۲۴ مرداد ۱۳۹۳ موضوع: اخبار حوزه دین و اندیشه


امام علی(ع) در خطبه یکصد و چهاردهم نهج البلاغه می فرمایند: ستایش مخصوص خداوندى است که‏ «حمد» را به نعمت و نعمت را به‏ «شکر» پیوند داده، او را بر نعمتهایش همان گونه ستایش مى‏ کنیم که بر بلاهایش و از او در مقابله با نفس‏ سرکشى که در انجام او امرش سستى مى‏ کند و در ارتکاب نواهیش سرعت می گیرد، یارى‏ مى‏ طلبیم و از گناهانی که علمش به آنها احاطه دارد و کتابش آنها را بر شمرده، استغفار می نمائیم، آن هم با آن علمى که به همه جا راه دارد و کتابى که همه چیز را احصاء مى‏ کند و همچون کسى که غیبها را با چشم مشاهده مى‏ کند و در کنار آنچه وعده داده شده‏ ایستاده است‏ به او ایمان مى‏ آوریم: ایمانى که اخلاص آن شرک را مى‏ راند و یقینش شک‏ و تردید را مى‏ زداید.


گواهى مى‏ دهیم که غیر از او معبودى نیست و شریک ندارد و شهادت مى‏ دهیم که‏ محمد(ص) بنده و فرستاده اوست، شهادتى که سخن را بالا مى‏ برد و عمل را به پیشگاه‏ خدا(به مرحله قبول می رساند) شهادتى که در هر میزانى گذاشته شود سبک نمى‏ گردد و از هر میزانى برگرفته شود سنگین نخواهد بود. اى بندگان خدا! شما را به تقوا توصیه مى‏ کنم که هم زاد و توشه است و هم پناهگاه: زادى که انسان را به سر منزل مقصود مى ‏رساند و پناهگاهى که او را از خطرها نجات‏ مى‏ دهد، دعوت کننده به آن بهترین دعوت کنندگان و پاسدارش بهترین پاسداران و به همین دلیل دعوت خود را به گوش همگان رسانیده و موجب رستگارى حافظان آن‏ شده است.


اى بندگان خدا! ترس از خدا دوستان خدا را از ارتکاب محرمات باز مى‏ دارد و قلبهاشان را قرین خوف و خشیت قرار مى‏ دهد آن چنان که آنها را در دل شب بیدار مى‏ دارد (و به راز و نیاز با خدا بر مى‏ خیزند) و در روزهاى گرم و سوزان به روزه وامی دارد، مشقت‏ را به جاى راحتى و تشنگى را به جاى سیرابى انتخاب کرده‏ اند، پایان زندگى را نزدیک‏ شمرده… و به انجام اعمال نیک مبادرت ورزیده‏ اند، آرزوها را تکذیب کرده‏ اند و سرآمد زندگى را در نظر داشته‏ اند. سپس آگاه باشید که دنیا سراى فناء، مشقت، دگرگونى و عبرت‏ است: از فناى روزگار که تیرهایش خطا نمى‏ کند و مجروحانش بهبودى نمى‏ یابند، زندگان ‏را هدف تیر مرگ و تندرستان را هدف بیمارى قرار مى‏ دهد و نجات یافتگان را به هلاکت‏ مى‏کشاند، خورنده‏ اى است که هرگز سیر نمى‏ شود و نوشنده‏ اى است که هیچ گاه عطشش‏ فرو نمى‏ نشیند. از سختى و مشکلات آن این است که: آدمى آنچه را که نمى‏ خورد جمع مى‏ کند و آنچه را که در آن ساکن نمى‏ گردد بناء مى‏ نهد، سپس به سوى خدا می رود در حالی که نه مالى و نه‏ خانه‏ اى را به همراه مى‏ برد و از دگرگونیهاى آن این است که: آن کس که (دیروز) مورد ترحم مردم بود (امروز) مورد غبطه واقع مى‏ شود و آن کس که مورد غبطه بود مورد ترحم قرار مى‏ گیرد این نیست‏ مگر به خاطر نعمتهایى که به سرعت دگرگون می شود و بلاهایى که ناگهان نازل مى‏ گردد.


