۲۰ دی ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


به گزارش خبرنگار مهر، ممکن است که این شبهه در ذهن برخی باشد که دوست داشتن ائمه اطهار همان مطلبی است که از سوی پیامبر(ص) در آخرین حجة الوداع بدان سفارش فرمودند و این مسئله هموراه پس از وفات پیامبر اکرم(ص) در میان شیعه و سنی محل اختلاف بوده است که معنی «ولی» در مورد علی بن ابیطالب(ع) به معنی همان اولی الامر است یا به معنی دوست داشتن. اما با بررسی آیات و روایات متعدد و نیز مستنداتی که از خود منابع و کتب اصلی اهل سنت به جای مانده است حکایت از این مطلب دارد که پیامبر(ص) بنا به امر خداوند حضرت علی(ع) و ۱۱ فرزند ایشان را به عنوان جانشینان پس از خویش تا به قیامت معرفی فرمودند و در  ۱۸ ذی الحجه در منطقه غدیر خم برای امام علی(ع)، از زن و مرد بیعت گرفتند. اما شاید جالب باشد که از زبان خود معصوم به تفاوت شیعه اهل بیت(ع) با محبّ آنها پی ببریم.


تفاوت‏ شیعه و محب ‏ در روایتى‏ از امام‏ عسکرى‏ (ع) مطرح‏ شده‏ است‏. یوسف بن زیاد و على بن سیّار گویند، شبى در طبقه بالاى منزل امام حسن عسکرى (ع) در محضر آن حضرت بودیم در آن روزها که حکومت وقت آن جناب را نیز احترام می کرد و اطرافیان خلیفه هم احترام می کردند در این اثناء فرماندار شهر یعنى حکمران جسرین از جلو منزل آن حضرت عبور می کرد مردى کت‏بسته هم با او بود و امام (ع) در جایگاه خویش کاملا بر خیابان مسلط بود فرماندار تا چشمش به امام (ع) افتاد با احترام آن حضرت از مرکب پیاده شد، حضرت به او فرمودند به جاى خود برگرد و فرماندار پس از اداى احترام به امام (ع) عرض کرد اى پسر پیامبر (ص) این مرد را امشب از پشت در دکان صرّافى گرفتم به اتهام دزدى و این که‏ می خواهد دکان را سوراخ کند و اشیاء آن را به سرقت ببرد، برنامه من در این گونه موارد که کسى را به اتهام دزدى می گیرم این است که بلافاصله او را ۵۰۰ تازیانه می زنم قبل از آنکه افرادى بفهمند و بخواهند براى او وساطت کنند تا لا اقل مقدارى از کیفرش را ببیند ولى امشب وقتى می خواستم این مرد را مجازات کنم به من گفت از خدا بترس و خدا را بر خود خشمگین مساز زیرا من از شیعیان امیرالمؤمنین (ع) و از شیعیان این امام یعنى پدر حضرت قائم (ع) هستم من دست نگه داشتم و به او گفتم ما با هم از کنار منزل آن حضرت عبور می کنیم اگر حضرت ترا به عنوان شیعه خود شناخت رهایت می سازم و گرنه دست و پایت را جدا می کنم بعد از هزار تازیانه که بر بدنت خواهم زد و اکنون او را خدمت شما آوردم آیا این همچنان که ادعا دارد از شیعیان حضرت على (ع) هست یا نه؟


حضرت فرمودند، پناه به خدا، این مرد شیعه على (ع) نیست و به خاطر این ادّعاى بیجا و گمان بى‏موردى که نسبت به خود داشته خداوند او را در چنگ تو قرار داده است، فرماندار عرض کرد رنج مرا پایان دادى هم اکنون ۵۰۰ تازیانه بر او می زنم و در این کیفر هیچ گناهى بر من نخواهد بود، چون مقدار زیادى از آن حضرت دور شد دستور داد آن مرد را برو بر زمین انداختند و دو مأمور مجازات بر آن گمارده یکى از جانب راست او و دیگرى از جانب چپ و گفت او را بزنید مأمورین چوب هاى خود را به پشت او فرود آوردند ولى به جاى این که به بدن او بخورد بر زمین می خورد به طورى که فرماندار ناراحت شد و مأمورین را نهیب زد، و گفت زمین را می زنید؟ چوب ها را به پشت او بزنید نه بر زمین، مأمورین با دقت بیشترى پشت او را هدف قرار می دادند ولى دست آنها لرزید و به جاى آنکه چوب بر پشت متهم بخورد به دست خود مأمورین خورد و فریاد آنها از درد بلند شد.


فرماندار گفت، واى بر شما آیا دیوانه هستید، چرا یکدیگر را می زنید؟ این مرد متهم را بزنید گفتند ما چوب را به پشت او فرود مى‏آوریم ولى دست ما مى لغزد و در نتیجه چوب ها به بدن خود مأمورین می خورد، فرماندار چهار نفر دیگر از مأمورین خود صدا زد، جمعا شش نفر شدند و به آنها گفت اطراف این مرد را بگیرید مأمورین دور او را گرفتند، دستها بالا رفت و چوب ها بلند شد و این بار به جاى این که چوب ها به متهم بخورد یا مثل مرتبه قبل به بدن مأمورین اصابت کند به خود فرماندار خورد به طورى که از مرکبش به زمین افتاد و دادش بلند شد که مرا کشتید، خدا شما را بکشد مأمورین گفتند ما (به شما جسارت نکردیم) چوب ها را به طرف او فرود آوردیم فرماندار چند مأمور دیگر انتخاب کرد و به آنها دستور داد متهم را بزنند این بار نیز خود فرماندار را زدند باز دادش بلند شد چرا مرا می زنید؟ گفتند نه به خدا ما این مرد را می زنیم فرماندار گفت اگر مرا نمی زنید پس این جراحت ها و شکستگى‏هاى سر و صورت من از کجاست؟ گفتند دست هاى ما شل باد اگر چوب را به سوى شما بلند کرده باشیم.


