خودش را دارد و این چیزی را تأیید یا رد نمی کند و قطعا اگر نظر نادرست بخواهد فضای جامعه را تحریک کند باید دستگاههای مربوط برخورد بکنند و چنانچه برخورد نکنند باید مواخذه شوند. واقعاً اگر هدف ما ارتقا عزتمندی و اصلاح امور است به خودمان حق دهیم که اعتبار نظام را به خاطر نظر یک نفر به خطر بیندازیم البته در یک نظام مردم سالار انتقاد و نظرات مخالف هم واجب است اما انتقادی که با یک نظر معقول وارد شود و به قول خود نویسنده در صفحه ۳۸ مصلحت قوی تر را مطرح می کند که ما باید به این مصالح توجه داشته باشیم. ایشان در یک جایی بحث مصلحت را به استهزا می گیرد و یکجایی از آن دفاع می کند و این یک تناقض است. من اگر بخواهم تناقضهای مبنایی را مطرح بکنم بحث بسیار سخت می شود اما آنچه بیشتر از همه جالب است این است که کسی که در صدد وارد کردن شدیدترین انتقادات به رهبری است، حداکثر مطلبی که می توانسته بگوید همه آن چیزی است که در این مجموعه گردآوری کرده است که خودش را در گرداب ابتذال قرارداده است و در شرایطی که ما دچار ابتذال فتواهای شرم آور در جهان اسلام و به اسم اسلام هستیم دچار ابتذال دیدگاههای افراد وابسته به مراکز قدرت جهانی برای مقابله با مقام رهبری هستیم دچار حقوق بشر و دموکراسی هستیم تا هتک و اهانت به مراجع در صدد اثبات چیزی باشیم که به فرض اینکه این نویسنده بتواند آنرا اثبات هم بکند قطعا مساله درجه اول برای کشور ما نیست.


*درباره عدالت برای مرجعیت هم بحثی مطرح شده؟


یعنی مقام رهبری هیچ گاه خودشان را در معرض مرجعیت قرار ندادند تا اینکه به اصرار جمعی از بزرگان آنرا پذیرفتند و به تعبیر خودشان اگر بار مرجعیت را هم به دوش نکشند چیزی از جایگاه و شأن بی بدیل ایشان در مدیریت جبهه مقابله با استکبار کم نمی کند اما می تواند فضا را برای دشمنان این ملت فراهم بکند و به تقویت جبهه استکبار کمک کند و به نظرم تنها نقش این مجموعه در ادامه راهبردهای دشمنان برای تحریف و استحاله ایجاد بصیرت بیشتر در جامعه ما خواهد بود و خوشبختانه در جوانان انقلابی و آگاه ما چه در حوزه و چه در دانشگاه استدلالهای بسیار بی مبنا و ادعاهایی که در گرداب ابتذال گرفتار است نمی توانند اعتباری کسب کند. امیدوارم جوانان ما خودشان با تأمل روی این تحرکاتی که هست روز به روز به تشخیص عمیق تری برسند و هیج وقت گرفتار فریب ظواهر و لباس و … نشوند.

مطالب مرتبط :
  1. پاسخ شاکرین به ادعاهای کدیور درکتاب ابتذال مرجعیت/ قصد کدیور ارائه جلوه نامطلوب از مرجعیت است
  2. نمازعید فطر به امامت رهبر معظم انقلاب در مصلا اقامه می شود
  3. خاطراتی از دیدار با آیت الله مجتبی تهرانی/ ادب و احترام استاد نسبت به حکم رهبر انقلاب
  4. فتوای رهبر انقلاب در حرمت استفاده از سلاح هسته ای حکم الهی و ابدی است
  5. نماز عید فطر به امامت رهبر معظم انقلاب در مصلی اقامه می شود

پارک علم و فناوری قم

zohur