۲۶ خرداد ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


در قرآن مجید زیاده از بیست جا عبارت لقاء الله و نظر بر خداوند وارد شده، و هکذا در تعبیرات انبیاء و ائمّه علیهم السّلام‏. مرحوم علامه آیة الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی (ره) در تفسیر آیه مبارکه نور مباحثی شیوا را در رابطه با لقای خدا مطرح و پس بررسی مکاتیب فکری در این رابطه، مبحث را از دیدگاه عرفان مورد بررسی قرار می دهند که عین بیانات ایشان ذیلا تقدیم می گردد:

آیات داله بر لقاء خداوند


آیات داله بر لقاء خداوند


انسان یک روحی دارد که خیلی بزرگ است و تا به خدا نرسد آرام نمی ‌گیرد؛ هر چه به انسان بدهند قابل آرامش نیست و اگر از اوّل به انسان بگویند: آقاجان تو به این مقصد نمی‌رسی، خُب، مردن و زنده بودن انسان علی‌السّویه است دیگر! انسان چرا زنده باشد؟ چقدر انسان روزهای خود را به خوردن و خوابیدن و مانند حیوانات نشخوار کردن و اطفاء شهوت کردن و شب و روز را دیدن، بگذراند؟! چه اندازه برای انسان تکرار مکرّرات بشود؟ و چرا انسان را خسته کند؟


آنچه انسان را زنده می ‌دارد، همان عشق وصول به این مبدأ است که تمام ناملایمات برای انسان راحت می‌ شود! هرچه به انسان بگویند: نمی ‌رسی، بی‌خود می ‌گویند. انسان قلبش می ‌گوید: می‌ رسد؛ و لذا به واسطۀ اینکه به انسان می‌ گویند: نمی‌ رسی، انسان نمی ‌میرد؛ و الاّ اگر انسان واقعاً باور می ‌کرد که نمی ‌رسد، واقعاً همان وقت موتِ انسان برای او عروسی بود؛ زندگی دیگر برای انسان معنا نداشت.


پس انسان می ‌رسد، و این حسّ رسیدن و وصول هم در قلب انسان هست؛ و وجدان انسان یک طلب و حرکتی به سوی این مبدأ دارد؛ آن طلب و حرکتی را که در نهاد هر فرد از افراد انسان هست، خدا قرار داده، و به سنّت خدا قرار گرفته، و از غرائزی است که خداوند علیّ أعلی عنایت فرموده. و همین دلالت می ‌کند بر اینکه مطلبی هست؛ اگر هیچ نبود این غریزه در فطرت انسان نبود، این خاصّه نبود؛ این خاصّه که هست پس بنابراین وصول به خدا هست.


آیات قرآن بیان می ‌کند که انسان می ‌تواند خدا را ملاقات کند، ببیند!


«قل انّما انا بشرٌ مثلُکُم یوحیٰ الیّ إلهکم إله واحد فَمَن کان یَرجُوا لِقاءَ رَبّه فَلیَعْمل عَملاً صالحاً و لا یُشرک بِعبادةِ رَبّه احدا» (سوره الکهف (۱۸) آیۀ۱۱۰)


«بگو (اى پیغمبر) این است و غیر از این نیست که من بشرى هستم همانند شما که به من وحى مى ‏شود که خداوند شما خداوند یگانه است‏. پس هرکس امید لقاء و دیدار پروردگارش را داشته باشد، باید عمل صالح بجاى آرد، و هیچ‌کس را در عبادت پروردگارش شریک نگرداند.»


این آیه می ‌گوید: «افرادی که می‌خواهند خدا را ملاقات کنند، باید عمل صالح انجام بدهند و کارشان از روی اخلاص باشد.»


«قل هل ننبئکم بالأخسرینَ أعمالاً * الّذینَ ضَلّ سَعیُهم فی الحیوةِ الدّنیا و هُم یَحسبُونَ أنّهم یُحسِنون صُنعاً * اولئکَ الّذین کفَروا بأیاتِ رَبهم و لِقائِه فَحبطَت أعمالهم فلا نُقیم لَهم یَوم القیامةِ وَزناً» (سوره الکهف (۱۸) آیه ۱۰۳ الی ۱۰۵٫)


«ای پیغمبر! به مردم بگو من به شما خبر بدهم؟ شما را متوجّه کنم که کدام یک از افراد خیلی خیلی بیچاره و پَستند و دستشان خالیست؟! آن کسانی که در دنیا کارهای بزرگی می‌ کنند امّا خیال می‌ کنند کار خوبی کرده ‌اند. این افرادی که به لقاء خدا و روز قیامت ایمان ندارند، دستشان از همۀ افراد خالی‌تر است!» یعنی مغزی که در دنیا از همه مغزها پوک‌تر است، آن کسی است که می ‌گوید: انسان به ملاقات خدا نمی ‌رسد!