آن مرد متهم بعد از این ماجراها رو کرد به فرماندار و گفت: اى بنده خدا با این همه لطفى که خدا نسبت به من روا داشت به طورى که دیدى تمام این ضربه‏ها خطا کرد و به من اصابت نکرد آیا پند و عبرت نگرفتى، واى بر تو، مرا به سوى امام عسکرى (ع) بازگردان و هر چه آن حضرت دستور فرمود در مورد من انجام ده.


فرماندار او را نزد امام (ع) آورده عرض کرد اى پسر پیامبر، جاى بسى شگفتى است شما تشیع این مرد را انکار فرمودید و معلوم است که هر کس پیرو شما نباشد پیرو شیطان است و دوزخى خواهد بود ولى با این وصف ما از این مرد معجزاتى دیدیم که جز پیامبران کسى یاراى آن را ندارد حضرت فرمودند بر سخن خود اضافه کن و بگو یا جانشینان و اوصیاء پیامبران؟ عرض کرد یا اوصیاء. حضرت به فرماندار فرمودند اى بنده خدا این مرد در ادعاى خویش که گفته بود از شیعیان ماست دروغ گفت. دروغى که اگر توجه می داشت و از روى عمد گفته بود تمام این آزارها و کیفر سخت ترا می دید و ۳۰ سال هم در زندان می ماند ولى چون عمدا دروغ نگفته مقصود دیگرى داشته و بى‏توجه این کلمه را بر مقصود خود اطلاق نموده خداوند بر او رحم فرمود ولى تو اى بنده خدا بدان، خدا او را از تازیانه‏هاى تو نجات بخشید زیرا او از وابستگان و دوستان ماست، امّا از شیعیان ما نیست، فرماندار عرض کرد تمام اینها (وابسته، دوست، شیعه) در نظر ما برابر است و از نظر ما فرقى ندارد حالا بفرمائید بین اینها چه فرق است.


امام (ع) فرمود فرقش این است که، شیعیان ما آنهایند که از آثار ما پیروى می کنند و در تمام اوامر و نواهى از ما اطاعت می کنند، اینها شیعیان ما هستند ولى کسانى که در بیشتر واجبات خدائى با ما مخالفت می کنند از شیعیان ما نیستند.


توصیف امام حسن عسکری (ع) در آیه نور


از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است:  داخل مسجد کوفه شدم در حالی که امیرالمومنین (ع) با انگشت خودش می نوشت و تبسم می کرد از ایشان سوال کردم چه چیزی باعث خنده شما شده ؟ ایشان فرمودند تعجعب می کنم از کسانی که این آیه(اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی‏ زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضی‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ”) را می خوانند و آن گونه که باید حق معرفت این آیه را بشناسند نمی شناسند.


سوال کردم کدام آیه را؟فرمودند خدا فرموده است: خدا نور آسمانها و زمین است، صفت نور هدایت خدا مانند قندیلى است (مراد حضرت محمد است) در آن چراغى هست(مراد من هستم) آن چراغ در شیشه‏ ای ست (مراد حسن و حسین است)، آن شیشه گویى ستاره درخشانى است (مراد علی بن حسین است)که از درخت مبارک( مراد محمد بن علی است) زیتون (جعفربن محمد) نه شرقى (موسی بن جعفر) و نه غربى (علی بن موسی الرضا) روشن مى‏ شود، روغنش از کثرت صاف بودن نزدیک است بدون رسیدن آتش روشن شود (مراد علی بن محمد است)، نورى است بالاى نورى (حسن بن علی)، خدا هر که را خواهد به نور خویش هدایت مى‏ کند( مراد حضرت مهدی است)  و براى مردم این مثلها را مى ‏زند، خدا به هر چیز داناست.


کلماتی حکمت آمیز از امام حسن عسکری(ع)


– سلام کردن به هر که با او برخورد می‏کنی از نشانه های تواضع است.

– قلب انسان احمق در دهان اوست ودهان انسان حکیم در قلب اوست.

– نادان را دانا ساختن ومعتاد را ترک اعتیاد دادن همانند معجزه است.

– برتو باد میانه روی در زندگی وپرهیز از اسراف وزیاده روی.

– آنکه برادر خود را پنهانی اندرز می‏دهد او را آراسته و آنکه آشکار در حضور دیگران اندرز دهد اورا بدنام ساخته است.

مطالب مرتبط :
  1. تدابیر امام عسکری(ع) برای ورود شیعه به دوره غیبت/ نحوه شهادت حضرت به روایت وزیر معتمد عباسی
  2. جایگاه و اهمیت مسجد در کلام معصومین(ع)/ ۴ مسجد معروف به بیان امام باقر(ع)
  3. آخرین جزئیات از برگزاری کنگره بین المللی الغدیر/ حضور اندیشمندان ۷ کشور
  4. هیچ کس مانند امام خمینی به ولایت فقیه خدمت نکرد/ امام (ره) تا آخرین روز حیاتشان مستأجر بودند
  5. امام حسن (ع)؛ تجسم عقل و کرامت/ حسن(ع) در آخرین لحظات حیات به حسین(ع) چه گفت

پارک علم و فناوری قم

zohur