از نکات عبرت انگیز آن این است که انسان در حالى که نزدیک است‏ به آرزویش‏ برسد، ناگهان اجلش فرا می رسد و امیدش را قطع می کند، نه به آرزو رسیده و نه آنچه مورد آرزوى اوست‏ باقى می ماند. سبحان الله! سرور و نشاطش چه غرورآور است!، و سیرابیش‏ چه تشنگى‏ زا؟ و چه سایه‏ اش زود از میان می رود نه آنچه مى‏ آید رد می شود و نه آنچه گذشته است‏ باز می گردد، سبحان الله! چه زندگان به مردگان نزدیکند!، چون به زودى به آنها ملحق می شوند و چقدر مردگان از زندگان دورند چون به کلى جدا شده‏ اند.


هیچ چیز بدتر از شر و بدى نیست جز کیفر آن و هیچ چیز نیکوتر از خیر و نیکى نیست جز پاداش آن، همه چیز دنیا شنیدنش بزرگتر است از دیدنش، ولى همه چیز آخرت دیدنش از شنیدنش بزرگتر خواهد بود پس مى ‏بایست‏ شنیدن از دیدن و خبر از پنهانیها شما را کفایت‏ کند، آگاه باشید هر گاه از دنیاى شما کم شود و به آخرتتان افزوده گردد بهتر از آن است که ‏از آخرتتان کم و به دنیایتان افزوده شود، چه بسا کم شد نهایى که سود به همراه دارد و چه ‏افزایشهایی که خسران و زیان به دنبال مى‏ آورد، دامنه آنچه به آن مأمور شده‏ اید گسترده‏ تر است‏ تا آنچه از آن منع گردیده‏ اید، آنچه بر شما حلال شد بیشتر است از آنچه حرام گردیده، پس کم را به خاطر زیاد ترک گوئید و آنچه‏ محدودتر است‏ به خاطر گسترده‏ تر رها کنید! روزی هایتان را ضمانت کرده و شما را به کار امر فرموده، پس نباید در طلب آنچه تضمین شده است نسبت‏ به آنچه بر شما واجب است‏ بیشتر کوشش کنید، با اینکه به خدا سوگند آنچنان نادانى و شک و یقین بهم آمیخته که گویى آنچه‏ تضمین شده بر شما فرض است و آنچه واجب گردیده از شما برداشته شده، پس به عمل مبادرت‏ ورزید و از فرا رسیدن ناگهانى مرگ بترسید زیرا آنچه از «روزى‏» از دست رفته امید بازگشت‏ آن هست، اما آنچه از عمر گذشته امید بازگشت آن نمی رود، آنچه امروز از بهره دنیا کم شده‏ ممکن است فردا اضافه گردد ولى آنچه دیروز از عمر گذشته امروز امید بازگشتش نیست. امید به آینده است و نومیدى از گذشته: پس‏ «آن چنان که شایسته است از خدا بترسید و نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید».


امام علی(ع) در اسرار و رموز مرگ می ‏فرمایند: «أیها الناس، کل امری لاق ما یفر منه فی فراره؛ والأجل مساق النفس، والهرب منه موافاته. کم اطردت الأیام أبحثها عن مکنون هذا الأمر فأبی اللّه‏ إلا إخفاءه. هیهات! علم محزون: هر که از مرگ بگریزد، در همین فرارش با مرگ روبرو خواهد شد! چرا که اجل در کمین جان است و سرانجام گریزها، هم آغوشی با آن است! وه که چه روزگارانی در پی گشودن راز مرگ بودم! اما خواست خدا این بود که این اسرار همچنان فاش نشوند! هیهات! چه دانشی سر به مهر!».


اما در میان این پدیده‏ های میرا و فانی، تنها انسان است که از این سرنوشت، یعنی مردن خبر دارد. همه جانداران می‏ میرند، ستارگان و کهکشان‏ها فرو می‏ پاشند، اما نمی‏ دانند که می‏ میرند و نمی‏ فهمند که خواهند مرد! جز انسان که می‏ داند و می‏ فهمد که خواهد مرد. انسان هم از آغاز پیدایش مرگ آگاه، نیست. بلکه به‏ تدریج با مفهوم مرگ آشنا می‏ شود. موجوداتی که مرگ ندارند و نیز موجوداتی که از مرگ خود آگاه نیستند، از مرگ دلهره نداشته نگران هم نیستند. اما انسان با آگاه شدن از مرگ، مخصوصا با آگاه شدن از مرگ خود، دچار اضطراب و نگرانی شده، چندین پرسش اساسی درباره مرگ، بر ذهن و اندیشه او سنگینی می‏ کنند: ـ مرگ یعنی چه؟ ـ چرا باید مرد؟ ـ چگونه می‏ میریم؟ـ بعد از مرگ چه می‏ شود؟ ـ چه کسی یا کسانی از راز مرگ آگاهند؟ ـ می‏ توان مرگ را چاره‏ جویی کرد؟ـ آیا روحی داریم که با مرگ نابود نشود؟ـ سرگذشت این روح ـ اگر باشد ـ پیش از پیوستن به جسم چه بوده است؟ ـ سرنوشت این روح، پس از مرگ جسم، چه خواهد بود؟ و ده‏ ها پرسش دیگر.