«مَن کان یرجُوا لقآء اللهِ فإنّ اجل الله لأتٍ». (سوره العنکبوت (۲۹) صدر آیه ۵) ؛ «آن کسانی که امیدِ لقاء خدا دارند بدانند می ‌رسند، آن زمانی که خدا برای وصول معیّن کرده، می ‌رسد.» و خیلی آیات غیر از اینها در قرآن مجید وارد شده.


آن دسته ‌ای که مخالفند می‌ گویند: این آیات لقاء، لقاءِ خدا نیست، انسان خدا را به هیچ‌وجه نمی‌ تواند ببیند، نه با چشم سر، نه با چشم ذهن، نه با چشم دل، نه با چشم سِرّ، نه ذات خدا، نه صفت خدا، نه فعل خدا، نه اجمالاً، نه تفصیلاً، راه بسته است!


[موافقین لقاء] اینها جواب می ‌دهند: مگر لقاء خدا آیۀ قرآن نیست؟! لقاء یعنی چه؟! یعنی: دیدن. من می ‌آیم برای لقاء شما، برای ملاقات شما، شما را ببینم؛ پس چرا خدا این‌قدر بیان کرده و تأکید کرده و این مطلب را خیلی مهمّ شمرده و آن کسانی که امیدِ لقاء خدا ندارند، آنها را أخسَر یعنی: بیچاره ‌تر، پست ‌تر، زیان‌ کارترین افراد معیّن فرموده؟! دیگر چرا این‌کار را کرد؟! مراد از لقاء خدا چیست؟


[مخالفین] آنها می ‌گویند: مراد از لقاء خدا ملاقات نِعم بهشتی است؛ سیب است، گلابی است، حورالعین است، درخت است، چیزهایی که در بهشت به انسان می‌ دهند، اینها ملاقات خداست.


[موافقین گویند:] مگر خدا عاجز بود که همین الفاظ را بیان کند، ولی اسم لقاء آورد؟! و علاوه این آیاتی که تا این درجه انسان را به لقاء خدا تحریک می ‌کند، انسان بگوید: این است که انسان برود در قیامت دو تا گلابی دستش بدهند؟! یا دو تا سیب دستش بدهند؟! آیا معنی لقاء خدا این است؟! آیا حیف نیست که انسان لقاء خدا را این‌قدر پائین بیاورد، و به لقاء دوتا سیب و دوتا گلابی تعبیر کند؟!


[مخالفین] می‌گویند: نه مراد لقاء ائمّه علیهم السلام است. انسان خدا را نمی‌ بیند، امام را می ‌تواند ببیند و به معرفت امام هم برسد؛ پس کسی که به مقام لقاء امام رسید، این مراد لقاء خداست.


پاسخ به منکرین لقاء خداوند


باید جواب بدهیم که: آقاجان! خود ائمّه علیهم السّلام مگر این آیات را نمی ‌خواندند؟! خود آنها مگر دنبال لقاء خدا نمی ‌رفتند؟! پس این آیات دربارۀ خود آنها صادق نیست؟! و علاوه ائمّه علیهم السّلام که معرفت آنها معرفت خداست، بعد از این است که آنها «وجهُ‌ الله» شدند، اسم خدا شدند، راه را طیّ کردند، معرفت پیدا کردند، امام شدند، آن ‌وقت ما می ‌گوئیم: لقاء آنها لقاء خداست. پس آنها با سایر افراد مردم تفاوت دارند، پس بعد از اینکه آنها به مقام لقاء خدا رسیدند، وَجهُ الله شدند، یدُ الله شدند، اُذُنُ الله شدند، عینُ الله شدند، این عناوین بر آنها صادق است.


پس این استدلالی که شما می‌ کنید بر علیه خودتان است؛ چون خواستید مطلب را باطل کنید، اثبات کردید. اجمالاً می‌ گوئید که: امام می‌ تواند به لقاء خدا برسد، همین برای ما کافی است، امام غیر خداست، و می ‌تواند خدا را ببیند.


