۱۷ آبان ۱۳۹۲ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


به گزارش پارک علم و فناوری قم به نقل از مهر، آنچه امروز در شرق به ویژه کشورهای اسلامی به غرب نسبت داده می شود دارای یک بار منفی است، ولی باید توجه داشت منظور از آنچه با بار منفی به غرب نسبت داده می شود همان آثار ضد معنوی و ضد الهی است که در تمدن غرب و فرهنگ آنها بوجود آمده است. این موضوع نه به طبیعت جغرافیایی مغرب زمین مربوط است که هر کس در آنجا زندگی می کند دارای چنین انحرافی باشد و نه در تمام دوران تاریخ، فرهنگ غرب چنین بوده که همیشه چنین انحرافی وجود داشته باشد و نه اکنون کلیت و شمول دارد. ولی به دلیل اینکه غالبا فسادهای موجود در شرق معلول نفوذ فرهنگ استعماری غربی است. از این رو به خاطر اختصار فرهنگ غربی تعبیر می شود و گرنه اکنون هم در مغرب زمین عده ای هستند با این فرهنگ مخالف هستند همچنان که در گذشته هم افراد بسیاری با آن مخالف بوده اند.


فلسفه ای که به نوعی مخرب می شود و همچنین فرهنگی که مبتنی بر این فلسفه است ریشه در “متریالیسم” دارد، اگر چه خود غربی ها ابراز نمی کنند و بدان تصریح ندارند، ولی حقیقت این است که فرهنگ و فلسفه غالب و مسلط در کشورهای غربی حتی برآنها که در ظاهر مسیحی هستند گرایش مادی است.


آنچه معروف است و کم و بیش مقرون به حقیقت این است که بینش مادی گرایانه از دوره رنسانس بوجود آمده است. رنسانس یعنی دوره نوزایی پس از قرون وسطی که اصحاب کلیسا با دانشمندان صاحب اکتشافات و اختراعات علمی رفتاری متعصبانه داشتند. در این دوره یک روح تنفر عمومی در مردم مغرب زمین و مسیحی مذهب نسبت به کلیسا بوجود آمد. به دنبال آن، ادیبان، دانشمندان و اندیشمندان غربی به فکر افتادند که از این آیین که به گمان آنها موجب عقب افتادگی فکری شده بود فاصله بگیرند و به دوران شکوفایی تمدن باستان غرب، یعنی دوران یونان باز گردند. البته رنسانس فلسفه خاصی نیست، ولی محور آن را بازگشت به تمدن باستانی غرب در دوران پیش از تسلط کلیسا که نام آن دوران قرون وسطی است، تشکیل می دهد. از این دوره است که ادبیات به سوی مفاهیم غیر دینی، مفاهیمی که محور غیر خدایی داشت گرایش پیدا کرد.


آثار ادبی و هنری، اعم از کتابها، نقادیها، مجسمه سازی و امثال آن، همه به سوی ادبیات و هنرهای یونان باستان بازگشت. از این دوره به بعد است که مجسمه هایی که در اروپا ساخته می شود به سوی عریان نهایی حرکت می کند؛ در این دوره مجسمه ها عریان یا نیمه عریان نشان داده می شوند، حتی مجسمه های حضرت مریم (ع) با آن زمان تفاوت دارد. بتدریج مجسمه ایشان همه به شکل سربرهنه ساخته شد. گرایشی به بی بندوبای و رها شدن از قید کلیسا و زورگویی های آن موجب شد که مردم غرب نسبت به دین و آثار دینی بدبین شوند. در کنار این مساله، پس از جنگ های صلیبی مسیحیان با تمدن اسلامی آشنایی پیدا کردند و از کتابهای دانشمندان و فلاسفه اسلامی بهره مند شدند و به دلیل استفاده ازآنها، فرهنگ غرب شکوفا گشت. این شکوفایی ابتدا از اسپانیا و سپس از فرانسه سرچشمه گرفت.


پیشرفت های علمی و صنعتی به وجود آمده و با روح تنفری که از دگمهای مسیحیت در اعماق دل مردم پیدا شده بود بتدریج به این جهت گرایش پیدا شد که دایره مذهب را به اموری که با زندگی مادی ارتباطی نداشت محدود سازند. آنها از یک سو نمی توانستند به طور کلی مذهب را رها کنند چون گرایش فطری و یکی از نیازهای روانی مردم بود و از سوی دیگر مذهبی که در قرون وسطی بر جامعه حاکم بود با زندگی آنها تزاحم داشت و تعالیمی که کلیسا به نام مذهب ارائه می کرد با علم مخالف بود به این دلیل تصمیم گرفتند تا دایره مذهب را به امور غیر دنیوی، که با زندگی مردم سروکار ندارد محدود سازند؛ مردم فقط به کلیسا بروند و در آنجا با خدا نیایش کنند از گناهانشان استغفار نمایند و هدایایی هم به فقرا یا کشیش بدهند، اما مذهب در سایر امور زندگی هیچ جایی نداشته باشد.


این محور فکر و فرهنگ جدید غربی است، آن هم نسبت به کسانی که به دین، مسیحیت، خدا و معنویات اعتقاد دارند. خط فکری آنها بر این است که جای دین در زندگی عادی بشر نیست، جای دین فقط در کلیساست. مساله تفکیک دین از سیاست که بعدها، با تبلیغات استعمارگران در کشورهای اسلامی و شرقی شایع شد از همین جا سرچشمه می گیرد.


بارزترین تجلی فکر غربی همین مساله تفکیک دین از سیاست و قانون گذاری است. غربیان دین را از صحنه قانون گذاری در زمینه های اجتماعی بر کنار می دانند و معتقدند که قانون گذاری حق مردم است نه خدا، در سایر مسائل هم چنین تفکری و جود دارد؛ مثلا لزومی ندارد که اخلاق مذهبی باشد. غربی ها سعی کرده اند که حتی اخلاق را از دین جدا کنند و بگویند مفاهیم اخلاقی از مفاهیم دینی حساب جداگانه ای  دارد. اگر کسانی یک سلسله مفاهیم اخلاقی را پذیرفته اند و بر آن اعتبار و ارزش قائل هستند این اعتقاد آنها ربطی به دین ندارد؛ چون ممکن است شخص بی دینی هم باشد که کاملا با اصول اخلاقی پایبند باشد و آنها را رعایت کند.


 


 

مطالب مرتبط :
  1. فلسفه تحلیلی برای غربی ها تازگی دارد ولی برای ما اینگونه نیست
  2. دیالوگ اندیشمندان ما با فرهنگ و تمدن غربی است و نه فرهنگ بومی/ "کپی پیست" کننده شده‌ایم
  3. تفکر خلاق در فلسفه به معنای نظریه پردازی در جامعه ما یک ارزش نیست
  4. نباید تصور شود علوم غربی به دلیل اینکه اسلامی نیست پوچ است
  5. افرادی که علوم انسانی غربی را به ایران آوردند خیلی فرهنگ اصیل و ریشه دار نداشتند

پارک علم و فناوری قم

zohur