هیچ انسانی، مرگ را نیازموده است. بنابراین طبیعی است که انسان نگران چگونگی مرگ و جان دادن باشد. چون نمی‏ داند که جان دادن چیست و جدائی جان از جسم چگونه است، مرگ با همه هیبت و سطوتش می‏ آید و ما چیزی از آن نمی‏ دانیم جز آن که: «میهمانی است ناخوانده و ناخوشایند! هماوردی شکست ناپذیر که می‏ کشد و قصاص نمی‏ شود! دامش را همه جا گسترده، با لشکر درد و رنج محاصره مان کرده، از هر سو هدف تیر و نیزه مان قرار می‏دهد. کابوس مرگ، با قدرت تمام، به حریم هستی انسان تجاوز کرده. بی آنکه ضربتش خطا کند در هاله ‏ای از ابهام و تیرگی و با لشکری از بیماری‏ها و دردهای جانکاه، و با انبوهی از مشکلات سایه سنگین خود را گسترده، طعم تلخش را می ‏چشاند.»


انسان گاهی علاوه بر خود مرگ، از شرایط خاص مرگ نیز نگران می‏ شود، مانند مرگ تصادفی و نابهنگام، مرگ با بی ‏ایمانی، مرگ در بستر نه در میدان جهاد، مرگ پس از بیماری طولانی، کشته شدن به دست دیگران، مرگ در غربت و تنهایی و امثال این‏ها.


امام علی(ع) نگران مرگ در بستر استراحت و در مخالفت امر خداست و از این رو می‏ گوید: «انَّ اکرم الموت القتل. والذّی نفس ابن ابیطالب بیده، لألف ضربهٔ بالسَّیف أهون علیَّ من میتهٔ علی الفراش فی غیر طاعه اللّه: همانا گرامی‏ ترین مرگها کشته شدن در راه خداست. بدان کس که جان پسر ابوطالب در دست اوست، هزار مرتبه ضربت شمشیر خوردن بر من آسانتر است، تا در بستر مردن نه در طاعت خدا.»


خداوند متعال در قرآن می ‏فرماید: «اتَّقُو اللّه‏ حق تقاته ولاتموتنّ إلا وأنتم مسلمون.»(آل عمران / ۱۰۳) علی(ع) در خطبه‏ ای پس از بحث ظریف و دقیقی درباره توحید و تقوا و پس از یک ارزیابی مفصل از دنیا و آخرت، سرانجام سخنش را با این آیه پایان می‏ بخشد که: «از خدا چنان که شایسته است، پروا کنید و بکوشید که جز بر مسلمانی نمیرید.» بدون تردید از همه بدتر مرگ در حال کفر و گمراهی است. علی علیه‏السلام با بیانی لبریز از احساس درد از مردمی که به چنین سرنوشتی گرفتارند می‏ نالد. او درباره مردم دوران جاهلیت می‏ گوید که: «هیچ حریمی را حرمت نمی ‏نهادند فرزانگان را در میانشان ارج و منزلتی نبود. به دور از نظام دینی زندگی کرده و در حال کفر جان می‏ سپردند.»

مطالب مرتبط :
  1. اطلاعیه سازمان تبلیغات اسلامی به مناسبت فرارسیدن اربعین حسینی
  2. "خود بزرگ بینی" صفتی که همیشه در کمین است/ خودشناسی بزرگترین مانع خوپسندی است
  3. خدایا به تو پناه می برم از آنچه تو را بیازارد/ سرانجام فحاشان چیست
  4. معنا و مفهوم اشرف مخلوقات بودن انسان/ ارزش انسان به اعمال اوست
  5. همه شخصیت انسان به عقاید اوست

پارک علم و فناوری قم

zohur