اگر شما دربارۀ امام قبول کنید و بگوئید: پیغمبر و امام می‌ توانند خدا را ببینند، این برای ما کافی است؛ آن استدلالِ شما را پُر می ‌کند که غیر از پروردگار أحدی از ممکنات نمی ‌تواند به مقام ملاقات خدا برسد؛ مگر امام و پیغمبر‌ اینها واجب الوجودند‌؟! اینها ممکن الوجودند‌، منتهی در اثر تزکیه و تهذیب به حجاب أقرب رسیده ‌اند و کشف سُبُحاتِ جلال بر آنها شد و مطلب را درک کردند. اگر این مطلب را اجمالاً قبول کنیم، دربارۀ همۀ افراد بشر باید بدون استثناء این امر را قبول کنیم؛ چون ائمّه و پیغمبران پیشوایانی بودند به راهی که خودشان رفته بودند، و همۀ مردم را به دنبال خودشان دعوت کردند. گفتند: ای مردم دنبال ما بیائید! ما امام شما هستیم، ما پیشوای شما هستیم، یک راهی رفتیم و یک چیزی فهمیدیم؛ شما دنبال ما بیائید تا شما را بفهمانیم!


و الاّ اگر امام و پیغمبر یک راهی رفته باشند که آن راه برای سایر افراد رفتنش غیر ممکن باشد، دیگر امامت و پیشوائی معنا ندارد. امام در چه؟ امام در سلوک، در طیّ راه خدا؛ اگر این راه مسدود است، امامت معنایش چیست؟ پیشوایی معنایش چیست؟! پس آیاتِ لقاء خدا صریحاً دلالت بر امکان لقاء خدا دارد!


و اگر بگوئید که‌: این آیات مجازاً استعمال شده و مراد لقاء حقیقی نیست، اقلاًّ بگوئید که لقاء اسماء و صفات، لقاء اسماء و صفات را که قبول کردید، باز هم مبدأ مذهب تنزیه از بین می ‌رود؛ چون آنها می ‌گویند: اصلاً به اسماء و صفات خدا هم نمی ‌شود رسید، به هیچ‌ وجه من الوجوه در ذات خدا و اسماء خدا و صفات خدا هیچ‌ کس نمی‌ تواند به آن مرحله راه پیدا کند و فی ‌الجمله برود.


روایاتی که در آنها عنوان «رؤیت» آمده است


از جمله الفاظی که وارد است و دلالت بر لقاء می‌ کند لفظ «نظر» است که در دعاهای زیادی وارد است:


«و لاَ تَحرِمنی النَّظَرَ إلَی وَجهِکَ»؛ «خدایا مرا محروم نکن از نگاه کردن به صورتت، به وجهت!» شما این را چه معنا می‌ کنید؟ «النَّظَر» نظر یعنی: نگاه کردن به وَجهِ خدا، پس خدا وجه دارد، ـ البته وجه خدا هم به صورت انسان نیست، عالمِ وجود وجه خداست! بالأخره نشان دهندۀ خودِ خداست ـ من را محروم نکن از اینکه نظرکنم به صورتت! پس معلوم می ‌شود انسان می ‌تواند نگاه کند به سوی وجه خدا، تا اینکه دعا می ‌کند که: خدایا! من را از این محروم نکن.


«و أنِر أبصارَ قُلوبِنا بِضیاءِ نَظَرِها إلَیک»؛ «خدایا چشم‌ های دل ما را منوّر کن به یک نوری که با آن نور ما بتوانیم به سوی تو نظر کنیم!» از این چه استفاده می ‌شود؟ استفاده می ‌شود که چشم ظاهری انسان و چشم ذهن، نمی ‌تواند خدا را ببیند امّا چشم دل هست و آن می‌ تواند خدا را ببیند، منتهٰی باید نورانی بشود تا قابل دیدن خدا باشد.


و در دعای شب شنبه که مرحوم مجلسی ـ رضوان الله علیه ـ در کتاب ربیع الأسابیع نقل کرده در صلوات بر پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و دعایی بر آن حضرت وارد است که:


«و ارزُقهُ النَّظَرَ إلَی وَجهِکَ یَومَ تَحجُبُهُ عَنِ المُجرِمینَ»؛ «خدایا! به این پیغمبر ما روزی کن که نظر کند به وَجه تو در آن وقتی که آن نظر را از مجرمین محجوب کردی.»


ما این الفاظ را چه کار می‌ کنیم؟ نظر به سوی وجه خدا یعنی چه؟‌


«أنِر أبصارَ قُلوبِنا بِضیاءِ نَظَرِها إلَیکَ» معنایش چیست؟ اینها را هم می‌ شود گفت مقصود رؤیتِ سیب و گلابی و حورالعین است و نتیجۀ این اعمال است؟!

روایاتی که در آنها عنوان «رؤیت» آمده است


در بعضی از روایات عنوان «رؤیت» وارد است، رؤیت! از أمیرالمؤمنین علیه السّلام در ضمن خطبه ‌ای وارد است که آن حضرت فرمودند:


«لا تُدرِکُهُ العیون بِمُشاهَدَةِ العیان ولکن تُدرِکُهُ القُلوبُ بِحَقائِق‌الإیمانِ»؛ «چشم ‌ها نمی ‌تواند خدا را درک کند به همین مشاهدۀ ابصار و دیدن، ولیکن قلب خدا را به حقیقت ایمان درک می‌ کند.»


«ذِعلب یمانی» خدمت آن حضرت عرض کرد:


یا عَلیّ! أفَرَأیتَ رَبَّکَ؟! «آیا تو خدای خودت را دیده‌ای؟!»


حضرت فرمودند: «أفَأعبُدُ ما لا أرَی؟!»؛ «آیا من عبادت کنم چیزی را که ندیدم؟» «رَأیتُهُ فَعَرَفتُهُ فَعَبَدتُهُ أفَأعبُدُ رَبًّا لَم أرَهُ؟!»؛ «دیدمش، شناختمش، آن‌وقت عبادتش کردم.‌ آیا من عبادت کنم خدایی را که ندیدم؟!»


«فمن کان یرجوا لقآء رَبه فلیَعمل عملاً صالحاً وَ لا یُشرک بِعبادةِ رَبه احدا» این آیه را هم دنبال فرمودند: «هر کسی که می ‌خواهد خدا را ببیند دو کار کند: کارش خوب باشد‌، این کار خوب را هم با اخلاص انجام بدهد، برای خدا انجام بدهد.» یعنی ای ذعلب! تو هم ناامید نباش، از این راهی که من رفتم تو هم بیا! تو هم ـ إن ‌شاء الله ـ به شرف ملاقات خدا برس! هرکس می ‌خواهد برسد.

توضیحی پیرامون حدیث: «ما رَأیتُ شیئاً إلاّ و رَأیتُ اللهَ قَبلَهُ و بَعدَهُ و مَعَهُ«


توضیحی پیرامون حدیث «ما رَأیتُ شیئاً إلّا و رَأیتُ اللَهَ قَبلَهُ و بَعدَهُ و مَعَهُ!»


روایاتی از آن حضرت و از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام نقل شده به اینکه: «ما رَأیتُ شیئاً إلّا و رَأیتُ اللَهَ قَبلَهُ و بَعدَهُ و مَعَهُ!»


مرحوم حاج میرزا جواد آقای تبریزی در کتاب لقاء الله روایت را از حضرت صادق علیه السّلام این‌طور نقل می ‌کند: «ما رَأیتُ شَیئاً إلّا و رَأیتُ اللَهَ قَبلَهُ و مَعَهُ و بَعدَهُ.»


امّا در کتاب أسرار الصّلاة ظاهراً از أمیرالمؤمنین علیه السّلام نقل می‌کند که: «أنّه ما نَظَرتُ إلَی شَیءٍ إلّا و رَأیتُ اللَهَ قَبلَهُ و بَعدَهُ و مَعَهُ!» یعنی: «من نگاه نکردم به چیزی مگر اینکه قبل از او خدا را دیدم، بعد از او خدا را دیدم، با او خدا را دیدم!»


برای توضیح این مطلب: ببینید تمام این موجودات، نورِ خدا هستند و ظهور خدا و متّکی به خدا و قائم به خدا. یک وقت آن شخصی که دارای بصیرت باطنی است نگاه می ‌کند به این موجود، اصلاً این را نمی ‌بیند، اوّل خدا را می ‌بیند، بعد این را متّکی به خدا می‌ بیند.


دلی کز معرفت نور و صفا دید                  ز هر چیزی که دید اول خدا دید


یعنی قیام این را به خدا می ‌بیند، این «ما رَأیتُ شَیئاً إلّا و رَأیتُ اللَهَ قَبلَهُ» است.


یک‌وقت اوّل این را می ‌بیند و بعد قیام این را به خدا می‌ بیند، با همان چشم دل می‌ بیند که این قائم به خدای مُفیض است. این معنی این فقره می ‌شود: «ما رَأیتُ شَیئاً إلّا و رَأیتُ اللَهَ بَعدَهُ.»


یک‌ وقتی خدا را با این می ‌بیند، یک نگاه می‌ کند خدا را می ‌بیند و تمام موجوداتی که با خدا هستند و معیّت دارند، ـ همین‌طوری که آیه قرآن می‌فرماید: «و هو معکم این ما کنتم» (سوره الحدید (۵۷) قسمتی از آیه ۴)؛ «هر جا باشید خدا با شماست» ـ این می‌شود: «ما رَأیتُ شَیئاً إلّا و رَأیتُ اللَه مَعَهُ.»


یک ‌وقتی اوّلاً نظر می‌ کند به غالب موجودات، بعد آن نور پروردگار و آن قدرت و آن وجود مطلق و بسیط را در تمام موجودات ملاحظه می ‌کند، این می‌ شود: ما رَأیتُ شَیئاً إلّا و رأیتُ اللَه فیه! خدا را در همۀ موجودات دیدن! اینها به اختلاف أنظار و حالاتی است که بزرگان در حال توحید پیدا می ‌کنند.


ولی این روایت دلالت می ‌کند که آن نَظرۀ اوّل که از حضرت صادق یا از أمیرالمؤمنین علیهما السّلام بر موجودات بوده، تمام اینها درونش بوده! یک نگاه که می‌ کرد اوّل خدا را می‌ دید و موجودات را قائم به خدا، و باز موجودات در مقام رجوع، به خدا رجوع می‌کنند:«انا لله و انا الیه راجعون» (سوره البقرة (۲) ذیل آیه ۱۵۶) این موجود از پیش خدا آمده، پس خدا قبل از این بوده؛ و بازگشتش به سوی خداست، پس خدا بعد از این است و خدا با این است؛ پس هم معیّت و هم قبلیّت و هم بعدیّت به نزد اوست. و این مقام خیلی عالیست که تمام این جهات برای کسی در یک نظره پیدا بشود.


خب‌! شما این روایت را چه کار می ‌کنید؟ «ما رَأیتُ شَیئاً إلّا و رأیتُ اللَه» یعنی: «ما رَأیتُ شَیئاً إلّا و رأیتُ حورَالعینِ و التُفّاح و السَّفَرجَل قَبلَهُ و بَعدَهُ و مَعَهُ»؟! این‌طور باید معنا کرد؟ اگر معنا می‌ کنید مختارید! ما معنا نمی ‌کنیم و این قِسم معنا کردن صلاح ما نیست! صلاح آن کسانی است که طالب تفّاح و سفرجلند، مبارک خودشان باشد! خدا را بیاورند بکوبند داخل سیب و گلابی! چه کنیم دیگر؟!


میان عاشق و معشوق رمزی است              چه داند آنکه اشتر می چراند


*  *  *


خلق الله للحروب رجالا                                و رجالا لقصعة و ثرید


این‌طور بیان کرده‌اند!


علی کلّ تقدیر، مرحوم مجلسی ـ رضوان الله علیه ـ در همین کتاب ربیع الأسابیع که از کتب نفیسه است، در ضمن دعاهای وارده در روز جمعه، دعائی از حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله علیها نقل می ‌کند و از جمله دعاها این است که: «و اجعَلنا مِمَّن کَأنَّهُ یَراکَ إلَی یَومِ القیامَةِ الَّذی فیهِ یَلقاک!»؛ «خدایا! ما را از آن افرادی قرار بده که تو را مثل اینکه تا روز قیامت می ‌بینند ـ آن روزی که در آن روز تو را می‌ بینند، در روز قیامت مسلّم تو را می ‌بینند ـ ما را از آن کسانی قرار بده که از حالا تا روز قیامت، مثل افرادی که آن روز می‌ بینند، ما هم تو را ببینیم.»‌ این دیدن و لفظِ رؤیت معنایش چیست؟!

مطالب مرتبط :
  1. روایت امام باقر(ع) از وجه تسمیه امام سجاد/ مناجات انجیلیه سیدالساجدین(ع)
  2. جشن های شعبانیه با تاکید بر پرشور کردن حماسه ۲۴ خرداد برگزار می شود

پارک علم و فناوری قم

zohur